روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود نم نم و با ناز هی دارد عقب تر می رود! دستِ نامرئیِ باد و دسته های تارِ مو وای این نامرد با آن ها چه بد ور می رود...! می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی! اختیار این دلم از دست من در می رود ابروانت می شود یادآور «هشتاد و هشت!» چشمهایت باز سمت «فتنه» و شر می رود گر تو را ای فتنه، شیخ شهر ننماید مهار مثل ایمانِ من، امنیت ز کشور می رود...! اهل نفرین نیستم؛ اما خدا لعنت کند آن که را یک روز همراهت به محضر می رود...!!! #ناصر_عبدالمحمدی