چند وقته فکرم مشغوله این جملس. من یه ارماتور بندم تو تهران کنار مترو حقانی کار میکنم ساعت چهار ونیم صبح از خواب بیدار میشم. تا برسیم سر کار میشه ساعت شش جای که من کار میکنم روبروش یه پارکه هر روز ساعت شش ادمای زیادی با ماشینای مدل بالا میاین واسه ورزش کردن ادمای هر دو سمت خیابون ساعت شش اونجان ما میریم سر کار اونا میرن ورزش فاصله بین اینور خیابون با اونور خیابون ۱۰ متر نیست ولی فاصله سطح زندگی ادمای اینو خیابون با اونور خیابون کیلومترهاست. هر روز این صحنه رو میبینم و این قضیه ناراحتم نمیکنه که من میرم سمت چپ خیابون اونا میرن سمت راست. از این ناراحتم که هیچوقت نمیتونم جزو ادمای سمت راست خیابون بشم. واقعا اگه منم دارم زندگی میکنم پس اونا دارن چیکار میکنن؟ وقتی تو چهره هاشون نگاه میکنی میتونی فاصله ای که با اونا رو داری احساس کنی. با اینکه ۱۰ متر باهاشون فاصله دارم احساس میکنم اونا تو یه سیاره دیگه ای دارن زندگی میکنن و با من میلیونها سال نوری فاصله دارن. پس به نظرتون من دارم زندگی میکنم یا دارم سعی میکنم زنده بمونم؟