* در باب فيلم "رویاپروران" و "جنبش دانشجویی" و "جان لنون " ( من فکر ميکنم که انتخاب نام روياپرور از جانب برتولوچي سينيکال بود شايد اشاره اي بود به شعر تصور کن جان لنون که بگويد اري ما پيامت را شنيديم به تو پيوستيم ولي چيزي که بهش پيوستيم "گـــه" بود) من فکر ميکنم پيام برتولوچي در اين فيلم اين است: اگرچه جنبش دانشجوئي سال و به طور کل ان دوران با پيامي زيبا هم در زمينه ايده ئولوژي هم در زمينه انساني شروع شد متاسفانه در همان رده بالا ماند و انچه به بدنه اين جنبش رسيد تغيير شکل داده و در عمل چيزي بيش از زرت و پرتي روشنفکرانه نشد. استفاده بيش از حد از مخدر و ازادي بي نهايت جنسي سبب پوسيدگي و از بين رفتن ان شد. فيلم بسيار منتقدانه نشان ميدهد که اکثريت بدنه جنبش دانشجوئي دانشجوياني بودند از قماش کاراکترهاي اصلي فيلم که سخنراني در باره مائو ميکردند - عکس مائو را به تمام گوشه کنار اطاقشان چسبانده بودند حتي چراغ خواب اطاقشان شکل مجسمه مائو بود ولي بيشترين وقت خود را به نوشيدن شراب و استفاده مخدر و عشقبازي هاي غير متعارف ميگذرانند تاکيد بيش از حد برتولوچي بر سکس و اروتيسم فيلم نشانه اين بود که جز همان عده معدود در بالا باقي چون شاخه هائي بودند که در جريانات باد به اين ور و ان ور ميرفتند که ان را با پايان فيلم به بهترين شکل نشان داد هنگامي که يکي از کاراکترها قصد کشتن خود و برادر و معشوق خود را داشت ناگهان با صدائي از بيرون همگي از خانه خارج گشته به جنبش در خيابان پيوستند. (Amadeo Modigliani)