بی خود نیست ک دیوید لینچ میگوید : در حال حاضر تلویزیون بالاتر از سینما قرار دارد و این عصر ,عصر طلایی تلویزیون است.
از آمدن اسکورسیزی به تلوزیون و ساخت دو سریال عالی امپراطوری بوردواک و وینیل گرفته تا ساخت سریال فوق العاده نیک توسط سودربرگ و همچنین بازگشت لینچ به هنر هفتم توسط تلوزیون همه و همه ثابت میکند ک کم کم تلوزیون دارد جای سینما رو میگرد.(تلخ است اما حقیقت دارد).
.
بازماندگان را نیز میتوان اثباتی دیگر بر صحبت های لینچ دانست.
پروژه جدید HBO را شاید باید یکی از بهترین سریال های تاریخ این شبکه دانست. این سریال هرچیزی ک یک مخاطب حرفه ای از هنر هفتم میخواهد دارد از موسیقی شاهکارش گرفته تا بازی فوق العاده بازیگرانش ک گل سرسبدشان جاستین تروکس است( شخصیت کوین با بازی عالی این بازیگر یکی از همدردیپذیر و قویترین اما در عین حال ضربهخوردهترین و نامطمئنترین قهرمانهایی است که این اواخر تلویزیون به خودش دیده است )و همچنین نکات ریزی مثل فیلمبرداری فوق العاده,فضاسازی ,شخصیت پردازی دقیق تمامی کاراکتر ها و...... ک در اندک سریال های تلوزیونی وجود داشته.
بازماندگان را میتوان درکنار ابرهای گرفتهی یک غروب بارانی، گرگ و میشِ عجیب یک روز و یک قطعهی کلاسیک اندوهناگ به عنوان تعریف مفهوم مالیخولیا قرار داد. «بازماندگان» هیچوقت در دام یک ماجرای غمناکِ ملالآور نمیافتد، بلکه در واقع با پیروی از قالب کاربردی لاست تبدیل به یک درام روانشناسانهی عمیق و مطالعهای پُرجزییات، انسانی و زیبا از ترس و هراس و نیازهای بشریت در دنیایی نامیدانه میشود. یکی از دلایلی که بازماندگان بین سریالبینها نامی ناشناخته است، به تمرکزش روی خانوادههای ازهمگسیخته ، انسانهای مایوس و صحبت دربارهی افسردگیهای متافیزیکال و بیقراریهای غیرقابلتوصیف مربوط میشود. اما این سریال باید کشف شود. چون در طرح سوال و بررسی این بخش از روح انسان، آنقدر منسجم و تکاندهنده است که به زور نمونهای برای آن میتوان پیدا کرد.
بازماندگان یا Leftovers یکی از غیرمنتظرهترین و استثناییترین سریالهایی است که این اواخر دیدهام. خیلی کم پیش میآید، آدم داستانی را بشنود که همهجوره با او ارتباط برقرار کند. بازماندگان یکی از آنها است که باید در کنار بریکینگ بدها و بازی تاج و تخت ها شناخته شود. سریال در خلق آخرالزمانی که ناثباتی ایمان در آن بحران اصلی است، نوآورانه است و برای سرازیر کردنِ اشکتان از طریق نمایش جنگ انسانها با درد و رنجهایشان تا ته خط این ایده میرود. با شخصیتپردازی قدرتمند و پیریزی کش مکشهای درونی برای آنها، تبدیل به یک مطالعهی روانکاوانه از رفتار و تفکر انسان امروز میشود و دربارهی بحران هویت و ایمان در ابعاد جهانی حرف میزند و نهایتا با راز و رمزهای ماوراطبیعهگونهاش چشمهی اکتشاف و جستجویتان را میجوشاند. بازماندگان مثل یک دست فوتبالِ خستهکننده و طاقتفرسا میماند. در پایان راه، خسته و کوفته و بینفس بودم، اما هیجان و چالشی که پشت سر گذاشتم را با هیچ چیز عوض نمیکنم.