چو شد روز آن یلِ قهرمان / همان غولِ ساکن در کهکشان به قصدِ جنگ و نبرد به پا خاستو / و خود را زِ شلوار و کت بیاراستو در آن لحظه بزد اندکی ژل به موی / بشد زیبا و خوش جلوه روی به راهِ نبرد , گشود او نظر / ز بهرِ راهی شدن ببست او کمر بجنبید و بیفتاد در مسیر / به سانِ پلنگی به سوی شکار بر جهید و چون او رسید بر مقرّ نبرد / لرزشی عمیق در میدان در نورد فرود آمد از بنزش آن شاهِ جوان / نظر کرد براین مکان و آن مکان بدید که آن سیه روزِ برگشته بخت / به سانِ کَنِه آویخته از تاج و تخت و دادش داده سر بر فلک / که باز باید اوّل شوم با هر کلک-(1) چون شنید این سخن را آن هفتِ مرد / از فرط خنده به یک باره گَش بکرد ! بگفتا بدو کاِی دوپای شوخ و ریز / که ناحق ببود آن دو تای دوش و پیش-(2) و امروز باید فقط سر خم کنی / که در میادین به سانِ شلغم شدی !!! و وقتی با چپ به سانِ راست عالی زدم / تو بودی در حال گلِ خالی زدن توانت نباشد که با انگشتِ پای لنگ / دوام آوری تا انتهای جنگ بدان که مرا چشم و ابرو نبود / دگر روز هم کِتف و پهلو نبود ولی با پیکرِ پر زخم و درد / خروشیدم و جنگیدم همچو مرد تویی که هفت روزِ هفته را خسته ای / و دل به توپ های به ظاهر طلایت بسته ای تویی که همواره و درهرحال پنچری / باز ادعا داری از من برتری ؟؟؟ پیوسته همین بوده باورت / که داور باز باشد یاورت دعایت اینکه شوند رقیبان ده نفر / که باشی از حقارت در حذر وگرنه بهتر است تا آب شوی / نه اینکه بخشکی و نایاب شوی هی نگو که : بالا تر است تیمِ من / امروز مهم فرد است و تو هستی نیمِ من !-(3) همه عالم بفهمید این را ای مسی / که هستم من طلایی و تو مسی !-(4) چو بشنید این را مسی بارش را برببست / نالان برفت و بر سرِ جایش نشست در این هنگام آن جوجه ی کاکلی / از بالا آمد به سان کفترِ کابلی !!!-(5) بگفتا که بخشش از بزرگان بود و هست / پس ببخشش که هستی به سانِ کوه و دشت-(6) بدان که هست این جوان خام و خر / و نزد تو بیش نیست از خار و خس بدو گفت آن یلِ پهلوان / همانی که نیست مثلش اندر جهان که ای چاپلوسِ چربین زبان / که مثلت بسیار است در این زمان بدان که دورنگی در ذات و جان توست / در گوشت و پوست و استخوان توست سرانجام آخرِ پاییزم بشد / بگو مقدار فک و فامیلت چه شد ؟!-(7) بگفتا آن خروسِ بی محل / به آن شاهِ با خلوصِ بی دغل که ای سلطانِ پا طلا و با وقار / ای او که رسیده قدش تا چنار مرا کِی سزاست که عدد باشم همی؟ / الیه تو یار خود را مدد باشم همی ؟ مرا به بازی با دمِ شیر چه ؟ / که هستم ز بهرِ دغل و شیرجه ! تو شاهی و میجنگی با همه یک تنه / ولیکن من کم میارم با یک تنه در این هنگام آن بایرنیِ چلمن بگفت / و با حرفش صدای آن جوجه بخفت بگفتا که امروز صد مقام کشوری / از اینجا و آنجا و هر کشوری همه آمدند ز بهر برنده کردنم / شرمسارم کردند و خم شد گردنم !-(8) بدان که من همواره از تو برترم / و از هر نظر از تو من سرترم بسی جام بردم امسال و ملاکش همین / که تو بی جام ماندی امسال در زمین چو بشنید آن یَل این حرفِ مفت / یک نظر به وی کرد و پس بگفت که این اعتماد گر در خر بُوَد / به یکباره وی را سلطان جنگل کند ! بدان که یک سال تمام من تاختم / نمی دانم که یکباره تو را از کجا یافتند و اینکه اسمت را کنار اسمم گفته اند / بدان هست مایه ی ننگ و افت من قیاس ما قیاسیست بس خنده دار / به سانِ قیاسِ بیابان و سبزه زار بشر را خنده آید از این قیاس / به سانِ قصه ی طوطی و بقّال و طاس! تفاوت بسیار در این هست و پس / اگرچه باشد در نوشتن هفت و هفت و با اینکه هم تو ژیانی و هم من ژیان / ولیکن بسی فرق است در این میان-(9) در این لحظه آمد آن پیر دلقک به کار / بگفتا کاِی کریس عذر مرا حق بدار که در آن لحظه عادی نبود حال من / ببخشا این خطا را جان من ! کریس چشمانش را به وی بر بدوخت / خروشید و با صدای بلندتر بگفت که ای پیر باید از تو تشکر کنم / نه اینکه عذرِ خطایت را تقبل کنم که خوشحالم از اینکه حالت مستِ تو / در این عالم روکرد بر همه دستِ تو داشتنِ یک مسی در خانه نیس گُنه / مگر تو چه داری از ایسکو کم ؟!! ولی قول دادم من بر خودم / که این جمله را همواره ازبر کنم که حتی گر شوم مرده باز / نخواهم داد بر کسی دم تکان و این است رمز و راز ما / همین است نغمه ی ساز ما در این دنیای پر ننگ و عار / بدان این است برای قشر من شعار که تا جان است در پر و بال ما / سپید است پیراهن و شال ما = = = = = = = = = = = = = = = = == = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = توضیحات : 1- دادش= دادِ او = فریاد او 2- منظور از مصرع دوم : دو تا ازچهار توپ طلایت گلابی هستند 3- منظور از« نیمِ من » : کریستیانو =16 مسی = 8 . البته فقط در لالیگا . وگرنه در مجموع همین نصفشم نیست ! 4- مسی در مصرع اول = لیونل مسی , مسی در مصرع دوم = از جنسِ مس 5-مصرع دوم : اشاره به اثر وزین و ماندگارِ « از اون بالا کفتر می آیَ » از استاد « شهاب تیام » 6- کوه : بزرگ و بلند مرتبه , دشت : بزرگ و پهناور . اشتراکشون میشه بزرگ !!! 7- اشاره به ضرب المثلِ « جوجه رو آخر پاییز میشمرن ! » 8- مصرع دوم : از خجالت گردنم خم شد , سر به زیر شدم . 9- ژیانِ اول : اتومبیلِ ژیان , ژیان دوم : خشمگین , درنده ( که بیشتر به عنوان صفتِ شیر استفاده می شود ) منبع : http://real-madrid.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=43347:1392-08-24-21-14-16&catid=49:1389-10-29-20-50-36&Itemid=13