تقلیدهای تهوع آور و بیش از حد و هر بار گیر دادن به یک جمله ، تشکیل شدن بیش از نصف کامنت ها و پست ها با همان یک جمله خاطره ای رو برام زنده کرد:
چند سال پیش یکی از هم کلاسی های دانشگاه دعوتم کرد تابستان به روستاشون برم و چند روز بمونم. روستاشون تو یکی از استان های خوش آب و هوا بود و از خدا خواسته بودم که چند روز برم و آب و هوا عوض کنم. دوستم تابستان که می رفت خونه چوپانی می کرد. چند روزی که رفتم پیشش همراهش می رفتم . اولین روز با گله گوسفندها به یک جوی آب رسیدیم. جوی کاملا باریک بود و با یک قدم از روش رد شدم ولی اولین گوسفند ترسید و رد نشد. راه باریک بود و گوسفندها به هم می خوردن. من نوک گله بودم . دوستم از ته گله داد زد گردن گوسفند اولی رو بگیر بکش ببر اون طرف.همین کار رو کردم و به زور اولین گوسفند رو از جوی رد کردم .اولین گوسفند رو که رد کردم بقیه گوسفندها خیلی راحت از جوی پریدن و رفتن . تو راه باز به چند تا جوی دیگه رسیدیم و من همون گوسفند رو کشیدم و بقیه گوسفند ها اومدن .به مقصد که رسیدیم به دوستم گفتم موقع برگشت اون یه دونه گوسفند ترسو رو بزار ته گله اینقدر بدبختی نکشیم . خندید گفت کدومشون؟ گفتم همونی که از جوی آب می ترسید .یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و گفت فرقی نداره گوسفندها دنباله رو هستند اولی هر کار بکنه بقیه بدون فکر اون کار رو می کنند. بعد گفت چند وقت پیش یه گوسفند اتفاقی از دره پرت شده پایین بیست گوسفند خودشونو از دره پرت کردن پایین ...