برانکو را دوست دارم. از خیلی سال پیش تا خیلی سال بعد. از همان روزی که دیدم با کاملی مفرد و بعداوی می‌شود تا حالا که فهمیدم با سوشا و مسلمان هم می‌شود. برانکو را خیلی دوست دارم دارم. از آن موقع که بی سر و صدا به آلمان رفت و دیگر برنگشت. تا حالا که قشنگ‌ترین دربی دهه را رقم زد و دم نزد. برانکو را خیلی دوست دارم. چون شبیه هیچکس نیست الی خودش. نه مثل سرمربی تیم ملی با غرولند همیشه هواداران را در آب نمک رفتن نگه می‌دارد و نه مثل مظلومی بعد دربی خودش را هم فراموش می‌کند. برانکو را خیلی دوست دارم. چون فصل تمام نشده قراردادش را تمدید می‌کند و شعور هواداران را با پول عوض نمی‌کند. چون بعد از دربی هم همان قدر منطقی است که پیش از آن بود. برانکو را دوست دارم. چون شخصیتش هم مانند دلش بزرگ شده. بعد از قشنگ‌ترین دربی دهه کری نمی‌خواند. نمک روی زخم حریف نمی‌پاشد. همه را دشمن خودش نمی‌داند. برانکو را خیلی دوست دارم. چون فقط این روزها که تیمش را همه تحسین می‌کنند این خلق و خوی را پیدا نکرده و در روزهایی که پرسپولیس ته جدول چسبیده بود هم همینقدر بااحترام بود. برانکو را خیلی دوست دارم. چون دل بزرگی دارد. در بزرگترین دیدار فصلش هم ترسو نبود. تیم او مانند حرف‌هایش بود؛ برخلاف بعضی‌ها. چون با یک هافبک دفاعی به میدان آمد و جنگ واقعی را رقم زد. هیجان تیم برانکو را دوست دارم؛ حتی اگر قهرمان نشود. هر چند که حالا شده. دیگر برانکو را خیلی دوست دارم؛ خیلی.