۶.جوکر می‌خندد:

جکسون در کتابش فاش می‌کند که پس از پایان فصل لیکزر را تحت فشار قرار داده بود تا کوبی را بفروشد. جکسون او را غیر قابل هدایت توصیف می‌کند. اما نه تنها لیکرز کوبی را نفروخت بلکه آن دو به کمک هم دو قهرمانی دیگر لیگ برای لیکرز آوردند. از کوبی می‌پرسم چطور این جملهٔ جکسون " او غیر قابل هدایت است" را هضم کرده. پاسخ می دهد:

هرگز نتوانستم با آن کنار بیایم.

 نتوانستی کنار بیایی یا اصلا با او در این باره حرف نزدی؟ او جواب می دهد:

اصلا چرا باید با او صحبت می‌کردم؟ فقط به او گفتم فیل لازم نیست با من قایم موشک بازی در بیاوری .می فهمم هدفت چیست اما اصلا اهمیت نمی دهم. پس از این ماجرا او بیشتر عصبی شد و از هر فرصتی برای کوبیدن من استفاده می کرد.

وقتی‌ که آن را تعریف می‌کند لبخند از لبانش محو می شود. از او می‌پرسم فکر میکنی‌ می‌خواست تو را کنترل کند ؟

یه جورایی بله! این وظیفه مربیست که تیم‌ را کنترل کند

 می گویم می‌خواهی بگویی کسی‌ نمی‌تواند تو را کنترل کند ؟ 

معلومه که نه 

  کوبی اما حالا رابطه خیلی‌ خوبی با جکسون دارد. امسال برای برگزاری تور خداحافظی از او مشورتهای خوبی گرفت. جکسون یک روز به او گفته بود:

مشکل را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کن تا راحت تر از پسش بر آیی و هر  احساسی‌ را در همان لحظه و در جای خودش خرج کن.

کوبی اما هنوز نمی‌پذیرد که آنهمه فشار برای اخراج او برای چه بود.

من برای شهرت بازی‌ نمی کنم برای تایید کسی‌ بازی‌ نمی کنم. احتیاجی ندارم چیزی به من بگویید. فقط بگویید. دوست دارید چه کار کنم و برای شما بهترینش را انجام می دهم.

به دنبال مثال می گردد تا مطلب را جا بیندازد:

در قسمتی‌ از فیلم بتمن شوالیه تاریکی‌ وقتی‌ بتمن جوکر را تهدید می‌کند او می‌خندد چون چیزی برای تهدید کردنش وجود ندارد.

در مقطعی از فصل مربی تصمیم به فروش کوبی گرفته بود

۷.قطعه مونلایت سوناتا:

نیمه شب ۲۲ ژانویه ۲۰۱۳ است. لیکرز از شیکاگو بولز شکست خورده آمار به ۱۷-۲۴ سقوط کرده در فصلی که پس از خرید دوایت هاوارد و استیو نش حداقل انتظار قهرمانی بود. در ساعت ۲:۵۸ دقیقه شب کوبی عکسی از خودش در باشگاه در حال وزنه زدن توئیت می‌کند با این عنوان:

من در حال مبارزه با ‌خرس، برای ‌خرس دعا‌ کنید.

در ساعت ۵:۳۷ دقیقه صبح او در توئیت دیگری عکسی از خود در حال نواختن پیانو در هتل تیم‌ لیکرز در شیکاگو منتشر می‌کند. یک کلاه بافتنی تیره، شال گردن و اورکت ضخیم زمستانی در بر دارد. عنوان توئیت :

بهترین درمان من در موقع عصبانیت قطعه مونلایت سوناتای بتهوون " #آرامش و تمرکز.

اما او چطور به یکباره شروع به نواختن پیانو کرد؟ می گوید:

 می‌خواستم آهنگ زیبایی‌ برای ونسا بنوازم

به نظر می‌رسد دوباره دعوا کرده اند. ونسا در سال ۲۰۱۱ تقاضای طلاق داد و کوبی مستاصل به دنبال راه چاره می‌گشت تا ونسا را نگه دارد.

رفتن به کلاس خصوصی پیانو خیلی‌ راحت بود پس تصمیم گرفتم با گوش کردن به آهنگ آن را بنوازم.

البته اینکار از آن چیزی که انتظار داشت سخت تر بود.انگشتانش در اثر ضربات زیاد شکسته بود و خیلی‌ از آنها خم نمی‌شد.ولی می‌خواست به ونسا نشان دهد که چقدر دوستش دارد و برایش مهم است.چون آنها یک خانواده بودند و همانطور که قبلا قول داده بود تا آخر برایشان می جنگید. رفتن به کلاس کاری نبود که او را تحت تاثیر قرار دهد. به دنبال راه متفاوتی می‌گشت پس هدفون را روی گوشش گذاشت به قطعه گوش کرد و سعی‌ کرد از آن را روی کیبورد پیاده کند. داستانهای عجیب و غریب دربارهٔ کارهای کوبی تبدیل به افسانه شده. فوروارد لوس آنجلس کلیپرز، بلیک گریفین شنیده بود که کوبی شب قبل از مسابقه تیم‌ آمریکا در ۲۰۱۲ کمپ تمرین را ترک کرده و ۶۰ کیلومتر با دوچرخه در صحرا رکاب زده. حدود یک سال بعد گریفین از من خواست که صحت و سقم آن را از کوبی سوال کنم. در جواب پیامکم فوری پیامک زد که:

بله حقیقت دارد.

از او خواستم توضیح دهد که کجا رفته بود و پاسخ آمد:

گرند کنیون.

چرا این همه راه با دوچرخه؟ چرا در شب؟ داستان وقتی‌ جالبتر شد که پاسخ آمد:

چون می‌توانستم تمام شب را رکاب بزنم.

گریفین از ماجرا استقبال کرد و خواستار آن شد که دفعه بعد او را هم با خود ببرد. صدها مورد از این داستان‌ها وجود دارد که نمی‌توان در یک پیامک خلاصه کرد. جینی باس مدیر عامل لیکرز می گوید وقتی‌ که صبح‌ها ساعت ۸ به دفتر کارش می رفت همیشه اتومبیل براینت درانتهای  پارکینگ پارک شده بود. شاو معمولا ساعت ۳ بعد از ظهر قبل از بازی‌ در استپلز سنتر حضور می یافت و در مسیر آره نا تا دفتر کارش تنها صدای پرتابهای کوبی در سبد سکوت را می شکست. دلیل پرتابهای شگفت انگیزش حاصل همین حضور همیشگی‌ در زمین تمرین است. این طور نبود که یکجا بنشیند چشمانش را ببندد تا ۱۰ بشمارد و دست تقدیر جام قهرمانی را برایش پست کند.شاو می گوید:

مردم اغلب نمی‌دانند که آن پرتابهای غیر ممکن را بارها تمرین کرده است.

رفتن به کلاس پیانو البته کار ساده ای‌ است همینطور راه خوبی برای یاد گیری نتهای موسیقی اما کوبی دوست نداشت تا مثل یک آدم معمولی‌ رفتار کند. او همیشه مسیر دشوار را ترجیح می داد. بعد از یکسال جدایی، ونسا دوباره پیش او برگشت.

کوبی برای عذرخواهی از همسرش پیانو می نوازد

۸.تیم‌ جدید: سال ۲۰۱۳ است. سه ماه پس از پارگی زردپی پای کوبی. پروسه نقاهت خوب پیش می رود. حتی اگر یک روز دیرتر برای درمان اقدام می کرد طول مدت درمانش از ۷ ماه به ۹ ماه افزایش می‌یافت. به جراحش گفته بود به جای ماساژ تراپی تاندون پایش را عمل کند تا زودتر به زمین برگردد. اما صدایی درونش می‌گوید که این مصدومیت پایانی بر کار اوست.

روی تخت دراز کشیده‌ام و در ظاهر همه چی‌ خوب است.در ذهنم اما به این فکر می‌کنم که اگر این مصدومیت لعنتی من را وادار به بازنشستگی کند چکار کنم؟

با وجود غرور کاذبش نگاهی‌ به بدن درهم شکسته و خسته اش می‌اندازد؛  از خود می پرسد آیا زمانش رسیده که به آن استراحت دهد؟ در تابستان گذشته او از مستند سازی به نام گاتم چوپرا سوال کرده بود که آیا مایل است مستندی از زندگیش برای شبکه شو تایم بسازد.

منشیش  تماس گرفت و مرا ۲۲ آگوست برای صبحانه دعوت کرد.

چوپرا این را می گوید و ادامه می دهد:

یک لحظه فکر کردم و بعد به خودم گفتم: بخشکی شانس ۲۲ آگوست که تولد همسرم است. پس پاسخ منفی‌ دادم.

منشی‌ خیلی‌ خونسرد گفت:

مشکلی‌ نیست می توانید فردا شب شام او را ملاقات کنید. در ضمن فردا روز تولدش است.

به نظر چوپرا اولین دیدار در شب تولد ایدهٔ جالبی‌ به نظر نمی‌رسید ولی‌ چاره دیگری نداشت. پس اولین نفر در شاتومورمنت هالیوود حاضر بود تا بتواند چند دقیقه بیشتر با کوبی صحبت کند. اما وقتی‌ به هتل رسید هیچ مهمانی ای در کار نبود. در گوشه‌ای از رستوران میز کوچکی برای آن دو رزرو شده بود. چوپرا با شگفتی به یاد می آورد:

فقط من و او سر میز شام حضور داشتیم. به او گفتم  لازم نبود که در روز تولدت قرار کاری بگذاری اما کوبی شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت اصلا اهل تولد بازی‌ نیستم.

 بحث گل انداخت و بدون اینکه گذشت زمان را حس کنند ساعت‌ها از هر دری سخن گفتند. ابتدا درباره مایکل جکسون بت کوبی که زمانی‌ پیش پدر گاتم یعنی‌ دیپاک چوپرا مشاوره می گرفت تا عشق چوپرا به تیم‌ بوستون سلتیک و اینگونه مشترکات زیادی پیدا شد.

سخت ترین تصمیم کوبی جدایی از بسکتبال بود

۹.شام آخر:

اندرو برنشتاین از آغاز معروفیت براینت در ان بی‌‌ ای از او عکس برداری می‌کند. بار اولی‌ که این دو باهم ملاقات کردند کوبی به او گفت که تمام کارهایش را از ۱۷ سالگی جمع آوری می کرده. برنشتاین می گوید:

کوبی کاملا به تاثیر من در زندگی‌ حرفه ایش آگاه بود.

این فصل وظیفه برنشتاین ثبت آخرین روزهای کوبی در زمین بود. آخرین دیدارهای فصل و آخرین رویارویی با رقبا. برنشتاین تمام آن لحظات را دید و ثبت کرد. بعضی‌ از آنها واقعا او را شگفت زده می‌ساخت. برای دو دهه کوبی براینت چون ستاره در آسمان شب لوس آنجلس درخشیده بود. او خیلی‌ها را ناراحت کرده بود و خیلی‌ها را از دایره راحتیشان به بیرون پرتاب کرده بود. عطش او برای بهترین شدن با هیچکس قابل مقایسه نبود. در بازی‌ ستارگان ان بی‌‌ای  کوبی از بازیکنانی که با همه توان بازی‌ نمی‌کردند خشمگین می شد. یادتان می آید وقتی‌ دوین وید بینی‌ کوبی را در مسابقات ستارگان شکست؟  از آن زمان به بعد آنها دوستان خیلی‌ خوبی شدند. امسال اما سال متفاوتی بود. وقتی‌ که در مسابقه ستارگان ان بی ‌‌ای در تورنتو نه یکی‌ بلکه دو ویدیو برای قدر دانی او به نمایش در آمد هیچ واکنشی از خود نشان نداد. دوشنبه آخر هفته مسابقات ستارگان کریس پاول گارد لوس آنجلس کلیپرز به همراه فوروارد  نیویورک نیکس ضیافت شامی‌ برایش ترتیب دادند. از ابتدا جوک‌ها شروع شد. یک جوراب ساق بلند، نوشته‌ای برای نت فلیکس و سپس هرکسی تعریف می کرد که احساسش در این مدت نسبت به کوبی چه بوده است. برنشتاین اشاره می‌کند:

دقیقا خاطرم نیست هر نفر چه گفت اما فحوای کلام همه این بود که وقتی‌ برای اولین بار وارد لیگ حرفه‌ای شدند تنها یک هدف داشتند: جلب احترام کوبی براینت.

ویدیو آن مراسم در وبسایت‌های زیادی پخش شد و شهرت زیادی برای آن رستوران به همراه آورد. بسیاری از جزییات آن شب دهان به دهان می‌چرخید و از آن به شام کلوپ جنتلمنها یاد می شد. وقتی‌ یک هفته بعد از او پرسیدم که چه خاطره‌ای از آن شب به یاد می آورد مامبای سیاه سری تکان داد و گفت:

بهترین سالاد سزاری که تاحالا خورده ام.

  تنها بازیکنی  که در یک بازی از 50 ضربه 60 امتیاز کسب کرده

۱۰.مراسم خاکسپاری:

صبح روز بعد حوالی ساعت ۷ صبح کوبی از خواب بیدار شد. فنجانی قهوه نوشید و عازم کلیسا شد.

خودم تنها رفتم. بعد از نزدیک ۲۰ سال فکر می‌کنم یک تشکر به خدا بدهکار بودم.

 چندین سال بود به این لحظه فکر می کرد و مقدمات کار را خیلی قبل ترها چیده بود. امکان ندارد او کاری را بدون برنامه ریزی قبلی‌ انجام دهد پس برایش آمادگی کامل داشت. همسر و دخترانش به همراه او شب گذشته را تا دیروقت بیدار بودند، پیتزا خوردند و به اتفاقات شب قبل اندیشیدند. هیچکدامشان مطمئن نبود اتفاقات آن شب واقعی‌ بوده باشد. پس از ۲۰ سال احتیاج داشت کمی‌ استراحت کند اما ساعت را کوک کرد و طبق برنامه عمل کرد.

هنوز هم خودم در شوک هستم.

این را از اتاق نشیمن خانه اش در نیوپورت بیچ می گوید:

۶۰ امتیاز از ۵۰ پرتاب؟ باور نکردنی بود.انگار نیرویی من را به جلو هل می داد."

کته جالب این بود که آن ۶۰ امتیاز بیشتر از ۲ برابر امتیازاتی بود که ستارگان قبلی‌ در آخرین فصل حضور خود در کّل بازیها به ثمر رسانده بودند. او در ۳۷ سالگی رکوردی را بر جای گذاشت که در ۴۹ سال گذشته کسی‌ موفق به ثبت آن نشده بود.

او را به چالش کشیدم که ۵۰ امتیاز بگیره و اون نامرد ۶۰ تا گرفت.

این را شکیل اونیل می گوید. هوراس گرنت تاکید می‌کند:

۴ ماه طول کشید تا ۵۰ امتیاز برای تیمم کسب کنم.

کوبی قبل از اینکه از زمین بیرون برود تمام آنها را در آغوش می‌گیرد، تمام آنهایی را که به چالش کشیده بود ، عصبانیشان کرده بود، دوستان و دشمنانش را بعد از ۲۰ سال دوره موفق. می گوید وقتی‌ برای آخرین بار لباسش  را بر تن می کرد احساساتی‌ شده بود فشار سنگینی‌ روی دوشش احساس می کرد قلبش تند تند می زد و نفسش به شماره افتاده بود. البته او هم انسان است فقط نمی خواهد بپذیرد. تمام هفته از آخرین احساسش بعد از ۲۰ سال می‌پرسیدم اما جوابی‌ نمی داد. دوست مشترکی در مورد او می گوید :

 این نامرد خیلی‌ خونسرده.