طرفداری- فرناندو ردوندو هافبک دفاعی بزرگ رئال مادرید کار را با آرژانتیوس جونیورز آغاز کرد و در سال 1990 راهی تنه ریف اسپانیا شد. در دوره ردوندو در تنه ریف، بارسلونا با یوهان کرایوف چهار بار پیاپی قهرمان لالیگا شده بود. مادریدی ها دو بار در این بین قهرمانی را در روز پایانی با امتیاز دادن مقابل تنه ریف از دست داده بودند. مربی آن تیم و مربی ردوندو، خورخه والدانو بود. والدانو راهی مادرید شد و اینطور بود که ردوندو هم به پایتخت رفت. آن ها در کنار هم به قهرمانی های بارسا و دوران کرایوف پایان دادند و دو بار طی سه سال قهرمان شدند. یادداشت احسان آزرمی را می خوانید:
منچستر یونایتدی که معروف بود نمیبازد، در برابر تیم ششم لالیگا. نتیجه ای قابل قبول در قصر سفید و امیدوار به بازی برگشت، با روی کین، اسکولز و بکس در بهترین دورانشان. تا دقیقه 55 بازی، نتیجه عجیب غریب می نمود، 3-0 به برای مادریدی ها، برای تیمی که در این تورنومنت می توانست نفس بکشد. در الدترافورد، رئال مادرید بود بازی را برده بود. عجیب هم برد. داستان را رویایی نوشت. اما وقتی صحبت از آن بازی می شود، کسی از عملکرد درخشان رئال مادرید نمی گوید. فرار زیبای رائول روی گل های دوم و سوم باز هم مخاطب چندانی ندارد. کسی از این نمی گوید که دیوید بکام از معدود حرکات تکنیکی دوران ورزشیش را انجام داد، با یک حرکت بدن و یک پا دوپا روبرتو کارلوس و ایوان کمپو را محو کرد و توپ را به شوتی تماشایی به دروازه کاسیاس چسپاند. حتی کسی از این نمی گوید که منچستر رویایی باز هم می رفت که نبازد و تنها زمان کم آورد –آن منچستر هیچوقت قرار نبود ببازد، فقط زمان کم می آوردند- و اینکه بهترین سال روی کین در زیر سایه گل به خودی قرار گرفت هم چندان موضوع قابل بحثی نیست. داستان این بازی در کمتر از 5 ثانیه خلاصه می شود. توپی که به لب خط برده شد، ضربه ای پشت سر آن، دویدن برای مهار توپ و پاسی رو به بیرون. شاهزاده مادرید نقش آفرین رویایی تئاتر آن شب اروپا بود.

چرا این ضربه؟ چرا به این صورت رویاپردازی برایش می شد؟ راستش را بخواهید "هنینگ برگ" مدافع منچستر یونایتد حتی توانایی این را داشت که خودش هم خودش را تحقیر کند! وقتی از رینوس میشل در مورد این حرکت سوال شد گقت: " این پسر قرار نیست چیزی از من بشنود." واقعا یک پشت پا اینگونه ارزش بزرگ شمردن را دارد؟ فرار فضایی رائول از پشت 5 بازیکن چیزی کمتر از این حرکت داشت؟ نه. واقعا نه. چیز خاصی قرار نبود باشد، مگر با یک تبصره! شما می توانستید هوادار رئال مادرید باشید و ماندگارترین رقص را برای ابدیت در ذهن خود ثبت کنید. پشت پای ردوندو، نه یک دریبل ساده، که جهشی برای بلند شدن از باتلاقی بود که رئال مادرید در آن گرفتار شده بود. حرکتی که فصل را عوض می کرد، پشت پایی که به ناکامی های قبلی زده شد و موفقیتی که بر فراز دستان به پرواز در آمد. رئال مادرید که در خانه در مقابل تیم های درجه 2 و 3 با پنج گل شکست می خورد، در نهایت بر بام اروپا قرار گرفت.
فرناندو ردوندو زمانی کابوس رئال مادرید بود. وقتی در تنریف توپ میزد دو فصل پیاپی در آخرین هفته رقابت ها، رئال مادرید صدرنشین را برد تا بارسلونا قهرمان لالیگا شود. با والدانو به رئال مادرید آمد. کلاس بازی خود را با دون فابیو ارتقا داد و یکی از اصلی ترین عناصر در بازپس گیری دوباره لالیگا بعد از 4 سال ناکامی بود. فصل 1997.98 در یکی از بهترین رئال مادرید هایی که دیده شده بود بازیکن بی جانشین بود. رئال مادریدی که سومین و چهارمین بازیکن برتر دنیا (روبرتو کارلوس و میاتوویچ) را داشت. بهترین بازیکن اسپانیا در پشت میاتوویچ روزهای طلایی خود را سپری می کرد و داور شوکری که قرار بود آقای گل جام جهانی شود جایی در ترکیب 11 نفره رئال مادرید نداشت. در این میان عملکرد یک نفر قرار بود به خاطر سپرده شود. ردوندو در مقابل دورتموندی که مدافع عنوان قهرمانی بود مقتدرانه میانه میدان را اداره کرد و در بازی فینال در مقابل بانوی پیر، مثلث دشان، داویدز و زیدان را به تنهایی مات کرد و بهترین بازیکن زمین شناخته شد. این مثلث 2 ماه بعد، در ترکیب منتخب جام جهانی قرار گرفت. نمایش ردوندو اما آنقدر خیره کننده نبود که بلندی موهایش را از چشمان مربی آرژانتین بپوشاند. بازیکن فصل رئال مادرید، شاید بزرگترین غایب یکی از زیباترین جام های جهانی تاریخ بود.
ردوندو در روز واقعه 30 ساله بود. 6 سال کافی بود تا لقب شاهزاده را به نام بزند. فصل رئال مادرید اما کابوس وار بود. ناکامی های لالیگا به کنار، خوردن 8 گل از بزرگترین رقیب در اروپا گناهی نابخشودنی بود. روپایی های البر و ضربه آزاد زاویه بسته افنبرگ، 4 تا در خانه، 4 تا در مونیخ، خط هافبکی فلج در هر دو بازی و و و.... به نظر نمی رسید داستان فصل پایان خوشی داشته باشد. تا آن پشت پا فرا رسید. ردوندو توپ را گرفت، تا پشت محوطه جریمه منچستر رفت، هنینگ برگ را از سطح اول فوتبال محو کرد، هنر رائولی که حتی مهاجم نوک رئال مادرید نبود را به تماشاچیان نشان داد، حملات منچستر را در هم شکست تا پیر الدترافورد به پاهایش لقب مغناطیس بدهد و رئال مادرید را به مرحله بعد برد. باز هم در برابر بزرگترین رقیب و باز هم دربی اروپا. این بار اما داستان فرق می کرد. این بار افنبرگ در مقابل ردوندو راه به جایی نبرد، سرگردانی افه در مقابل پاسکاری های ردوندو یکی از شاهکار های لیگ قهرمانان آن فصل بود. افنبرگی که فصل بعد قرار بود بهترین بازیکن همین رقابت ها لقب گیرد. حتی داستان آنلکا هم فرق پیدا کرد. بازیکنی که 19 بازی برای رئال انجام داد و تنها 2 گل به ثمر رساند. 2 گل در برابر بایرن مونیخ و خدایگان تایتان، الیور کان. هنرمندانه ترین نمایش در پرده آخر بود، در برابر والنسیای کوپر، با مندیتا و کانیزارس دوست داشتنی که 2 سال قبل با همین رئال مادرید قهرمانی را جشن گرفته بود. چند سال قبل از آنکه دریبل فلیپ فلاپ به اسم رونالدینیو زده شود، ردوندو در آن فینال با همین دریبل بازیکنان والنسیا را به شرق و غرب می فرستاد. تنها سوپر گل استیو مک منمن محبوب بود که باعث شد که ردوندو برخلاف 3 بازی گذشته، بازیکن برتر زمین لقب نگیرد.
اما همه اینها تنها توصیفی در متن داستان است. نقطه اوج، جایی که از آنجا رویا جان گرفت، جایی که فرار رائول به تصویر در آمد، گل های آنلکا زمینه چینی شد، جایی که استارت ضربه سر مورینتس، سوپر گل استیوی و کشویی ترین دریبل تاریخ لیگ قهرمانان زده شد، همه از یک پشت پا شروع شد. این تنها یک حرکت تکنیکی خاص نبود. فراموش نکنید که 2 سال قبل از آن، شاهزاده مادرید نسخه یکی از بهترین خط هافبک های جهان با دشان، داویدز و زیدان و شاید بهترین یوونتوس تاریخ را در هم پیچیده بود. شاهزاده نه یک حرکت تکنیکی ساده، که فصل زیبای مادرید را به تصویر کشید. باور کنید یا نه، همه چیز از همان پشت پا شروع شد...




