اختصاصی طرفداری- به باور بسیاری از نظریه پردازان ورزشی، دنیای فوتبال در سال های گذشته قرابت حداکثری را با منطق اقتصادی عصر خویش یعنی سرمایه داری داشته است، به نظر می رسد با قدرت گیری بیشتر غول های اقتصادی نظیر: رئال، بارسا، بایرن، یونایتد و... قهرمانی در تورنمنت های باشگاهی تا سال های سال میان همین تیم ها دست به دست شود، در این بین اما گویا برخی تیم ها نظیر سیتی و پی اس جی، مشروعیت لازم برای پرداخت هزینه های گزاف را ندارند، کسی نمی داند شاید بعضی ها برابرترند.
در حالی که حضور تیم اول شهر منچستر یعنی یونایتد در چمپیونزلیگ فصل بعد هم در هاله ای از ابهام است، سیتی همسایه پر سر و صدای یونایتد امروز در جمع هشت تیم پایانی این رقابت هاست، تا این جای فصل یک جام را برده و در لیگ برتر هم بالاتر از یونایتد نشسته است. همچنین پی اس جی پس از قطعی کردن قهرمانی خود در لاشامپیونه، توانست از سد چلسی بگذرد و به جمع هشت تیم برسد و ستاره ای نظیر وراتی حضور در پی اس جی را به پیوستن به رئال و بارسا را ترجیح داده است. همه این ها بیانگر تحولی در شخصیت تیم های نامبرده و تغییر مناسبات آن ها با سایرین است. با این همه منتقدین مدل سیتی- پی اس جی، تزریق مقادیر نامعلوم سرمایه به پیکره این دو باشگاه را خطری برای شور، شعف و هویت فوتبال می دانند، آیا حق با آن هاست؟

آن ها چه می گویند؟ از بازی های رایج زبانی که عبور کنیم این طور به نظر می رسد که هواداران تیم های مطرح اروپایی عدم سبقه درخشان پی اس جی و سیتی در دهه های پیشین را دلیل اصلی عدم مشروعیت (حق) آن ها برای سرمایه گذاری کلان شان می دانند، آن ها معتقدند بزرگان اروپا علی رغم پرداخت هزینه های گزاف جایگاه امروزی خود را مرهون بالا و پایین شدن های فراوان در تاریخ هستند و این وجه ممیزه آن ها با سیتی-پی اس جی است. اما در دنیایی که پولِ ستار العیوب، شاهراه رسیدن به موفقیت می باشد مشکل اصلی منتقدین با رقم های پرداختی متهمین چیست؟ واقعا آن ها نگران از بین رفتن شور، شعف و هویت فوتبال هستند یا بحث بحث دیگری است؟
نکته ای که به کرات در عمده استدلال های منتقدین این مدل به چشم می خورد نبود تاریخچه درخشان این دو تیم است تاریخچه ای که هر چه بوده یحتمل به اندازه سایرین نورانی نیست. هر چند شاید به استثنای رئال مادرید و بایرن مونیخ، آن هم با برخی سکته های چندساله کمتر تیمی را می توان یافت که در همه دوره های تاریخی حضوری درخشان داشته باشد. در مقام نقد می توان پرسید اهمیت این تاریخ در چیست؟ سبقه درخشان تیم ها در گذشته تا چه اندازه می تواند نقش کلیدی در تضمین موفقیت های امروزی آن ها داشته باشد؟ آیا امروز را می توان روی شانه های دیروز ساخت؟ آژاکس، ناتینگهام فارست، پارتیزان بلگراد، بوخوم و...که زمانی تاجداران این عرصه بودند امروز کجا هستند؟ برای چه می جنگند؟ آیا چون سیتی و پاری سن ژرمن هیچ گاه گذشته ای به درخشش تیمی مثل لیورپول نداشته اند تا ابدا الدهر نباید هیچ تلاشی برای تبدیل شدن به یکی از قدرت های دنیای فوتبال داشته باشند؟ از شکل گیری حیات روی کره زمین 4 میلیارد سال می گذرد و انسان 200 هزار سال میهمان زمین بوده، به نظر می رسد در حافظه تاریخ، نداشتن سبقه چند دهه ای پلک بر هم زدنی است، نیست؟

سیتی در سال های اخیر دو بار لیگ برتر را برده و اگر ملاک را حال فعلی تیم ها بدانیم، من حیث المجموع سیتی نمایش قابل قبول تری از یونایتد داشته است. همچنین بازیکنانی نظیر آگوئرو، یایاتوره، دی بروین، وراتی، زلاتان، دی ماریا و... که همگی پتانسیل درخشیدن در تیم هایی نظیر رئال و بارسا را داشتند این دو تیم را انتخاب کرده اند، پپ ساحل امن سیتی را در جزیره برگزیده، و برای جانشینی زلاتان صحبت از نیمار و هازارد و بیل است، بگذریم که در دو بازی رفت و برگشت همین فصل، پی اس جی نفس رئال را گرفته بود. به نظر می رسد هورمون تزریقی هر چه بوده امروز گردنِ نام بردگان را کلفت تر از قبل کرده و دیگر سیتی و پی اس جی در زمره بس بسیارانی نیستند که حکم هلو را برای گلوی خوش خوراک "بزرگانِ اصیل اروپا" داشته باشند.
از ظاهر انتقادات این طور بر می آید که منتقدینِ این مدل ( که عمدتا در زمره هواداران تیم های بزرگ اروپایی هستند) نگران از دست رفتن ارزش های تاریخی و هویتی فوتبال هستند. عینک خوش بینی را که کنار بگذاریم داستان کمی متفاوت تر به نظر می رسد، به نظر آن ها بیش تر از کوچک شدن قلمروی خود هراسانند، قلمرویی که با همان پرداخت های گزاف و افزایش حباب گونه قیمت ها برای خود به وجود آورده اند تا سوپر استارهای دنیال فوتبال را و از قبل آن عناوین رنگارنگ را از دسترس تیم های متوسط و خوب خارج کنند. میلانِ مالدینی امروز کجاست؟ چرا آن جاست؟ اینتر میلان چطور؟ برزیلی های زیادی خواب پوشیدن پیراهن میلان را دارند، ولی قدِ پول میلان فعلا همان هونداست! می بینید تاریخِ سرشارِ میلان و اینتر کمکی به آن ها نمی کند، همان طور که به پارتیزان بلگراد، آژاکس و خیلی های دیگر نکرد، حرف های قشنگ و فیلم های هندی را همه دوست داریم اما، دنیایی که زیارت مرحوم مارکس هم بلیط می خواهد، عجالتا جایی برای رویاپردازی های خواستنی اما سراسر موهومی ندارد!

متاسفانه به صورت ناخودآگاه همواره آن گونه استدلال می کنیم که خواست خود را بر حق جلوه دهیم. به عبارت دیگر قوه استدلال ما تابعی از خواست و اراده ماست وگرنه چه تفاوتی هست بین پول اسپانیایی و پول عرب؟ چه تفاوتی هست بین صادرات زعفران و صادرات نفت، چه فرقی هست بین 94 میلیون رونالدو و 70 میلیون استرلینگ؟ به ویژه آن که می دانیم سرمایه بارسلونا حاصل مشتی دهقان فقیر نیست آن چنانی که گلیزرها نیز قوت غالبشان نان جوین نیست. چشم های مان را که باز کنیم می بینیم فقط در بارسلونا که سمبل بازیکن سازی عصر ماست در کنار نام هایی نظیر پیکه، اینیستا، بوسکتس و مسی، نام های به غایت سنگینی نظیر نیمار، سوارز، دنی آلوز، ماسکرانو و ...را هم می بینیم! می بینید، بشر پول را به نیت خرج کردن آن اختراع کرده است!
یقینا آنچه از آن تحت عنوان فوتبال سرمایه داری یاد شد به اندازه فوتبال عصری که رئال بتیس گران ترین بازیکن جهان را می خرید، بولونیا باجو را داشت، لیدز گردن کلفتی می کرد، زیبا و غافل گیر کننده نیست، اما آن چه شرحش رفت نیز بیش از فریادی از سر عدالت خواهی و اصلاح، زوزه های گرگی است که نگران است و نگرانی اش نه عدالت است نه اصالت! او فقط نگران قلمروی خویشتن است، همین وبس، پس بهتر است اجازه دهیم استدلال ما از شر خواست ما خلاص باشد، یک لیوان آب سرد بنوشیم و از حضور سیتی و پی اس جی در میان هشت تیم برتر اروپا لذت ببریم.



