طرفداری- با آغاز نیمه دوم گویی بازی در جایی دیگر برگزار می‌شد، ورزشگاه شباهتی به وستفالن نداشت. بروسیا موقعیت‌های پی در پی ایجاد می‌کرد، توپ‌هایی که در هر بازی تبدیل به گل می‌شد، اما گلی در کار نیست، نه گلی و نه هیجانی برای بازی هجومی زنبور‌ها. در هر روزی با چنین نمایشی وستفالن منفجر می‌شد، صدای کر کننده دیوار زرد امان از حریف می‌برید! 

موقعیت‌ها از دست می‌رود، بی‌دقتی محض در ضربات آخر اما بازیکنی فریاد بر سر بازیکن دیگر نمی‌کشد. اوبامیانگ تک به تک‌های پی در پی از دست می‌دهد، اگر روز دیگری بود مارکو دستانش را به نشانه اعتراض باز می‌کرد، حالا بعد از خراب شدن هر موقعیت مارکو تشویقش می‌کند تا به بازی ادامه دهد! 

دقیقه ۷۳ کاگاوا گل دوم دورتموند را مقابل دیوار زرد وارد دروازه حریف می‌کند، باز هم خبری از انفجار نیست. بازی همین جا تمام می‌شود، نه دورتموند نای حمله دارد، نه ماینتس خیال جبران. 

این ورزشگاه را چه شده؟ 

درگذشت یک هوادار به علت حمله قلبی حین بازی وستفالن را در شوک و سکوت فرو برده است. تماشاگران به احترام سکوت کرده اند و بازیکنان توان انجام آن بازی همیشگی را ندارند. 

در میان بیش از هشتاد هزار نفر، در شهر پانصد و هشتاد هزارنفری دورتموند، یک هوادار از میان دیگر هواداران و همشهریانش رفته است و این انسان چنین تاثیری روی مردمی که حتی او را نمی‌شناسند می‌گذارد. 

عشق واقعی، عبارتی آشنا در آلمان و حتی در دنیا، شعار بروسیا دورتموند، امشب با احترام مثال زدنی هزاران هوادار و مردان بروسیا باز هم معنا یافت. 

آری، اینجا چیزهایی مهم‌تر از فوتبال وجود دارد. 

جان یک انسان