مسائل این چند وقت باشگاه خیلی من رو به فکر برد. جدای از تمام اعصاب خردی ها و ناراحتی ها و فحش ها ، همیشه به این فکر می کردم که بعدش چی میشه.بعد از این ماجراها داستان این چیزی که اسمش رو عشق گذاشتم چجوری قراره پیش بره.آیا تموم میشه؟؟؟یا به شکلی دیگه ادامه پیدا می کنه؟؟؟کلا سرکارم و الکی انقدر دارم به یه مساله ای که زیاد تاثیری تو زندگیم نداره توجه می کنم؟؟؟آیا فوتبال کلا فقط یه سرگرمی نیست برای اینکه حس بهتری داشته باشیم؟؟؟اگه جواب مثبته پس این حس و حال دیگه چیه؟؟؟باید خیلی راحت بگذرم و بگم توتی هم اومد و رفت و این داستان همچنان ادامه داره.ولی اینجوری نیست.هیچوقت نبوده.همیشه این حس رو داشتم که این فوتبال و این تیم لعنتی داره اعصابم رو خرد می کنه و با خودم می گفتم نباید اینجوری باشه.این ورزش لعنتی نباید اینجوری رو مخم باشه.بعد از نایب قهرمانی با رانیری 2 فصل کلا قید فوتبال و رم رو زدم چون با خودم می گفتم این عصبی شدنا ارزشش رو نداره که بخوام دنبالش کنم.ولی نشد.دوباره اخبار دور و نزدیک از کاپتان و دوباره همون داستان تکراری و همه چی از نو شروع شد.این دفعه سعی کردم بالغ تر برخورد کنم و نذارم مسائل فوتبالی زیاد روی روحیم تاثیر بذاره و موفق بودم تا اینکه دوباره این روزا رسید.همون داستانهای تکراری . همون سوالا ولی این دفعه بدتر.خیلی خیلی بدتر.انگار که تیم و شهر نفرین شد.با مرگ سنسی بزرگ روح تیم مرد و با اعتصاب هوادارا روح شهر.این تیم مریض شده.مرضشم دیگه کارش از درمان گذشته.هویت تیم هم شروع کرده به از بین رفتن تا جایی که الان فقط از روی اسم و رنگ لباس میشه فهمید این تیم همون جیالوروسیه.بهتر بگم جنازه ی همون جیالوروسیه.دیگه هیچ جوری نمی تونم به دوست داشتن این تیم فکر کنم و احساس می کنم دارم آخرین روزای یه عشق پر فراز و نشیب رو احساس می کنم.این تیم و این شهر که قرار بود باعث حس خوب باشه برام هیچ فرقی با بقیه ی مسائل زندگیم نداشت.بزگترین شباهتاش هم اینه که مهم نیست چقدر تلاش کنی ، اگه خوب نباشی می بازی.و مهم نیست چقدر عاشق باشی ، اگه نخوانت تنها می مونی . و اینکه اگه بخوای منتظر آینده ی خوب بمونی فقط باید از پیر شدنت لذت ببری.
پ.ن: موزیک stationary traveller از Camel