
عشق،نفرت یا انتقام...؟
۶۰۲ بازدیدپنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۶
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
خبرنگار اسکای برگه ها را جا به جا میکند تا خبر بعدی را بگوید...
از پشت دوربین با دست به او اشاره میکنند که خبر فوری داریم، این زیر نویس رو که داره از این زیر رَد میشه رو اعلام کن...
اِهِم( صدایش را صاف میکند) و با صدایی قُرص، رسمی شدن پیوستَنت به اولترافورد را اعلام میکند...
گوشی، مَجال نفس کشیدن ندارد، مُدام و مُدام صدای ویبره پیام های پشت سَر هم...
پیام هایی از دوست و دشمن، پیام هایی هم از جنس تبریک و هم تظاهر به تبریک...
تا میخواهی کمی مارتینی برای خود بریزی، خاطرات چلسی به سانِ روسپی های خیابانی تو را به داخل اتاق فَرا میخوانند...
دَر و دیوار را با چشمانت رَصَد میکنی، همین ابتدا نگاهت قفل میشود به تابلویی که کنار جان و فرانکی جام را روی سَرَت گزارده ای، دستی روی آن میکشی و رَد میشوی...
به آویز مدال هایت خیره میشوی، جای سِوُّمی خالیست، همانی که میان هواداران پرتابَش کردی، دین جاکسِ خِپِل، یادت که هست؟...
جُرعه آخر مارتینی اَت را سَر میکشی، تلخ است اما نه به تلخی پیراهن پسرک بلژیکی که روی دَر کُمد آویزان است...
سر تکان میدهی و لبخندی تلخ میزنی، هنوزم هم نمیدانی به تو خیانت کرد یا نه...
جلوی آینه می ایستی و به تَنیده در زمانِ باربارا مایکلز می اندیشی، به عشقی که تبدیل به نفرت شد، کمی شبیه به داستان تو و معشوقه قبلی یا شاید هم فعلیَت؛ چلسیست، کسی چه میداند...
دستی روی صورت خود میکِشی، کلافه ای و بَر سَر دو راهی یا شاید هم سه راهی مانده ای...
عشق، نفرت یا انتقام، مساله این است...
چشمانت را روی هم میفشاری، نمیدانی چه خواهد شد...
خون به پا خواهد شد...؟
.
.
ما را در تلگرام هم دنبال کنید:
http://telegram.me/SpecialOneIranianFanPage


