اين مقاله را قبلا در يك نشريه دانشجويی چاپ كرده بودم. با وجود اينكه خودم طرفدار اين دو تيم نبودم ولی افول اين ها بر سرنوشت همه تيمها ،از جمله رم، تاثير گذاشت. برای هواداران ميلان و اينتر، كه زمانی چشم و چراغ سری آ بودند: ------------------------------------------------------------------------------- بله، خاطره آن روزها بسيار دور به نظر ميرسد. امروز صحبت از قهرمانی روسونری و نراتزوری در ليگ قهرمانان اروپا برای نوجوانان عصر رونالدو-مسی درست شبيه اتفاقات باور نكردنی داستانهای موراكامی جلوه ميكند. كم سن وسالانی كه امروز بازوبند كاپيتانی ميلان و اينتر را روی بازوهای امثال آباته و رانوكيا می بينند حتی تصورش را هم نميكنند كه كمتر از يك دهه پيش صاحبان اين بازوبندها پائولو مالدينی بزرگ و خاوير زانتی وفادار بوده اند. در فوتبال امروز تيمهای بزرگی كه از دوران اوجشان دور شده اند كم نيستند، امپراتوری هايی كه از درون فرو پاشيدند. طرفداران نوجوان منچستر سيتی و چلسی فقط از بزرگانشان شنيده اند كه ليورپول در دهه گذشته دو بار به فينال ليگ قهرمانان اروپا رسيد و آن بازگشت شكوهمند استانبول را رقم زد. طرفداران فيورنتينا هنوز انتظار يك باتی گل ديگر را ميكشند در حالی كه ايمان دارند ديگر يكی مثل او وجود نخواهد داشت. مجارستانی ها هنوز در باورنكردنی ترين روياهايشان خواب نسل فرانس پوشكاش را مي بينند؛ اما قصه غولهای ميلان از همه غمگين تر است. هواداران ميلان و اينتر مجبورند فقط به گذشته پرافتخارشان ببالند چون عملا آينده ای درخشان در پيش نمي‌بينند. آنها مسير اوج تا حضيض را در مدتی كمتر از ده سال پيموده اند... * آث ميلان؛ از بارسی و مالدينی تا زاپاتا و كنستانت ميلانی های امروز چاره ای ندارند جز يادآوری گذشته و مرور خاطرات مشتركشان با كارلو آنچلوتی. به واقع ميلان امروز هيچ نشانی از آن تيم رويايی هشت- نه سال قبل ندارد. طرفداران روسونری نميخواهند ونميتوانند تيم امروزشان را با تيم فاتح ليگ قهرمانان اروپا در سال 2007-2006 مقايسه كنند. برای آنهايی كه روزگاری نه چندان دور خط آتش تيمشان را آندری شوچنكو و هرنان كرسپو تشكيل ميدادند، حالا تماشای بازی نيانگ و لوئيزآدريانو لطفی ندارد. اين فقدان فقط در خط حمله ميلان احساس نميشود و به نوعی، تيم در همه خطوط دچار بحران است. در يكی از بازيهای خانگی ميلان در فصل گذشته، بعد از اين كه تيم نتيجه خوبی نگرفت، تماشاگران بنری برافراشتند كه بخوبی روزهای گذشته بر ميلان و سير نزولی تيم از دو دهه پيش را توصيف ميكرد. نوشته روی بنر چنين بود: «ميلان، از بارسی و مالدينی تا زاپاتا و كنستانت». مشكلات امروز ميلان بسيار از آنچه بعضی می انگارند، ريشه ای تر است. اگر بخواهيم دوران حضور آنچلوتی را دوره طلايی ميلان بناميم (كه با صرف نظر از دوران هلندی تيم در دهه های 80 و 90 كه مثلث هلندی رايكارد، گوليت و فان باستن تيم وحشتناكی را پديد آورده بودند، بدون هيچ گونه اغماضی ميتوان چنين كرد.) حتی در آن دوران طلايی نيز تيم در سراشيبی سقوط قرار داشت. برای نمونه، تيم سال 2007-2006 را كه ليگ قهرمانان اروپا را فتح كرد، در نظر بگيريد؛ اسكلت تيم آن سال تشكيل شده بود از بازيكنان پا به سن گذاشته ای كه اكثرا در اواخر عمر فوتبالی خود قرار داشتند: ديدا(دروازه بان)، مالدينی، نستا، كافو، يانكولوفسكی(مدافعان)، گتوزو، پيرلو، كاكا، سيدورف(لوزی هافبك) و شوچنكو، كرسپو-اينزاگی(مهاجمان) . به جز كاكا و آندره آ پيرلو، ده نفر از اين دوازده نفر يا سی سالگی را رد كرده بودند يا در مرز سی سالگی قرار داشتند. حتی نفرات ذخيره و همچنين بازيكنانی كه در نقل و انتقالات به تيم اضافه مي شدند هم دوران بازيشان رو به اتمام بود. جذب بازيكنانی نظير رونالدو نازاريو، رونالدينيو، ديويد بكام و مارك فن بومل برای تقويت نيمكتی كه افرادی مثل داريو سيميچ، كاخابر كالادزه و سرجينيو در آن نشسته بودند، گواه اين امر است. اين بازيكنان، همانطور كه انتظارش ميرفت، نتوانستند نشاط را به تيم هديه كنند و فقط درخششهای مقطعی داشتند. عملكردهای ضعيف ميلان در نقل و انتقالات مستقيما به سياست گذاری های اشتباه سيلويو برلوسكونی و آدريانو گاليانی (رئيس و نائب رئيس باشگاه) برميگشت. در آن زمان رسوايی های اخلاقی برلوسكونی، كه نخست وزيری دولت ايتاليا را نيز بر عهده داشت، و فاجعه تبانی در ليگ (كالچوپولی، كه به سقوط يوونتوس به سری ب انجاميد) و سقوط اقتصاد كشور و فوتبال ايتاليا، به برافتادن بنيان اقتصادی باشگاه منجر و باشگاه غرق در بدهی شد. در آن شرايط برلوسكونی در هزينه های پرداختی برای مخارج باشگاه تجديد نظر كرد و ديگر خبری از خريد بازيكنان گرانقيمت و در كلاس جهانی نشد. بعلاوه، يكی از اهداف خريداری باشگاه در كنار تاسيس حزب سياسی فورزا ايتاليا توسط برلوسكونی، تصدی مقام نخست وزيری از راه مطرح شدن و محبوبيت نزد مردم ايتاليا بواسطه به موفقيت رساندن ميلان بود كه بدست آورده بود و ديگر نيازی برای تبليغ خودش از راه باشگاه نمي ديد. در شرايطی كه باشگاه از خريدن بازيكنان طراز اول عاجز بود، سياست های نادرست گاليانی كار را از چيزی كه بود بدتر كرد. گاليانی ابتدا ريكاردو كاكا، بازيساز اصلی تيم، را به رئال مادريد فروخت و به جای او ديويد بكام پا به سن گذاشته را جذب كرد. پس از قهرمانی فصل 2011-2010 در سری آ، اين بار تياگو سيلوا، زلاتان ابراهيموويچ، روبينيو و الكساندره پاتو كه ستونهای توفيق تيم بودند فروخته شدند. گاليانی در پاسخ به خبرنگارانی كه دليل فروش اين بازيكنان را جويا بودند، با لبخند و استفاده از ديالوگ معروف فيلم پدرخوانده گفت: «آنها(سران پاريسن ژرمن) پيشنهادی دادند كه نتوانستيم رد كنيم». ميلان در آستانه فروپاشی اما، مجبور به ادامه حيات بود. بالا رفتن ميانگين سنی تيم و دست كوتاه باشگاه در نقل و انتقالات و اشتباه های گاليانی در شناسايی بازيكنان سودمند، همه دست به دست هم دادند تا ميلان به كسب رتبه های نازل در ليگ و دوری از ليگ قهرمانان عادت كند؛ اوضاع نابسامانی كه تا به امروز هم ادامه دارد و با حاكم بودن شرايط فعلی بسيار بعيد است تا چند سال آينده شاهد آن ميلان مورد انتظار باشيم.تيمی كه در گذشته ای نزديك اسمش لرزه به اندام بزرگان اروپا می انداخت، امروز حتی در مقابل ساسولو و نووارا هم به زحمت حرفی برای گفتن پيدا ميكند. ميلان اگر ميخواهد دوباره روی پاهايش بايستد می بايست به فكر انجام تغييرات بنيادين در ساختار خود باشد؛ اين تغييرات ،هرچه كه باشد، الزاما فقط به معنی تغيير دادن سرمربی تيم نيست. چيزی كه احتمالا آدريانو گاليانی بهتر از همه ميداند. * اينتر ميلان؛ تكرار داستان: «هياهوی بسيار برای هيچ» قصه اينتر بسيار شبيه به ميلان و اندكی متفاوت است. اينتر متعلق به نيمه ثروتمند شهر ميلان است و اگر وادار به خرج نكردن نشود، پولهای بی حساب و كتابش را روانه بازار خريد و فروش بازيكنان ميكند. در دهه گذشته، منابع اقتصادی سرشار باشگاه از خريد و فروش بازيكنان و پيراهن آنها، اسپانسرينگ شركت لاستيك سازی پيرلی و خزانه پولهای نفتی بی پايان موراتی، همواره باشگاه را در صف مدعيان اول قهرمانی ايتاليا قرار مي داد. بعد از رسوايی كالچوپولی سال 2006 و تبعيد يوونتوس به سری ب و تضعيف ميلان، نوبت به اينتر رسيد تا از سايه دربيايد و خود را در مسير كسب جامهای داخلی تنها ببيند. در آن زمان تيم تحت هدايت روبرتو مانچينی همه جامهای داخلی را يكی پس از ديگری به خانه ميبرد. در اواخر دهه گذشته ميلادی قدرت اينتر به سطحی فراتر از سری آ رسيد و ديگر موفقيت های داخلی جوابگوی انتظارات بالای ماسيمو موراتی (رئيس باشگاه) نبود. ورود مورينيو به اينتر، بلوغ تاكتيكی تيم را به ارمغان آورد. همچنين اين ورود با يك اتفاق ويژه برای اينتر در نقل و انتقالات تابستانی 2010-2009 همراه بود كه زمينه ساز قهرمانی اينتر در ليگ قهرمانان همان سال شد. اينتر زلاتان ابراهيموويچ را در ازای 50 ميليون يورو به همراه ساموئل اتوئو به بارسلونای پپ گوارديولا فروخت و با درآمد حاصل از اين انتقال توانست تياگو موتا، ديگو ميليتو و وسلی اسنايدر را به تركيب خود اضافه كند. بازيهای درخشان اين چهار نفر تحت رهبری مورينيو اينتر را به فتح سه گانه اروپای آن سال نائل ساخت. اما ديری نگذشت كه خرج های بی رويه و سرمايه گذاری های اشتباه، سيری آقای رئيس از موفقيت و عدم تمايل برای تكرار آنچه كه بدست آمده بود و همچنين جريمه های كمرشكن اينتر از سوی يوفا بدليل عدم رعايت قانون فيرپلی مالی، اينتر را وارد بحران اقتصادی كرد. از سوی ديگر، نداشتن استاديوم اختصاصی و محروم شدن از درآمد حاصل از بليت فروشی، به بلای جان اينتری ها(درست مانند ميلانی ها) تبديل شد. با شروع دهه حاضر، بودجه باشگاه كوچكتر شد و ورود بازيكنان گمنام با خروج بزرگان تيم همزمان شد و باشگاه به چاه تعويضهای پرتعداد مربيان افتاد. در كمتر از چهار سال، اينتر شش مربی عوض كرد كه همه آنها به دلايل اصلی اصرار بر تاكتيكهای نخ نما شده و عدم در اختيار داشتن مهره های كارآمد، ناكام شدند. سرنوشت رقيب همشهری برای نيمه آبی شهر نيز رخ داد و هر دو غول ميلان از سطح اول فوتبال اروپا دور شدند. برای ميلان و اينتر، راه برون رفت از شرايط فعلی تغيير تفكرات حاكم بر باشگاه و تزريق پول به بدن نيمه جان تيم است. آنها همچنين بايد به فكر ايجاد ورزشگاه های اختصاصی خودشان باشند. فرمولی كه در دستور كار آاس رم قرار دارد و يوونتوس آن را به اتمام رسانده است. نتيجه اجرای اين دستورات در نتايج يوونتوس قابل مشاهده است كه در كمتر از يك دهه، از سری ب ايتاليا به فينال ليگ قهرمانان اروپا رسيد.