از اينجا ميتونيد بخش اول رو بخونيد:
http://www.tarafdari.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D8%B5%D9%88%D8%AA/487136/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84
.
.
.
آهنگ گلین کمپل را که کلوپ در گرامافون گذاشت، پوچتینو نگاهی به بالا کرد و دستمال را با نوک انگشت اشاره درون قوطي روغن کرد، آرام روي چکمه قهوه اي رنگش ميکشيد ... بوي چرم، بوي درخت گردو، و لوله فلزي گرمي که پشت پامپ اکشن 40 ميليمتري روي پاهايش گذاشته بود، لحظه اي ياد آخرين جمله مادرش افتاد ... - موريسيو،وقتی من نیستم مواظب خودت باش!
به اشک هاي روي گونه هايش اجازه پيشروي نداد، چکمه را پوشيد، اسلحه را دست گرفت و نفسي عميق کشيد ...
نگهبان پير هتل، که به زور قد دو متري اش را بالاي آن پاهاي نحيف نگه داشته بود، با کلاه کابوي کلانتر شيفت قبلي و تفنگ هنري برس خرده اش در سالن ها پرسه ميزد، ابروهاي در هم تنيده شده، مغرور، لباس آسماني رنگي که دوتا مثل او را در خود جا ميدهد و آن شلوارک مضحک، همه ي چيزي ـست که اتیکت "آرسن ونگر" را تحت الشعاع قرار ميداد.
زیر پاهایش، درتوآلت های عمومی طبقه دوم، والتر با شلواری که جای ساق پاهایش جمع شده است، روی سنگ فرنگی نشسته بود، وینچستر آریزون بلک را رو به روی درب گرفته و دستانش میلرزید، از زیر توآلت دیوار به دیوارش، مجله تابم با تصویر جان لنون سرکی کشید و بعد آن صدایی که میگفت: - موسیو ماتزاری نقشه ساختمون رو پشت جلد کشیدم، خودت یه کاریش بکن! من دارم میرم ...
والتر اما سراسیمه به نظر میرسید، آرام تقاضای پیشم بمان داشت ... اما دگر صدایی نیامد.
آلن پاردیو که مانند همیشه مست کرده بود، در لابی هتل شیشه مشروب را روی میز گذاشت، از آنجا که نمیدانست قرار است چه اتفاقی آن شب رخ دهد، هفت تیر گانهر پدرش را توی صورت متصدی بار گرفت، عاروقی زد و گفت: بگو ببینم، تایتل کجاست؟ - متصدی که دستان خالی اش را نشان میداد، ابرویی بالا انداخت و با لرزش صدا گفت: باور کنید، نمیدونم آقای پاردیو ...
آلن ماشه را کشید و با صدای خالی بودن اسلحه در صورت متصدی بلند بلند قه قهه زد، نفسی که با خس خس بالا میرفت، دهنی باز، کمی عقب و جلو شد و شمکش را گرفت و کف زمین دراز کشید تا بقیه خنده هایش را در آن پوزیشن ادامه دهد ...! چند لحظه بعد، خونی که با فشار از ته حلقش بالا آمد را روی سطح شطرنجی زمین لابی ریخت، چشمانش را به زور باز نگه داشت، چرخی زد و به لیوان خالی مشروب روی میز نگاهی کرد ... متصدی لبخندی زد، تایتل را از کمد زیر اپن درآورد و آن را به یکی از همکارانش داد، چند نفر از درب پشتی جنازه نیمه جان پاردیو را به سمت زیرزمین میکشیدند، و دسته های طلایی جامی که تبدیل به آخرین پلان زندگی پاردیو شد.
الیزا، همسر کلوپ که برای آرایش وارد توآلت طبقه دوم شده بود، چشمکی به یورگن زد و گفت: تو همینجا منتظرم باش!
دستانی لرزان پشت یکی از دربهای آنجا .وینچستر آریزون بلکش را به سمت الیزا گرفته بود! صدای تق تق تفنگی که میتواند از فاصله 20 متری یک کرگدان را به خانه بخت بفرستد، ریمل را درون کیف کوچکش گذاشت، کمی جلو رفت، خمی به ابرو داد و آرام درب توآلت ماتزاری را لمس کرد ...
صدای شلیک گلوله، نه تنها همه اهالی هتل را برای شروع جنگ آماده کرد، بلکه کلاغ های جنگل آن اطراف را هم به آسمان فرستاد ...
کلوپ متعجب،و سریع وارد توآلت شد ... از سر و روی کاشی ها خون میریخت، وینچستری که روی زمین افتاده بود و والتر که بهت زده، میلرزید و نمیدانست چه بلایی سر آن دختر بیچاره آورده ... کلوپ نگاهی به جنازه متلاشی همسرش انداخت و نگاهی غضب ناک هم به آرشیتکت ایتالیایی ...
ونگر ، کلانتر هتل که صدای شلیک او را برای ماموریت آماده کرده بود، در خم یکی از سالن های هتل به تور زنی دیوانه افتاد، پپ که بزک دوزک کرده بود، شال زرد رنگی را دور گردن پیرمرد بیچاره انداخت، لبهای ماتیک خورده اش را قنچه کرد و او را به داخل یکی از اتاق ها برد ...
با ضربه آرامی، ونگر روی تخت ولو شد، همینطور که دکمه های بالای پیراهنش را باز میکرد، پپ روی سینه اش نشست، چاقوی ضامن دار را درآورد و به خرخره ی پیرمرد فرانسوی چسباند، کلاه گیس بلوندی را از سر برداشت و گفت: گواردیولام، یا با من میای تا مورینیو رو پیدا کنیم، یا همینجا میکشمت!
ونگر که آب دهانش را به زور پایین فرستاد با صدایی گرفته، پاسخ پپ را اینگونه داد: پاشو دارم خفه میشم، کچل مسخره ... هیچکس نمیدونه مورینیو کجاست!
.
.
.
ادامه دارد ...