روزی روزگاری رونالدو در دو بازی پشت سر هم ، همی 4 گل بزد ! بعد از این رویداد ، همی طرفداران بارسا ، مویه کنان و زنجیرزنان و خشتک دران ، به سایت ها ریختندی و آهی بلند برآوردندی که : وا مصیبتا ! وا پرزا ! وا فرانکوا ! وا یوفائا ! وا فیفائا ! و همینطور ، وا وا گویان دهن سایت ها را سرویس کردندی و رئال و کریستیانوی گل بزن را مورد تمسخر قرار دادندی که : هی ... او را بنگرید که چگونه همی بر تیم های کوچک فایق آمده و همی گل بزده و همی آن خوشحالی معروفش را انجام بداده که گویا بر بارسلونا ( دامت پیروزاتُه !) فایق آمده و گل بزده است ... به مسی سوگند که او بازیکنی بس کوچک و حقیر است و همی خودخواه می نُماید ... همانا که جایزه ی پی چی چی ز اوست و تمام جام ها و توپ طلا ز ماست . به همین منوال روزگاری بگذشت تا بشد آنچه نباید میشد ... بازی الکلاسیکو همی فرارسید و رونالدو بکرد آنچه را که باید میکرد و پس از آن بارسا همی سقوط کردندی تا اینکه داورانی از خطه ی کاتالان به داد آن ها رسیدندی و آنطور بازی با خیخون و بازی رفت با اتلتیکو را برای آن ها درآوردندی که ژنرال فرانکو از داخل قبر بیرون آمده ، به سخن در آمد که : «هی ننگ بر شما ... به حق پدر ، پسر ، روح القدس دهانتان سرویس باد »... و از آن پس داوران در هر بازی کارت زرد و قرمز کم می آوردندی که به بازیکنان حریف بدهندی و همچنین بازیکنان بارسا به داور اعتراض میکردندی که : « یا داورا !... آن پولی که دیشب تو را دادیم حلالت باد اما دهانمان را سرویس بکردی از بس پنالتی بگرفتی ... تو را به جان مادرت انقدر ضایع نَنُما . نا سلامتی ما مورد احترام ترین تیم از زمان پدرانمان ،حتی قبل از اختراع فوتبال ، می باشیم.» و داور سر تعظیم فرود بیاورد که : «چشم ... هر چه شما بگویید ... من همی نخواهم که پول حرام بر سر سفره خود برم !» به همین گونه بود که تیم بارسلونا برای سال های سال ، 9 گانه ! فتح بکردندی اما فوتبال دوستان همه حیران و خشتک بر سر کشیده و انگشت تعجب به دهان که چگونه است با این همه فوتبال پاک !!! هنوز افتخاراتشان نصف تیم رئال مادرید است ؟ و سپس از شدت تفکر ، اُوِر دوز بکردندی و جان به جان آفرین تسلیم بکردندی ! روحشان قرین رحمت و راهشان بی رهرو !!!