مانند خنده های مرموزش در "وکیل مدافع شیطان" یا آن تانگوی بی نظیر با گابریله انور در "بوی خوش زن" . آل تمام داشته های دیوار اتاق کودکان سیاه پوست الجزایری ـست ...
دربی که با نوک انگشتان دستش روی صورت دایان کیتن در پایان پارت اول پدرخوانده بسته شد، همچنان عاشقانه ترین پلان سینماست، همچنان پر از داستان، پر از محبت و غرور ...
کسی فکرش را نمیکرد، مرد یاغی سرپیکو، روزی همان پیرمرد لخ لخوی "دنی کالینز" شود ... کسی که دنبال دست نوشته های جان لنون با چشمانی اشک بار، خاطرات خوش سردرگمی در "صورت زخمی" را گویی فراموش کرده است... .
وقتی پیکر جان کازال روی عرشه کوچکترین کشتی ایتالیایی خوابید، هیچ فکرش را نمیکرد در نحسترین بعدازضهر تاریخ سینما دوباره با مرگ رو به رو شود ... با مردی که نگاه های اغواگرش در "88 دقیقه" ... خستگی و چروک جا مانده از ویسکی های نامرغوب کوبایی را از یادش میبرد ...
برنده ابدی مخمصه قیاس ها با رابرت دنیرو ... آل یک استعاره ادبی، یک درام بی پایان است ...
یک درام به عظمت سینما ...