برای آنکه از هزاران کیلومتر دورتر عاشق یک جفت چشم شوید، تنها کافیست که آن سر دنیا یک ضربه پنالتی در المپیکوی رم گرفته شود! البته دعا کنید که در آن لحظه مردِ چشم آبی قصه را به جرم چهل ساله شدن روی سکوهای استادیوم نفرستاده باشند! بگذریم... ما فرض را بر این می گذاریم که کارگردانان این فیلم لوسِ مدرن، قهرمان را "هنوز" از داستان حذف نکرده اند؛ خب، می خواستید عاشق یک جفت چشم شوید؟ پس به فیلمبردار المپیکو بگویید وقتی مرد چشم آبی پشت ضربه پنالتی تیمش ایستاد، روی چشمانش زوم کند. حالا شما هم مانند لنز دوربین فیلمبردار به چشمان فرانچسکو توتی خیره شوید، تمام شد! دیروز رم میزبان تورینوی سرسخت جیامپیرو ونتورا بود که شجاعانه بازی می کند، اسپالتی سرمربی رمی ها هم کنار زمین بالا و پایین می پرید، ادین ژکو قدم می زد و محمد صلاح هم می دوید و می دوید! باز هم یک سوال بزرگ در ذهن هواداران رم شکل گرفت: - پس "کاپیتان" کجاست؟ - اوناهاش! بازوبند رو شماره 24 بسته! - نه نه، اون که الساندرو فلورنزی دوست داشتنیه، منظورم این بود که خود کاپیتان کجاست؟ - آها! فراچسکو توتی؟! میدونی رفیق، فوتبال حرفه ایِ این روزها مبتنی بر دوندگی و پرسینگ شدیده، جایی برای پیرمردها نیست! خواستم بپرسم پس ادین ژکوی سنگین و سیدو کیتای 36 ساله در زمین چه می کنند؟! اما ترجیح دادم که سرم را پایین بیاندازم و تمام این سوالات بی جواب را قورت بدهم. تورینوی ونتورا خوب بازی می کرد، بلوتی توپ را به تور دروازه رم چسباند، اما مانولاس رمی ها هم آنقدر بلند قامت بود که روی سر تمام مدافعان تورینو بلند شود و با ضربه سرش بازی را مساوی کند. اما بازهم کابوس! رم گل دوم را هم دریافت کرد. بازی آرام آرام به پایان نزدیک می شد اما هنوز هم وقتی هواداران رم نگاهشان به نیمکت تیم می افتاد احتمالا به همان جمله معروفشان دوباره ایمان پیدا می کردند: We Have Totti, They Don’t! دقیقه 85! یک ضربه ایستگاهی گوشه زمین برای رم! ناگهان همه آنهایی که در استادیوم بودند ایستادند و شروع به کف زدن کردند، وقتی دوربین تصویر کودکانی را که گوشه ای از المپیکو سرمست و شاد مشغول خوشحالی کردن بودند گرفت احتمالا هرکس که این صحنه را از تلوزیون می دید گمان می کرد رم گل مساوی را زده است! همه این شادی ها و همه این کف زدن ها فقط به خاطر تابلویی بود که داور چهارم بلند کرد و معنایش این بود: "شماره 10 داره میاد تو زمین!" اما آیا داستان به همین جا ختم شد و قهرمان داستان ما هم بعد از آن همه تشویق و احترام، نفس های آخر فوتبالش را کشید و محو شد؟! نه. یک قهرمان همیشه قهرمان است مخصوصا که پشت پیراهنش هم با فونت طلایی حک شده باشد: فرانچسکو توتی! اما بیایید زیاد درگیر احساسات نشویم، خب می دانید فوتبال حرفه ای که این حرف ها را نمی فهمد، فوتبال حرفه ای فقط می داند که چگونه باید حریف را پرس کرد، فقط می داند که امروز باید با 4 مدافع بازی کنیم یا 3 تا، این را می فهمد که شما باید به طور میانگین در هربازی 12 کیلومتر بدوید و برایش هم فرقی ندارد که شما فرانچسکو توتی باشید یا هرکس دیگری. در کل فوتبال حرفه ای پدیده نفهمی باید باشد! برگردیم به همان گوشه زمین. به همان ضربه ایستگاهی که میرالم پیانیچ پشت توپ قرار گرفت. پرنس کوچک رم (لقب پیانیچ) با ظرافت توپ را برروی دروازه سانتر کرد و کنستانتینوس مانولاس دوباره نشان داد که در محوطه جریمه تورینو خوب می تواند از سرش استفاده کند! یک سایش کوچک با سر مانولاس توپ را در نزدیکی های دروازه تورینو قرار داد و میان آن همه بازیکن یک نفر خودش را پرتاب کرد تا با ضربه محکمش توپ را به تور دروازه تورینی ها بچسباند و اگر هم نتوانستید در آن شلوغی تشخیص دهید که او چه کسی بود، از فریاد های گزارشگر رم که مرتب فریاد می زد "Il Capitano" باید متوجه می شدید که او کسی نیست جز فرانچسکو توتی. در آن لحظه ها دوست داشتم این فوتبال حرفه ای که حرفش را می زنند کنارم نشسته باشد تا یقه پیراهنش را محکم با دستانم بگیرم و سرش فریاد بزنم که: - ببین رفیق، تو هرچه که باشی فرانچسکو از تو بزرگتر است. از بین همه فوتبالیست حرفه ایِ تو، فقط یک نفر آن جایی بود که باید می بود و آن هم توتی بود! حتی میتونم باهات شرط ببندم که اگر بقیه بازیکن های حرفه ای تو به جای او در آن موقعیت قرار داشتند نهایت کاری که می کردند این بود که توپ را با چشمانشان دنبال کنند تا به بیرون برود و بعد سرشان را تکان دهند! وقتی فرانچسکو توپ را به تور رساند فلورنزی خیلی سعی کرد که زیر دوخمش را بگیرد تا همان جا با هم خوشحالی کنند! اما موفق نشد. راستی، چقدر صحنه عجیبی بود وقتی بازوبند کاپیتانی به جای دستان توتی بر روی بازوی فلورنزی بود... بگذریم. وقتی فرانچسکو توپ را به تور چسباند المپیکو منفجر شد و توتی هم مثل دوران جوانی اش به سمت کورواسود دوید تا دوباره برق خوشحالی را در چشمانشان ببیند. و وقتی فرانچسکو توپ را به تور چسباند، لوسیانو اسپالتی سرش را می خاراند! چقدر خوب همه چیز داشت تمام می شد اما صبر کنید، تمام نشد! تنها یک دقیقه بعد داور با دستانش نقطه پنالتی را برای رم نشان داد و چه کسی جرئت این را داشت که در حضور پادشاه رم پشت توپ برود؟! و این همان صحنه ای بود که ابتدای متن تعریفش را کردم: "برای آنکه از هزاران کیلومتر دورتر عاشق یک جفت چشم شوید، تنها کافیست که آن سر دنیا یک ضربه پنالتی در المپیکوی رم گرفته شود! البته دعا کنید که در آن لحظه مردِ چشم آبی قصه را به جرم چهل ساله شدن روی سکوهای استادیوم نفرستاده باشند!" خب، ما شانس آوردیم! چون مردِ چشم آبی آن لحظه در زمین بود و پشت توپ ایستاد. از همان لحظه تا زمانی که داور سوت را زد فرصت داشتید عاشقش شوید؛ وقتی که چشمانش پر از عشق و نفرت مرتب می چرخید و گاهی به توپ و گاهی به کورواسود و هواداران رم زل می زد. داور سوتش را به صدا در اورد و توتی هم ضربه را زد. پادلی دروازه بان تورینو مسیر را درست تشخیص داد، لعنتی! اما نه... ضربه توتی آنقدر دقیق بود که از زیر دستان پادلی به گوشه دروازه گراناتا برسد. دوباره سعی کرد به سمت کوروا بدود ولی لشکر رمی های خوشحال همان جلوی دروازه تورینو زمین گیرش کردند! از راجا ناینگولان خستگی ناپذیر تا دنیله دروسی که به همراه بقیه نیمکت نشینان تا آن گوشه زمین دوید و فریاد زد تا کاپیتانش را در آغوش بکشد. فیلمبرداران المپیکو بازهم یک لحظه ناب دیگر را شکار کردند، وقتی که الیسو آوالونه بعد از گل دوم توتی در ورزشگاه می گریست! الیسو آوالونه کیست؟ یک هوادار معمولی رم! اما مگر چیزی بالاتر از این هم هست؟! اینکه الیسو آوالونه چندبار آن فیلمی که با موبایلش از پنالتی توتی ضبط کرد را در خانه نگاه کرد نمیدانم، همانطور که نمیدانم راجا ناینگولان بعد از گل چه چیزی را درون گوش توتی نجوا می کرد؛ و همان طور که نمی دانم لوسیانو اسپالتی با آن چهره شکست خورده و شانه های افتاده به چه چیزی فکر می کرد، اما عکاسان پشت دروازه که در آن لحظات مرتب صدای شاتر دوربینشان می آمد می گویند که این ها آخرین حرف هایی بوده است که فرانچسکو با مشت های گره کرده اش خطاب به آنها گفت: " عکس بگیرید، عکس بگیرید، اینها آخرین هایش هستند." هرچقدر می گردم فوتبال حرفه ای را پیدا نمی کنم که شاهکار توتی را نشانش دهم، نمیدانم شاید وقتی فرانچسکو گل دوم را زد همان جا تلوزیون را خاموش کرد و به رخت خوابش رفت! اما من با این چیزها کاری ندارم، فقط یک جمله برایتان دارم: "No Totti, No Party"