اختصاصی طرفداری - رويارويي رئال مادريد و بارسلونا از دورانی به دوران دیگر ادامه یافته، تب دارترین نبرد نه فقط فوتبال بلکه همه ورزش ها شده است. در نبرد سپیدپوشان مادریدی و آبی و اناری پوش های کاتالانی حال و هوا و البته زرق و برقی جاری است یگانه. ضمن آن که رقابت آنها را تلخ و آمیخته به کینه های سیاسی / اجتماعی / اقتصادی هم قلمداد می کنند. به قول دن راکوود نویسنده انگلیسی ال کلاسیکو بوی "خون" می دهد. اکنون کمتر کسی می داند واژه "کلاسیک/ کلاسیکو" برگرفته از مبارزه بوکا جونیورز و ریور پلات در آرژانتین موسوم به "سوپر کلاسیکو"، و همین طور بازی های گوادالاخارا و  کلاب آمه ریکا در مکزیک موسوم به "ال سوپر کلاسیکو"، بود. عنوان  "ال کلاسیکو" از اواسط دهه 2000 به دیدارهای رئال – بارسا اطلاق شد، به نبردی که می گفتند چیزی بیش از یک بازی است.

خصومت دو باشگاه و طرفداران شان در دل تاریخ اسپانیا با دو پرسش نیشدار گره می خورد: اسپانیایی هستی یا خیر؟ به یکپارچگی اسپانیا اعتقاد داری یا نه؟

بارسا برای طرفداران رئال مادرید نهاد ضد اسپانیایی بود که جدایی‌طلب به شمار می رفت و ضد اسپانیایی و رئال برای طرفداران بارسا نماینده‌ حکومتی بود که عدالت جویی را نمی فهمید. بارسا به مادیات می گفت نه، چنان که تا همین چند سال پیش نشانی از عناوین تبلیغاتی بر پیراهن باریکنان بارسا نقش نبست و جز لوگوی باشگاه نام یونیسف بر آن خودنمایی می کرد، و رئال نماد ثروت بود. مردمان کاتالونیا برپایی رئال‌ مادرید در 1902، سه سال پس از تأسیس بارسلونا را واکنش حکومتی علیه خود قلمداد کردند، ولو آن که نخستین رئیس باشگاه رئال، کاتالان تبار به شمار می رفت. مادریدی ها هم از زدن انگ "ضد اسپانیایی" به بارسا بیمی به دل راه ندادند. رقابت دو باشگاه پیش از جنگ داخلی اسپانیا، در دوران دیکتاتوری ژنرال پریمو دریورا بین سال های 1923 تا 1930 که گرایش‌های ناسیونالیستی در اسپانیا سرکوب می‌شد، شعله های سوزانی گرفت. افزایش تعداد تماشاگران بازی های بارسا با فروش بلیت‌های مسابقات خانگی در آغاز فصل برای دولت نگران کننده بود و جو دیدارهای بارسا برای دولتی ها بسیار ملتهب بودند. در حالی که بارسلونایی ها به آزادی بی حصر طرفداران رئال‌ در دادن شعارهای ضد کاتالانی شان اعتراض می‌کردند، شعارهای سیاسی ضد دولتی طرفداران بارسلونا چنان بالا گرفت که دولت مرکزی باشگاه را تا سه ماه، یعنی تا تعویض رئیس باشگاه، از حضور در رقابت‌ها محروم کرد.  

پس از آن طرفداران بارسا همیشه بهانه ای برای مظلوم خواندن باشگاه شان پیدا کردند. مقامات دولتی و اتحادیه فوتبال را به مجازات های بی‌دلیل علیه خود متهم کردند. کاتالان ها روزگارشان را، درست یا غلط، با احساس مفرط سوءظن به رئال سپری کردند. وقتی اتحادیه‌ فوتبال اسپانیا طی تورنمنتی در سال 1911 به آتلتیکو بیلبائو اجازه‌ استفاده از سه بازیکن غیرمجاز را داد، ولی پیروزی 4-0 بارسلونا طی دیدار دیگری را برای استفاده‌ غیرمجاز آنها از یک دروازه‌بان مردود خواند، فریاد کاتالان ها بلند شد و ادعا کردند بارسلونا بیش از رئال ‌مادرید با مجازات‌های اتحادیه‌ فوتبال اسپانیا روبه‌رو می شود. اوج اعتراض آن ها سال 1916 طی دیدار نیمه ‌نهایی جام حذفی با رئال‌ مادرید به گوش رسید. جایی که بازیکنان بارسا داور را به حمایت از رئال  متهم کردند و زمین را ترک گفتند. سی سال بعد درگیری دو باشگاه در سال 1944 چنان پر تب و تاب شد که بازی در یک زمین بی‌طرف برگزار شد.  

سرانجام سال 1953 فرا رسید وماجرای پر تب و تاب آلفردو دی‌استفانو کینه دو باشگاه را عمیق تر کرد. دی‌استفانو بازیکن آرژانتینی عضو باشگاه ریورپلات در بدو ورود به اسپانیا با بارسلونا قراردادی امضا کرد و حتی در سه دیدار دوستانه برای بارسا به میدان رفت. ولی  ژنرال ماکارداس، وزیر ورزش حکومت فرانکو دخالت کرد و اتحادیه فوتبال اسپانیا انتقال دی‌استفانو را به این‌ بهانه که او مدت کوتاهی را با پیراهن دپورتیوو لاس میلوناریوس در کلمبیا به میدان رفته غیرقانونی خواند. رئال ‌مادرید بلافاصله اعلام کرد دی‌استفانو را به خدمت خواهد گرفت. با جدل تند بارسلونا و رئال برای تصاحب دی‌استفانو، اتحادیه‌ فوتبال اسپانیا دخالت كرد و رایی طی برگزاری جلسه‌ای با مقامات دو باشگاه صادر کرد جنجالی. دی‌استفانو بر اساس رأی این اتحادیه می‌بایست طی چهار فصل بازی در اسپانیا، دو فصل برای رئال ‌مادرید و دو فصل برای بارسلونا به میدان رود و رئال دو فصل اول او را در اختیار خواهد داشت. بارسلونايی‌های به ‌خشم آمده این رای را توهین بزرگی به كاتالان‌ها خواندند و اعلام کردند نیازی به دی‌استفانو ندارند.

اما پيوستن دی‌استفانو به رئال،عصر طلايي مادريد را رقم زد. رئال با او در سال های اولیه رقابت های قهرمانی باشگاه های اروپا جام ها را از آن خود کرد و ویترینش پر شد از مدال. حقیقت این است نمی توان دسیما را بدون دی استفانو تصور کرد، در حالی که بارسا باید سال های انتظار می کشید تا قهرمان اروپا شود و در این زمینه هنوز هم با رئال فاصله زیادی دارد. رئال در نخستین فصل حضور دی استفانو برای اولین بار در بیست و یک سال قهرمان لیگ شد و دی استفانو هم با زدن 27 گل عنوان بهترین گلزن را به چنگ آورد. رئال با او پنج بار جام قهرمانی باشگاه‌هاي اروپا را هم فتح كرد و دی استفانو دو بار مرد سال فوتبال اروپا شد. دی‌استفانو با پیراهن رئال ملیت اسپانیایی را هم پذیرفت و پيراهن تيم ملي اسپانیا را نیز بر تن کرد. دی استفانو اولین کهکشانی برنابئو بود و رئال پس از او سنت به میدان فرستادن بهترین‌ها و بزرگ ترین ها و معروف ترین ها را حفظ کرد: آمانسیو امارو، میگل انخل گونزالز، کارلوس الونسو سانتیانا، خوانیتو، میگل سانچز، هوگو سانچز، برند شوستر، میشل لادروپ، روبرتو کارلوس، لوئیس فیگو، رائول، فرناندو هیرو، زین الدین زیدان، دیوید بکام، رونالدوی برزیلی و کریستیانو رونالدو.

ماجرای دی استفانو زخم کهنه خصومت بارسا و رئال مادرید شد و سایه بلندی بر دشمنی و رقابت دو باشگاه انداخت. نشانه های زخم بعدها بارها سر برآورد. مثل انتقال لوئیز انریکه از رئال به بارسا در سال 1996 و لوئیس فیگو از بارسلونا به رئال در سال 2000.  وقتی بارسلونا در فصل 61-1960 رئال‌ و دی استفانو را از جام باشگاه‌های اروپا بیرون راند، متهم به حذف نماینده راستین اسپانیا از رقابت‌ها شد. نارسیز دو کارکاس، رئیس باشگاه بارسلونا، سال 1968 با تأکید بر موانع پیش‌روی باشگاهش گفت:«... ما باید همیشه و همه ‌جا با همه ‌چیز و همه‌ کس بجنگیم، چرا که بهترین هستیم.»

او بعدها آن جمله تاریخی را بر زبان آورد "... بی‌تردید باشگاه بارسلونا برای مردم کاتالونیا، ارتشی بود که آن‌ها هرگز نداشتند."

یکی از جنجالی‌ترین پنالتی‌های تاریخ در مسابقه‌ یک ‌چهارم نهایی جام حذفی 1970 بین بارسلونا و رئال‌ مادرید در نوکمپ گرفته شد. خواکیم ریفه، مدافع بارسا، روی پای مانولو واسکوئز، مهاجم رئال، تکل زد و امیلیو گوروچتا، داور اسپانیایی، ضربه پنالتی به سود رئال اعلام کرد. همه‌ مفسرین و گزارشگران حاضر در استادیوم، محل خطایی که منجر به گرفتن پنالتی شد را حداقل چهار پنج ‌متر بیرون از محوطه‌ جریمه خواندند. بازیکنان زمین را ترک کردند و با اصرار ویک باکینگهام، مربی انگلیسی شان، به میدان بازگشتند. گوروچتا از قضاوت در شش دیدار محروم شد و رئال هم سرانجام جام حذفی را به دست آورد. سوار شدن گوروچتا بر یک اتومبیل بی ام و جدید طرفداران بارسا را بیشتر خشمگین کرد.  فرضیه توطئه، فرضیه محبوب بارسا بود. آنها اعتقاد داشتند آن اتومبیل جایزه محبتش به رئال بوده است.

سیاهه ادعاهای یوهان کرایوف، مربی بارسلونا طی سال‌های 96-1988، و لوییز نونز مدیر باشگاه، علیه داوران و متهم کردن آنها به داشتن تمایلات ضد بارسایی دراز بود. کرایوف در نوامبر 1995 به‌دلیل حمله به داور مسابقه‌ بارسلونا و والنسیا جریمه شد. نونز هم به توطئه‌ دعوت از نه بازیکن بارسلونا به تیم ملی اسپانیا در فوریه‌ 1993 برای بازی با لیتوانی اشاره کرد و ادعا کرد اتحادیه فوتبال اسپانیا قصد دارد بازیکنان بارسا را با جسمی فرسوده به مسابقات باشگاهی بازگرداند و آرزوی مغلوب شدن بارسا رادارد.

آنهایی که به هر بهانه و دلیلی تمایلات ضد مادریدی داشتند از بارسلونا حمایت کردند. طرفداران دو باشگاه یکدیگر را "دشمنان ابدی" خواندند و مقامات باشگاه از یکدیگر فاصله گرفتند. از رؤسای دو باشگاه طی دوران طولانی در خانه‌ حریف حضور نیافتند تا متهم به بی تفاوتی در قبال "دشمنان ابدی" شوند. به همین دلیل وقتی لورنزو سانز، رئیس جدید رئال مادرید، در فوریه‌ 1996 طی دیدار دو تیم پا به نیوکمپ گذاشت تابوی خیلی بزرگی را شکست. با این وصف طی پانزده سال اخیر خیلی چیزها تغییر کرده است. رقابت دو باشگاه داغ تر شده، ولی ورای تاریخ اسپانیا و دشمنی های قدیمی هم رفته، حالا هم رئال یک باشگاه جهانی است و هم بارسا. اکنون نمی توان نبرد آنها را صرفا از دل تاریخ سیاسی / اجتماعی اسپانیا بیرون کشید. حالا میلیون ها طرفدار با رنگ و نژاد و زبان متفاوت طعم دیگری به "ال کلاسیکو" بخشیده اند. طعم بین المللی بودن بدون "بوی خون اسپانیایی". حالا باید در شبکه های اجتماعی دنبال ال کلاسیکو گشت تا فقط مادرید و کاتالونیا.