به بهانه استعفای رئیس کل بیمه و صدا و سیما من میدون هستم، عاشق سوفیا. بابای سوفیا اما عاشق من نیست و روی وطن و ناموس و پرسپولیس حساس است و هردفعه من می‌روم خواستگاری، یک بامبولی درمی‌آورد. دیروز هم رفتم خواستگاری که تا رفتم تو و داشتم می‌گفتم سوفیا را بدهید من ببرم، بابای سوفیا کتش را پوشید و گفت: بدوبدو دیر شد. گفتم: کجا؟ چی دیر شد؟ بابای سوفیا گفت: می‌خواهم بروم اولین و آخرین رویداد تاریخ ایران را از جلو ببینم. پسر اتفاقی افتاده که احتمالش از برخورد مریخ با زمین کمتر بوده. بدوبدو دیر شد... گفتم: چی شده؟ ارزانی شده؟ احمدی‌نژاد برگشته؟ ترافیک میدان توحید حل شده؟ هوا تمیز شده؟ حقوق زنان با مردان برابر شده؟ مشکلات کارگری برطرف شده؟ ان‌جی‌اوها فعال شدند؟ آب شرب سالم شده؟ اداره کتاب ارشاد جمع شده و چاپ کتاب مجوز نمی‌خواهد؟ دلار شده ٢٢ تومن؟ خانه ارزان شده؟ خودروها استاندارد شده‌اند؟ قورمه‌سبزی مزه قدیم‌هاش را گرفته؟ نان سنگک خاشخاشی جای کنجد دوباره خاشخاشی واقعی شده؟ بیضایی برگشته تئاتر بسازه؟ بابای سوفیا گفت: نه پسر. من برای اولین‌بار در عمرم دارم این را می‌بینم که یک مقام مسئول جای اینکه تا آخرین لحظه مقاومت کند و باعث تلفات بیشتر شود، خودش با زبان خودش استعفا می‌کند. می‌دانی چرا؟ چون جلو ضرر را از هرجا بگیری سود است. پس بدو برویم با «محمدابراهیم امین»، رئیس کل بیمه مرکزی، عکس یادگاری بگیریم که بعد از انتشار فیش‌های حقوق نجومی مدیران و مسائل دیگر از رئیس‌کلی بیمه مرکزی ایران استعفا کرده. گفتم: به این سادگی نیست‌ها. چون یکی آمد توی محله. دوستاش گفتند چرا لباس مشکی پوشیدی گفت چون بابام را دفن کردیم. گفتند پس چرا لباس‌هات خاکی است؟ گفت: آخه نمی‌ذاشت که خاکش کنیم. حالا بعضی از استعفاها این‌طوری است. بابای سوفیا گفت: اییییش. تو هم که همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینی. نتیجه‌گیری: توی ژاپن مقامات مسئول موقع استعفا یارگیری می‌کنند اینجا معرکه‌گیری. تورم یعنی... وقتی نونوایی ها هم پشت شیشه شون بنویسن «دستگاه کارت خوان موجود است»!!