آنچه «پاپیون» را پس از گذشت این همه سال از ساخته شدنش، هنوز تا این حد سرزنده و پرشکوه جلوه می‌دهد، مجموعه کاملی از تمامی مولفه‌های مورد نیاز برای خلق چنین اثر جاودانه‌ای است. در این راستا اولین چیزی که توجه ما را به خود معطوف می‌نماید، داستان جذاب زندگی هنری شاریر است که وی آن را بر اساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحه‌ای «پاپیون» به نگارش درآورده است. مضمون آزادی و آزادی‌خواهی و ارتباط بی‌نظیر آن با شخصیت هنری و نام خاص و جذابش «پاپیون» که آن را برای وجود خالکوبی پروانه بر روی بدنش بدست آورده و باز از معصومیت و آزادگی روح وی خبر می‌دهد، آنقدر جذاب و گیرا هست که هر کارگردان خلاق و جستجوگری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه کند. و اینجاست که تلاش ثمره داده تیم فیلمنامه‌نویسی اثر یعنی دالتون ترومبو و لورنزو سمپل جونیور و در نهایت فرانکلین جی شفنر فیلم را برای هرچه تمام‌عیار‌تر شدن، یاری می‌رساند. اما شاید بزرگ‌ترین نکته‌ای که در رابطه با درگیری حسی مخاطب با فیلم باید در نظر گرفته شود، رابطه بین دو شخصیت اصلی یعنی پاپیون (با بازی بی‌نظیر و شگفت‌آور استیو مک کوئین) و لوئیس دگا (با درخشش تکرارنشدنی و فرا‌تر از تصور داستین هافمن) است. حضور امیدوارانه عاطفه انسانی در میان آن همه خشونت و تلخی فضای تبعید و زندان، کارکردی در جهت مضمون انسانی فیلم دارد و باز هم نشان می‌دهد که انسان و انسانیت تحت هیچ شرایطی بطور کامل سقوط نخواهد کرد و همیشه فرد یا افرادی هستند که در کفران عشق، اخلاق و معنویت، مسیر یکتای نیکی را تا به انتهای بودن خویش سیر کنند.... بهترین مث ❤️ پاپیون❤️