معتقدم آدم خوش شانسی هستم. چون آنتونیو کونته را می شناسم. در دوران بازی ام با مربیان زیادی کار کرده ام و او کسی است که بیشتر از همه مرا شگفت زده کرده است. یک سخنرانی کوتاه، چند کلمه ساده، تمام چیزی است که برای تسلط بر من نیاز دارد. اولین روز تمرین در کمپ یوونتوس بالای کو های باردونه چیا او همه را در سالن بدنسازی جمع کرد تا خود را معرفی کند. زهرش را برای ما آماده کرد و فکر نکنم آن ارتفاع مشکلی برایش بوجود آورده بود. به نظرم افعی ها همین گونه اند.
"بچه ها در فصل گذشته لیگ رو در رتبه هفتم تمام کردیم. احمقانه است! رقت انگیزه! برای هفتم شدن به اینجا نیومدم. حالا وقتشه که دیگه بی مصرف نباشیم."
بعد از تنها چند دقیقه او از تمام راز هایش پرده برداشت. یک چیز کاملا مشخص: او مثل یک خرس زخم خورده بود. به قول ما ایتالیایی ها "موی شیطان را داشت" و اگر مو الکی بود، شیطان صد درصد واقعی بود.
" تمام کسانی که اینجا ایستاده اند در طی فصل های گذشته نمایش غیر قابل قبولی داشته اند. ما باید هر بهایی را بپردازیم تا خودمان را بالا بکشیم و دوباره یووه باشیم. تغییر جهت این کشتی یک درخواست محترمانه نیست. یک دستوره. یک وظیفه اخلاقیه. شماها فقط باید یک کار انجام بدید که ساده است: از من پیروی کنید"
برداشت اولیه ما درست بود. وقتی کونته صحبت می کند، کلماتش به شما حمله میکنند. درهای ذهن را به شدت خرد میکنند و وارد می شوندو در اعماق وجودتان آرام می گیرند. نمی دانم تا بحال چند بار به خودم گفته ام " لعنتی کونته دوباره امروز یک حرف حساب زد!"
-----------------------------------------------------------------------------
- کتاب " می اندیشم پس بازی میکنم" اثر " آندره آ پیرلو" ترجمه " ماشااله صفری" نشر "گلگشت"