نسخه مدیرعامل گمنام اما ظاهرا فوتبال شناس صبای قم درست همانی بود که محمد مایلی بدان نیاز داشت. روزه سکوت گرفتن ، دقت کردن و ریز شدن در احوال خود و تیمش ،از یاد بردن همه آدم بدهای فوتبال از گروهبان قندلی تا آقا قلدره و درآوردن شنل کلانتری و گشت ارشاد بودن فوتبال ایران و برگشتن به همان شغلی که سالهاست فراموشش کرده : مربیگری!
صبای محمد مایلی کهن تا روزی که سرمربی بالای سر خود داشت تیمی موفق بود. به صدر جدول راه یافت. یقه بزرگ ها را گرفت و در یک کلام کارنامه مربیگری محمد مایلی کهن را از بایگانی ذهن ها خارج نمود و به سمت جاده احیا شدن نزدیک کرد. با این همه محمد مایلی کهن این سیر تحول را برنتافت و باز تصمیم گرفت جامه مربیگری از تن بدر آورد و دوباره به همان گشت ارشاد بودن روی بیاورد. به علی دایی حمله کند و حال او را بگیرد چه اینحال بزرگتره را گرفتن سالهاست مرام امثال محمد مایلی کهن است در انواع و اقسام عرصه های زندگی. چه در سیاست و چه در اقتصاد. چه در سینما و فرهنگ. اینکه بروی و ببینی کت تن چه کسی است و بعد میزش را به هم بزنی تا نشان بدهی که از بزرگترها نمی ترسی. این تلقی تندروپسند از سیاست و اقتصاد و فرهنگ که مختص بود به روزهای اول انقلاب و مقتضی زمان خودش، حالا به مقتضای این زمانه دیگر محلی ندارد از اعراب. حالا ایران رییس جمهوری دارد با تزی کاملا متضاد با رییس جمهور قبل. قبلی می گفت :کت تن هر کس باشد از تنش در می آوریم و این یکی می گوید :ببینید کت تن کیست تا با او مذاکره کنیم. هردو هم البته یک چیز می خواهند. عزت برای ایران و ایرانی. یکی اما از آن راه به سمت مقصود می رود و دیگری از این راه.
حکایت محمد مایلی کهن از همین دست حکایت هاست. مایلی کهن بد فوتبال ایران را نمی خواهد اما با فوتبال ایران بد می کند. درست مثل دیگر همفکرانش که در روزهای آرامش و اعتماد سازی می خواهند شیشه بشکنند و اتفاقی رقم بزنند تا معادله عوض شود. ته معادله را هم نمی دانند. نیت شان تنها بر هم زدن معادلاتی است که بی آنها رقم می خورد. هرجا هم که معادله با آنها رقم خورده نتیجه ای جز شکست نداده. آنها سربازان روزهای جنگند.در روزهای صلح به کاری بر نمی آیند. محمد مایلی کهن وقتی می توانست سرمربی تیم ملی باشد که به حجازی و پروین تیم ملی را نمی دادند. در این روزگار که تیم ملی یک راست می رود توی جیب بهترین مربیان خارجی محمد مایلی کهن بودن دشوار است. دیگر امتیازات زمان های قدیم از راه نمی رسد. این روزها دیگر کسی کاری ندارد که تو نماز شبت را می خوانی یا نه. این روزها برای نشستن روی صندلی از تو چیزهای دیگری می طلبند که نه بلدی و نه دوست داری یاد بگیری. مدیر برنامه کجای دلت جای می گیرد؟ به روزگاران تو – چرا راه دور برویم؟ همین 8 سال قبل - تیم ها را در روضه خوانی ها تقسیم می کردند یا مصلی. مدیر برنامه ای نیاز نبود.یک مداح می آمد و دست آدم را می گرفت و می برد پیش آنکه تیم دستش بود. حالا قصه دارد عوض می شود. دوره دوره اعتدال است.دوره دوره کارچاق کن های دولتی است در بنزهای آخرین مدل و لابی بازی در لابی هتل های 5 ستاره دولتی – خصوصی.
در چینین روزگاری محمد مایلی کهن و امثال او در بخش های مختلف نه توان یکرنگی با این دو رنگی را دارند و نه می توانند سر بدهند به کار خود. نمی شود محمد مایلی کهن را بگذاری سر تیمی و از او بخواهی حال علی دایی یا امیر قلعه نویی را نگیرد. عادت این دهه های پرشور را نمی توان با عوض شدن رای انتخاباتی از سر برون کرد. هشت سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بر خلاف تمام تصورات بیشترین سختی اش مال محمد مایلی کهن و امثال او بود که داشتند در پس دوران دوم خرداد و جامعه مدنی زیستن بی حاشیه و بدون دعوا در کنار دیگران را یاد می گرفتند چه در زمان خاتمی آنکه بر سر اصغر شرفی یا همان اصغر شهربانی فریاد زد یانکی گو هوم نه محمد مایلی کهن که محمود یاوری بود که از تمام زندگانی نظامی گریش یک درس را همواره رعایت کرد جز این باریک نظامی خوب وارد سیاست نمی شود. ظهور و افول ناگهانی محمود احمدی نژاد آن روحیه مدارا و تساهل و تسامحی را که داشت آرام آرام در محمد مایلی کهن شکل می گرفت به یکباره از میان برد چه سکه به نام دهه شصت زده بودند از نو و دوباره داشت آن روزگار رویایی این جماعت شکل می گرفت...
حالا به روزگار اعتدال ، به دوره کارچاق کن های دولتی در بنزهای آخرین مدل و روابط خارجی رو به شکوفایی و دعوت از دلارها و یوروهای سرنوشت سازو کار آفرین دیگر سکه محمد مایلی کهن و مایلی کهن ها از رونق افتاده... این روزگار دیگر جایی برای دعوا کردن و دعوا راه انداختن ندارد که دوره دوره تنش زدایی است و در چنین روزگاری آدمی که حتی از کنار زمین فوتبال هم سکویی می سازد برای نکوداشت دوران احمدی نژاد البته جایگاهی نخواهد داشت. محمد مایلی کهن اخراجی تمام فصل های مربیگری این دهه پر آشوب یکبار دیگر به مانند هم صنفانش قاعده بازی را رعایت نمی کند و می گذارندش کنار. این جماعت انگار یاد نمی گیرند تنها قاعده بازیشان _ همان که می گفت همه قاعده ها را به هم بزن _ دیگر کاربرد ندارد.
روزگار این جماعت با این همه هیچ شباهت ندارد به حاج کاظم آزانس شیشه ای که او یاد گرفته بود کنار بیاید و در گوشه خیابان با ماشین قدیمی اش مسافرکشی کند و کار نداشته باشد به کار جماعت.امثال مایلی کهن اینگونه نیستند. رانت های دولتی به آنها می رسد.مثل حاج کاظم مسافرکشی نمی کنند چه آنقدر از اینجا و اینجا ، در این مصلی و آن مصلی تیم دولتی جسته اند که بسشان باشد. از فولاد و سایپا و صبا و پیکان و تیم های دیگر کم نگرفته اند که مدتی حاشیه نشینی سختشان باشد. آنچه سختشان است کامروایی آقا قلدره و گروهبان قندلی هاست که برای خودشان در دشت بی کلانتر فوتبال ایرانی می تازند و پیش می روند و دیگر نه انگار که انگار.. از همین روست که واپسین شانس و آخرین صله دوران محمود را سکه وار خرج ماشین قماری می کنند که تا به امروز به یکبار هم در آن برنده نشده اند.ژتون را خرج می کنند تا برای آخرین بار گلوله ای بخرند و آقا قلدره را هدف قرار دهند غافل از اینکه تیر مشقی است. حالا ژتون تمام شده.آقای معترض را از کلوب بیرون می کنند. دیگر هم جایی نیست که به او ژتونی بدهد برای بازگشت به میز بازی. باید بنشیند بیرون و برای آرام کردن دل خود آزانس شیشه ای را ببیند و خودش را حاج کاظم جا بزند اما نشنود که رضا کیانیان دارد توی صورتش فریاد می کند: دهه ات گذشته مربی!


