مورینیو و فوتبال دفاعی؟ ناسازگاری فوتبال دفاعی مورینیو با فلسفه منچستریونایتد؟ این یکی دیگر سوء تفاهمی است که تلاش ‏جمعی-و البته نه هماهنگ-رسانه‌ها و مطبوعات-ایجاد کرده است. مایکل کاکس نویسنده‌ی گاردین، در یادداشت روز دوم خرداد(22 ‏می) کوشید به همین سوء تفاهم پاسخ بدهد. رئالِ مورینیو، دو فصل پیاپی بیش از 100 گل در لالیگا زد. آن شکست 5 بر صفر ‏مورینیو مقابل بارسای گواردیولا، به دلیل انتخاب استراتژی هجومی در آن بازی رقم خورد. در نیم فصل اول 2015 2014 چلسیِ ‏مورینیو فوتبال هجومی، بر مبنای پاس‌های سریع در یک سوم هجومی بازی می‌کرد؛ سبکی از بازی که چلسی را به متوسطط سه ‏گل در هر بازی نزدیک کرده بود. البته در دور برگشت، چلسی به شدت افت کرد و متناسب با این افت، مورینیو هم فوتبال‌اش ‏دفاعی شد تا بتواند صدرنشینی و قهرمانی را حفظ کند. کلمات کلیدی در فوتبال مورینیو «سازماندهی» و «انعطاف» است، اما در ‏اغلب نوشته‌های مطبوعاتی، عبارت «فوتبال دفاعی» یا «فوتبال اتوبوسی» به عنوان شناسه اصلی فوتبال مورینیو، طرح می‌شود. ‏نام این فرایند در مطبوعات را می‌شود گذاشت «ساختن غلطِ مصطلح بر اساس تکرار». می‌توان چندین غلط مصطلح از این ‏دست را همین جا ردیف کرد. نمونه: ونگر به دلیل نداشتن ستاره بزرگ، نمی‌تواند قهرمان لیگ برتر شود... تیمی که با یک مهاجم ‏بازی می‌کند، دفاعی است و تیمی که با دو مهاجم بازی را اغاز می‌کند، هجومی است...منچستریونایتد فرگوسن همیشه فوتبال ‏هجومی بازی می‌کرد.» از ترکیب همین غلط مصطلح آخری، یعنی «همیشه هجومی بودن فوتبال فرگوسن» و غلط مصطلح ‏درباره مورینیو، یعنی دفاعی بودن فوتبال او، یک غلط مصطح تازه ساخته شده است؛ اینکه «سبک بازی مورینیو به یونایتد ‏نمی‌خورد.» مورینیو می‌تواند اساس بازی یونایتد را هجومی کند، اما انتظار می‌رود در برخی بازیهای بزرگ فصل، تیم مورینیو با ‏استراتژی دفاعی و «واکنشی» بازی کند. چنانکه فرگوسن در نیمه نهایی لیگ قهرمانان 2007 2008 با دفاع فشرده در زمین ‏خودی، بارسا را شکست داد و در همان رویارویی با رئالِ مورینیو هم، با حدود 30 درصد مالکیت توپ در مادرید و منچستر، ‏برای حریف زندان درست کرده بود. بله، زندان. کونترائو دفاع چپ رئال پس از بازی در اولدترافورد گفت: «ما تا پیش از اخراج ‏نانی، در یک زندان اسیر شده بودیم و کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم.» بایرن و بارسا دو تیمی هستند که در 4 سال اخیر کوشیده‌اند ‏در اغلب بازیهای خود، فوتبال مالکانه در زمین حریف را اجرا کنند. بماند که حتا درباره هجومی بودن یا هجومی نبودن این شکل ‏از فوتبال هم می‌توان در نوشته یا فرصت شفاهی، مباحثه کرد. حتا ارسنالِ ونگر هم چند بازی بزرگ دو فصل اخیرش را با فوتبال ‏بسته و اغاز دفاع در زمین خودی برده است. اما: 90 درصد تیم‌های ملی جهان و تیم‌های باشگاهی جهان، از جمله یونایتد ‏فرگوسن یک فلسفه بازی و گرایش کلی دارند اما در طول فصل یا در طول تورنمنت، گاهی با استراتژی ای متفاوت از گرایش/فلسفه کلی خود بازی می کنند. کلمه‌یی که باعث ایجاد این همه شبهه و غلط‌های مصطلح شده، استفاده از کلمات استراتژی و فلسفه و تاکتیک، در ‏جاهای مختلف، به جای یکدیگر است. شما می‌توانید مربی‌‌ای با فلسفه فوتبال هجومی باشید، اما گاهی تشخیص بدهید که باید در چند ‏بازی خاص، دفاعی بازی کنید مثل فرگوسن. یا یک مربی با فلسفه دفاعی باشید که در چندین بازی فصل، تیم خود را اماده بازی ‏هجومی کنید؛ مثل دیه‌گوسیمئونه. یا شما می‌توانید مربی‌ای منعطف و متمرکز بر سازماندهی در زمینه‌های مختلف باشید، که بر ‏اساس شرایط محیطی، تغییرات کلی و جزئی در بازی خود ایجاد کنید؛ مثل مورینیو. برای بلوغ داشتن در هرکدام از این ژانرها، ‏باید پیش از هرچیز، به سوادِ کافی و تجربه اجرایی مناسب رسید. ما داریم درباره بهترین مربیان اروپا حرف می‌زنیم. راستی ‏مایکل کاکس هم در یادداشت خود به این تیتر رسید که «یونایتد مورینیو هجومی و هیجان‌انگیز خواهد بود.»‏