اختصاصی طرفداری- دقیقا ۱۷۲ سال پیش، مردی در یکی از خانههای حومه سن ژرمن پاریس قلم به دست گرفت. تن قلم او چکش همه چکش داران تاریخ و جوهرش عرق تمام عرق ریزان از ازل تا هنوز. او در پاریس نوشت بشر به ۴ شکل از خود بیگانه میشود. از محصول کار، از روند تولید، از بقیه و در آخر از خودش. آن مرد آن روز، امروز ما را دید.

جوردی در حومه شهر بارسلونا به دنیا آمد. در ۲۶ ژانویه ۱۹۳۵. در جهانی شبیه آنچه الویس پرسلی آهنگ in the ghetto را ترسیم میکند. درست روزی که فرانکو حرف زدن به زبان محلی کاتالونیا را منع کرده بود. حاکمیت میخواست به زور به قلب جوردی مقدس راه پیدا کند. خانواده از حاکمیت میگفت. خانه از مرکزیت میگفت. کوچه از تمامیت میگفت. شمشادها از مشت پولادین قدرت میگفت. میخواستند جوردی با زبان بیگانهای بالغ شود، قد بکشد، عاشق شود، جان بکند. تن نحیف جوردی اما جهانی گرد دید. جهانی پشت شمشادها و خانه ها. او در جوب تاریخ، در آب ظلم، یک توپ فوتبال دید!
او نمیتوانست بخواند یا بنویسد اما میتوانست بازی کند. جهان گرد و کوچک او مقدس تر از جهان گرد آدم بزرگها بود. دوید و دوید. نا برابری را هر روز دریبل کرد. با لایی، ظلم را دریبل کرد. شادیاش را با انداختن توپ پشت سر مرکزیت جشن گرفت. آخر هفتهها خانواده او به کلیسا میرفت اما او پاک تر از کلیسا بود. او هر هفته در ورزشگاه لس کورتس بندگی میکرد. خالق و مخلوق، گناه و ثواب، پاکی و پلیدی، همه و همه در ورزشگاه و در فوتبال معنا پیدا میکرد.

بعد ترها او آستین بالا زد. کار کرد. عرق ریخت. ۲۲ ساله که بود "زمین جدید" به اسم "نیوکمپ" تمام شد. چرا نیوکمپ را ساختند؟ جواب ساده است. لس کورتس پذیرای خوبی برای کوبالا نبود. کوبالا، پاپ فوتبالیهای بارسلونا بود. آنها میخواست واتیکانشان بزرگ تر از لس کورتس باشد. از "ارزش اضافی" خبری نبود. خانه جدید مال همه قدیسان بود. میدان مبارزه عوض شده بود. فوتبال فقط "بازی" نبود. نیوکمپ فقط "ورزشگاه" نبود. آنها ضرب المثلهای زبان ممنوعه خود را در جابجائی آبی و اناری پوشان میدیدند. جوردی "کار" کرد و خود خودش بود. اما بزرگ که شد فهمید "مالکیّت اشتراکی" خیلیها را رنجانده است. "ابزار تولید" شادی آنها دیگر همگانی نیست. افتاده است دست غریبه ها.

تن پوش پاپ منقش شد به اسم "بنیاد قطر". دور تا دور ورزشگاه پر شد از اسم بیگانگان. حالا زمزمهها میگوید اسم هواپیمایی قطر میخواهد جای نیوکمپ را بگیرد. خبر میرسد شاید بشود "یوهان کرایوف هواپیمایی قطر". جوردی، پسر کرایوف حالا باید فقط از اخبار از سرنوشت نیوکمپ با خبر شود. جوردی قدیس، حالا شاید از خود یا دیگران بیگانه نباشد اما چه به سر محصول کار و ابزار تولید آمده است. مدیر هواپیمایی قطر گفته است که نام برند آنها ارزشهای برابر با برند "بارسلونا" دارد. کلیسای فوتبال دوستان بارسلونا قرار است نام برندی را به خود بگیرد که از سوخت فسیلی به دست آمده. حالا مؤمنان دنیا هر روز از کلیسای محلشان بیگانه تر میشوند. از مادرید تا لندن، از بارسلونا تا مونیخ. مذاکرات در حال انجام است که "ایمان" جوردی را به حراج بگذارند. شاید سالی ۱۰۰ میلیون یورو یا چند میلیون بیشتر یا کمتر. حالا هر روز کلیساها بیگانه تر میشوند. تنپوشها غریبه تر. حراج ایمان و مبارزه در دوحه و دبی.
دقیقا ۱۷۲ سال پیش، مردی در یکی از خانههای حومه سن ژرمن پاریس قلم به دست گرفت. آن مرد آن روز، امروز ما را نوشت.

