رئالی‌ها لحظه لحظه فینال لیسبون را یادشان بود، آتلتیکویی‌ها از آن‌ها دقیق‌تر. شاگردان سیمئونه همه چیز را کمی سرخ‌تر دیده بودند. درست مانند هوادارانشان در پایان فینال میلان. خونی که مقابل چشم ستیزه‌جویان مادرید را گرفته بود، از دیدگانشان تکان نخورده بود. ضربه سر راموس در دقیقه ۹۲:۴۸، مثل پُتکی روی سرشان فرود آمده بود. هنوز درد آن ضربه خوب نشده بود که این بار باز هم سرخیو یک ضربه کاری به تیم ال‌چولو وارد آورد. این‌بار خیلی زودتر از دفعه قبل، کاپیتان راموس می‌خواست سرخ‌پوست‌ها را در کابوسشان غرق کند. اما کاراسکو رویا را برای روخی‌بلانکوس دوباره ساخت. با یک ضربه تمام‌کننده و یک بوسه جانانه، جوان بلژیکی می‌رفت که تاریخ‌سازی کند. حالا دیگر بوسه راموس بر لوگوی روی پیراهنش تیتر رسانه‌ها نبود. کاراسکو، نامزدش و سیمئونه بودند که عکسشان در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شد. دوباره رویان‌های سرخ و سفید به جام لیگ قهرمانان آویزان شده بودند. اما همه این‌ها یک سوی ماجرا بود. رئالی‌ها روی نیمکتشان «خدا» را داشتند. حالا همه منتظر معجزه‌ای از سوی «زیزو» بودند. مردی که با کاریزمایش رئال خسته بنیتس را به فینال رسانده بود، دوست نداشت تا یک بازنده معمولی باشد. کریم بنزما دوست داشت هواداران فوتبال در اضطراب بمانند‌‌. گل دوم رئال را نه خودش می‌زد و نه می‌گذاشت کس دیگری بزند. زیدان اما حوصله این بازی‌ها را نداشت و واسکس را وارد بازی کرد. یک قمار بزرگ روی یک جوان شایسته. ریسکی که بخش کوچکی از آن تنها در بازی بود‌. زیزو مهم‌ترین ضربه پنالتی تیمش را به یک پسر بچه سپرده بود. وقتی قلب‌ها تند و تندتر می‌زدند و منتظر یک بازیکن چند ده میلیون یورویی پشت توپ بودند، واسکس رفت و پنالتی اول تیمش را گل کرد. همین ضربه بود که کار را تمام کرد. وقتی واسکس توانسته پنالتی‌اش را به تور بچسباند، چرا مارسلو، بیل، راموس و رونالدو نتوانند؟ قمار انگیزشی زیدان جواب داد. رئال اوندسیما را در فصلی که تصورش زا هم نمی‌کرد فتح کرد. حالا خدا روی دستان برگزیدگانش به آسمان پرتاب می‌شد. زیزو تیمی را «خلق» کرد که با شکست و پذیرش آن غریبه بود. تیمی را ساخت که شخصیت داشت. درست مثل خودش...