من خدائیش خسته شدم از این همه نظرهای یکجانبه گرایانه و افراطی که در مورد تعداد و کیفیت هوادارای تیمهای مختلف داده میشه. میخوام نظرم رو بگم، شاید تونستم دید چند نفر رو نسبت به این دعوای بیخود عوض کنم. این کل کل توی دنیای واقعی یه بحث کلی داره. اما توی دنیای مجازی و ارتباطات و... باید یه تبصره هایی به این بحث کلی اضافه بشه. ابتدا بحث کلی: من طرفداری رو به این معنا که یه تیم رو دوست داشته باشی، با بردهاش واقعا دلت شاد بشه و از باختهاش واقعا غمگین یا حتی اعصاب خرد!! میدونم. و صد البته به گزاره " خدا یکی، زن (یا همسر) یکی، تیم یکی" به شدت معتقدم. طرفدار تیمش رو عوض نمیکنه، هرچند امکان داره تیمهای دیگه ای رو هم به لیست محبوب های خودش اضافه کنه البته به عنوان تیم درجه دوم. عده ی بسیار نادری هم هستن که همزمان دوتا تیم رو به یک اندازه دوست دارند که بحثشون جداست. شروع طرفداری مهمترین نکته ایه که میتونه این بحث رو منطقی کنه. تغییرات تعداد طرفدارای یک تیم، هیچوقت منفی نمیشه. یعنی نمیتونی بگی یوونتوس در سال 2011 پنجاه میلیون طرفدار داشته و توی سال 2013 شدن سی میلیون. (مگه اینکه زبونم لال در عرض این دوسال بیست میلیون یوونتوسی از دنیا رفته باشن.) چون طرفدار، تیمش رو عوض نمیکنه. و این یعنی هر سال به تعداد طرفدارای یک تیم اضافه میشه اما هیچ وقت کم نمیشه. البته میزان افزایش تعداد، به عملکرد تیم در اون سال برمیگرده و معمولا هم نوجوان ها جذب میشن کسایی که تا دیروز نمیدونستن فوتبال چیه و حالا به شدت از یک تیم طرفداری می کنن. نکته جالب قضیه اینه که واسه همه ی طرفدارا صادقه، پس نوجوون یا بچه بودن طرفدارای بارسا یه ویژگی منفی نیست. خود شما هم یه روزی بود که تا دیروزش نمیدونستی فوتبال چیه ولی فرداش داشتی با شور و هیجان از تیمی که عاشقش شده بودی حرف میزدی و طرفداریش رو می کردی. طرفداری از یک تیم، برای هر کس یه جور شروع میشه به قول رضا مارمولک به اندازه ی تعداد آدمها راه هست برای رسیدن به طرفداری یک تیم. ولی میشه گفت اکثر اینها رو میشه توی این چهار روش دسته بندی کرد: یک) تیم شهرتونه که برای شهرهایی که چند تیم مطرح داره مثل لندن و میلان و ... تهران و اصفهان و.. اینکه طرفدار کدومشون بشی معمولا ریشه های فرهنگی و اجتماعی داره و یا یکی از دو مورد 2 و 3. اینکه یه تیم در ابتدای تاسیسش منسوب به یه گروه یا طبقه اجتماعی خاص باشه، وابسته به کجاست و ... نسل به نسل منتقل میشه. مثلا میگن اکثر طرفدارای اسپانیول توی ایالت کاتالونیا طبقه مرفه جامعه نیستند که قطعا ریشه در تاریخ تاسیس این باشگاه داره. نمونه دیگه ش تاسیس پرسپولیس در مقابل تیمی که توسط افراد نظامی منسوب به دربار اداره میشد، تاج. دو) از استایل و رفتار و تکنیک و .... یک یا چندتا بازیکن و یا حتی یک مربی خوشتون میاد، میشید طرفدار اون تیم. کم نیستن طرفدارایی که به خاطر جرارد، لیورپولی شدن، الکس دل پیرو، لیونل مسی، توتی، بازیکنهایی هستند که کلی هوادار واسه تیمشون بوجود آوردن. کم نیستند کسانی که بخاطر ونگر آرسنالی، به خاطر مورینیو یا فرگوسن یا یورگن کلوپ طرفدار یه تیم خاص شدن. و معمولا با رفتن این بازیکنها یا مربی ها، طرفدار تیمش رو عوض نمیکنه و مثل عشق اول که دیگه تو زندگیت تکرار نمیشه، تا ابد طرفدار اون تیم میمونن. حالا شاید تیم بعدی اون بازیکن یا مربی رو هم به لیست تیمهای محبوب خودشون در درجه دوم اضافه کنن. نمونه اش گواردیولا در بارسا بعد هم بایرن، رونالدو در منچستر و بعد هم رئال. البته کسایی که عاشق فیگو بودند فکر نکنم رئال رو به عنوان تیم دوم خودشون بعد از بارسا اضافه کنن. طرفدارای ون پرسی هم ایضا!! سه) نتایجی که یه تیم میگیره (چلسی مورینیو، بارسای گواردیولا، دورتموند کلوپ) یا سبک بازی و یا فلسفه ای که یک باشگاه خاص داره (بازی شناور آرسنال ونگر، جوانگرایی دورتموند کلوپ، تیکی تاکا بارسا، کلکسیون ستاره های رئال و ....) چهار) نمونه های ارثی و موروثی هم در مورد تیمهای وطنی زیاده. که خب به درد بحث ما شاید نخوره. چون اصل دعوا در مورد تیمهای خارجیه. طرفداری از جنس عشقه و تقریبا همه ی ویژگی های عشق رو داره. تعصب و غیرت، شور و هیجان و... همه مون وقتی هیجان و شوری که توی فوتبال هست رو برای اولین بار حس می کنیم، با یکی از این موردهای بالا شروع میشه. انصافا هیچکس نمیاد بدون شور و هیجان، بگه خب حالا بشینم یه تیم انتخاب کنم. بعد یه جدول درست کنه و اطلاعات تیمها رو بریزه توش و مقایسه کنه و بشه طرفدار فلان تیم. قضیه، قضیه "عشق در یک نگاه"ـه و در لحظه اتفاق می افته. قدمت باشگاه، افتخارات هفتاد سال پیش و ... در شروع شدن طرفداری تاثیر زیادی نداره. دلیل نمیشه چون رئال یه روزی بارسا رو 11 بر صفر برده، تو طرفدار بارسا نشی. دلیل نداره چون دورتموند سالها محو بوده، توی سال 2013 کسی عاشق دورتموند نشه. شروع طرفداری مثل شروع عاشق شدن، سن و سال نمیشناسه، در مورد کیفیتش هم مثل عشق، هرقدری که عاشق چندین ساله، عشقش رو دوست داره، با شور و هیجان، عاشقی که تازه دیروز عشقش رو پیدا کرده همونقدر عاشقه. پس سن طرفدار و مدت این طرفداری اون فرد، ملاکی برای تحقیر یا توهین و تمسخر نیست. اگه بچه مدرسه ای ها عاشق بارسان، نه واسه بارسا تحقیره و نه واسه اون نوجوون ها. همه مون یه روزی تو نوجوونی عاشق تیممون شدیم. ----------------------------------------------------------------------------- برسیم به بحث تعداد هوادارهای تیمها در فضای مجازی و نظرسنجی های پیامکی و ... چون حرف از تکنولوژی و فناوری های نوینه پس به جوان ها و بیشتر از اون نوجوانهای طرفدار یک تیم برمیگرده. یه ادم چهل ساله که بیست و چندساله عاشق لیورپوله که نمیاد با آدمهایی به سن بچه اش در مورد لیورپول کل بندازه. این کارا مختص دوران نوجوانی و جوانیه. پس باید دید چه تعداد نوجوان و جوان طرفدار یک تیمند. و این یعنی بررسی معیارهای بالا در مثلا ده یا پانزده سال اخیر. خب کسی نمیتونه موفقیتهای چلسی مورینیو و آرسنال جوانگرا و اقتصادی، سالهایی که میلان و لیورپول فینالیست بودن، تیکی تاکای بارسا، جوانهای خوش آینده و خوشتیپ دورتموند، قهرمانی اینتر، بایرن مونیخ بزرگ، رئال ها و رئالی های کهکشانی، کاپیتانهای وفادار توتی، زانتی، مالدینی، جرارد، دل پیرو، رائول، ستاره های جدید، مسی، رونالدو، گوتزه، اوزیل، نیمار رو در نظر نداشته باشه. اما بیشترین هیجان رو توی این پنج سال اخیر دورتموند و بایرن و بارسا توی فوتبال ایجاد کردند. رئال مورینیو با کهکشانی های 2 میتونست به این لیست اضافه بشه ولی نتیجه نگرفتن در مقابل بارسا، نبردن بازیهای بزرگ، زیر سایه بارسا بودن توی لیگ، کمی از هیجان تیم رویایی رو کمتر کرد. پس اگر توی نظر سنجی پنج شنبه شب نود، که به قول بعضی ها (اکثرا طرفدارای لیورپول و میلان :دی ) بچه مدرسه ای ها بیدار بودند، به قول بعضی ها یارو با گوشی پدر و مادرش هم پیامک داده داده، دوست دختر (یا دوست دخترها)ش هم رو مجبور کرده که به یارسا رای بدن، و بارسا اول شده، مقتضیات زمانه است. زمانه ای که بعد از اوج خیره کننده بارسا نوجوانهای زیادی طرفدارش شدن. درسته تلویزیون هم خیلی موثر بوده ولی نه اینقدر که اگر بازی بزرگان اروپا به یه اندازه پخش میشد، بارسا کمتر از نصف الان طرفدار داشت. مثلا اگر هر هفته بازیهای کریستال پالاس رو پخش کنن، توی نظر سنجی سال بعد میاد با 40درصد اول میشه؟ حالا بارسا با 40 درصد اول نشه دیگه با سی درصد اول میشد. بخاطر فلسفه اش، بها دادن به جوانها، مالکیت مطلق توپ، قهرمانیهاش، افتخارات انفرادی مسی، قهرمانیهای تیم ملی اسپانیایی که شش تا بازیکن فیکسش بارسایی بودن و .... . من خودم یوونتوسی ام و عاشق مارادونا و مسی و آرژانتین. پس باید قاعدتا ناپولی و بارسا رو هم دوست داشته باشم. از آرسنال آواخر 90 و اوائل 2000 خیلی خوشم میومد. کی از دورتموند بدش میاد؟ (بجز احتمالا طرفدارای بایرن) باید از کریس رونالدو و رئال، باید از اینتر مورینیو که بارسا رو حذف کرد، از بایرنی که یوونتوس و بارسا رو باهم 11 بر صفر برد و بعدشم دورتموند رو، متنفر باشم!!! ولی نیستم. افنبرگ، بالاک، اولیور کان، آلوارو رکوبا، کریستین ویری، زانتی، رائول، زیدان، گوتی، فیگو نمیزاره از بایرن و اینتر و رئال بدم بیاد. کیه که از گیگز، جرارد، لمپارد، دروگبا، توتی دروسی، پیرلو، کاکا، اینیستا، اوزیل، فالکائو، زانتی، فیلیپ لام، گوتزه، یورگن کلوپ، فرگوسن، ونگر، گاس هدینک بدش بیاد؟ من که به خودم اجازه نمیدم طرفدارای دیگه رو مسخره کنم اونم فقط بخاطر سن و سال.