مسعود جعفری جوزانی : زندگفی ام را برای یلم کورش بزرگ می گذارم 04/08/1393 ایرانیان سالهاست که چشم به راه ساخت فیلم از استوره های تاریخ سرزمینشان هستند . بی گمان ساخت فیلمی از کورش بزرگ که بیش از نیمی از تاریخ پرشکوه ایران را رقم زده ، یکی از این آرزوهاست . چند سال است که زمزمه ی ساخت فیلم کورش بزرگ در دنیای سینما پیچیده است . تا چندی گرفتن پروانه از ارشاد دشواری راهش بود اما اکنون دشواری های مالی سدی بر آغاز این پروژه ی بزرگ است . فیلم سینمایی کورش بزرگ پروژه ی مشترک مسعود جعفری جوزانی به عنوان کارگردان و تهیه کنندگی علی معلم است . علی معلم پیش از این گفته بود که هزینه ی ساخت اینگونه پروژه ها سنگین است و سرگرم رایزنی با پشتیبانان مالی است و زمانی که سرمایه گذار خوب برای اینکار پیدا شود ، فیلمبرداری را کلید خواهد زد . امرداد در گفتگویی که با مسعود جعفری جوزانی داشته است چنین نوشت : آرزوی بزرگ من ساخت فیلم کورش بود که فیلم نامه ی آن را سه سال و نیم پیش با همکاری تیم کارشناسی بسیاری از جمله فتح الله جعفری جوزانی و عبدالکریم یونسی نوشته ام . جوزانی ادامه می دهد : با هنرپیشه های هالیوودی که بنا است در این پروژه بازی کنند گفتگو شده و تاییدیه را گرفته ایم . تنها دشواری پیش و روی آغاز این پروژه ، جذب سرمایه گذار است . این هزینه ی سنگین باید از بخش خصوصی تامین شود . من و علی معلم نمی توانیم شماره حسابی را برای اینکار ویژه کنیم و این تنها همت مردمی را می طلبد تا گام در این راه بردارند . جعفری جوزانی از هنرمندان بنام ایرانی نام برد که اعلام آمادگی کرده اند تا بدون دریافت هیچ دستمزدی نقشی در این فیلم داشته باشند . جوزانی بگونه ای از نقش های این فیلم سخن گفت که انسان را می برد به روزگار هخامنشیان . او از برگزاری جشن نوروز سخن گفت که چگونه جزئیات آن را در فیلم نامه نوشته است . همچنین از آیین روشن کردن آتش روی بام در آستانه ی نوروز و آموختن پاکی و دفاع از سرزمین که رسم وآیین آن روزگار بود. جعفری جوزانی کتاب نخست فیلمنامه را در اختیار ما گذاشت تا شاید آوردن بخش هایی از آن دیگ غیرت ایران دوستان را به جوش آورد و گره از ساخت فیلم جهانی کورش بزرگ بگشاید . 15 سالگی کورش بزرگ در داستان فیلم نامه : روی بام های خانه های کاهگلی و سنگی آتش برافروخته اند. بچه های دهکده گل های سیاه گوش برسر چوبدستی های خود بر افراشته نوروز خوانی می کنند .نوجوان سربیت خوان ، در حالیکه مشعلی در دست دارد پیشاپیش آنها می رود .سربیت خوان : بهار آمد ، بهار آمد / بهار لاله زار آمد. نوجوانی خوش قد و بالا با گونه هایی استخوانی ، پیشانی بلند ، چشمانی درشت و سیاه ، بینی کشیده و راست ، با موهای سیاه و موج داری که تا روی شانه هایش می رسد ، همراه مرد ریز نقش و لاغر اندامی گوسپندان را از چرا بر می گرداند. مرد : دیر وقت است کورش تو برو سر و تنت را بشوی و سدره ات را اندازه کن ! کورش : با هم میرویم ! کورش به سوی خانه کوچک کاهگلی که آتشی بر بام آن روشن است می رود . کورش : درود بر مادر مهربانم . زن : تا خورشید نخوابد تو و پدرت دست از کوه و دشت بر نمی دارید ؟ کورش : گوسپندان از گیاه تازه روییده دل نمی کنند . زن در حالیکه شالی را بر سر بسته باز میکند و به سوی او می رود . فردا مراسم کشتی بستن است ، باید سدره ات را اندازه کنم ... موبد : کیستی ؟کورش : ( لحظه ای مردد می ماند ) آن کس که به خواست اهورا مزدا به گیتی آمده تا پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک او را بیشترین حد به شادی بیاورد ...عروسی با شکوهی بر پاست ، کاساندانا در رخت سبز عروسی و سرپوش سرخی که رویش را پنهان کرده سوار بر اسبی سپید با بال و دمی حنایی پشت سر موبد موبدان به سوی کاخ برده می شود .مردم دم در خانه هایشان آتش افروخته باریختن آویشن و شیرینی بر سر عروس فریاد شادزی ، شادزی سر داده اند . دختر بچه ها در رخت های رنگارنگ در حالی که کاسه هایی پر از گلبرگ در دست دارند ، سر راه عروس را گلباران می کنند . کورش تا دم دروازه کاخ به پیشواز عروس آمده او را از اسب فرو می آورد و بدره ای زر در دستش می گذارد . دختران جوان از بالای بام و ایوان ها گلبرگ و آویشن بر سر عروس و داماد می ریزند .عده ای سنجد و شیرینی جلوی مردم می گیرند . عروس و داماد پشت سر موبد وارد کاخ می شوند.موبد موبدان در رخت و کلاه سپید ، شالی سبز روی دست عروس و داماد می اندازد و در حال اندرز خوانی آن را می پیچاند . آنچه خواندید تنها گوشه ای از زندگی پر شکوه کورش بزرگ در فیلمنامه بود . جعفری جوزانی با یک جمله گفت و گویش را به پایان داد : حتی اگر همه زندگی ام را بفروشم فیلم کورش بزرگ را می سازم