بعد ها هرجا اسمي از پرويز دهداري معلم اخلاق مي شنيدم ، بي اختيار همان عكس قديمي مي آمد در ذهن.سيماي مردي با سگرمه هاي درهم و غم هاي بيشماري كه ته آن چشم هاي مغرور موج مي زند!

بعدترها ، لا به لاي عكس هاي چاپ شده در نشريات قبل از انقلاب و وبگردي هاي بي پايان ، عكس هاي معلم اخلاق را ديدم با كراواتي برجسته و بسيار شيك و برازنده.معلم اخلاقي كه مي گفتند ستاره ها را خط زده و يكي را براي خوردن بستني و ديگري را براي داشتن اتومبيلي خارجي _كه لابد مظهر طاغوت _كنار گذاشته ،در عكس هاي قبل از انقلابش آدم ديگري نشان مي داد. بعدترها ، كمي بيشتر دريافتم زندگي چه پستي ها و چه بلندي ها كه در آستين خود ندارد و بر حسب روزگار چه لباس ها كه بر تنت نمي كند و يا از تنت به در نمي آورد و بيشتر شيفته دانستن از مردي شدم كه ستاره هاي فوتبال ايران را شجاعانه كنار گذاشت تا از يك مشت بچه گمنام و ساده نسل بعدي ستاره هاي اسم و رسم دار را بسازد. در بين بي شمار آدم هاي فوت شده در دهه هاي پيشين ، دست مرگ انگار تنها با اندك مردگاني چنان مهربان بوده كه با پرويز دهداري.يكي هم سيروس قايقران كه هنوز از او چيز جديدي در رسانه ها نمي خوانيم غير از كپي برابر اصل همان چيزها كه در سال هاي قبل چاپ شده بود .نقاب خدشه ناپذيري كه مرگ بر صورت پرويز دهداري گذاشته ، انگار بايد تا ابد دست نخورده باقي بماند.او را بايد همچنان با همان لقب كليشه اي و اين روزها درك ناشدني معلم اخلاق خطاب كردغافل از اينكه اخلاق در بين بيشمار مولفه ها و لازم و ملزوم هايش ، گذشت و مهرباني هم دارد كه در تصوير منعكس شده رسانه ها از اين متوفاي مهرسكوت بر لب زده اثري از آثارش نيست! چطور بايد به كسي گفت معلم اخلاق كه بازيكن در اردويش تحت عنوان بستني خور از فهرست خط خورده؟كجاي وادي اخلاق به چنين جيزي بر مي خوريم؟ *** نسل ما _نسل غالب اين روزهاي نشريات و رسانه ها و در نگاه كلي تر اين مرز و بوم _نه از پرويز دهداري چيزي مي داند و نه از ديگر پرويزي كه اسمش سال ها بود برايمان ممنوع اعلام شده بود و حالا ظاهرا مجله اي جسارت پرداختن به او را يافته! نسل ما در تمام سال هاي بلعيدن صفحات معدود روزنامه ها و هفته نامه هاي ورزشي، از آن مرحوم تنها مطالب تكراري آدم هاي تكراري را خوانده كه هر سال در موعد درگذشتش و به سالمرگش دست به قلم مي شوند و دريغ از يك خط آگاهي جديدتر و ناخوانده تر و نادانسته ، بي آنكه حداقل چند ابهام را براي ما پرويز نشناس ها برطرف كنند.ما هنوز نادانستگي هاي خود را پشت وا‍ژه معلم اخلاق پنهان مي كنيم و چنان از چهره سرد شده پيرمرد آرمانگرا ، با حرمت دوري مي جوييم كه آيندگان فكر كنند حتي جسارت پرسيدن و يا شناختن چنين مردي را هم به دل نبايد راه داد! فوتبال ايراني در اين ده شمار دهه زندگي ،آدم هاي اثرگذار كم نداشته.ادم هايي كه هر كدام به زمانه خويش نبض اين ورزش بيمار را در دستان خود گرفته و برايش نسخه اي پيچيده اند ! با اين همه فوتبال ايراني همچنان از معرفي و شناساندن اين آدم ها به نسل هاي آينده بي رحمانه سرباز مي زند و انها را پشت القاب و وا‍ژه ها ، چنان دفن مي كند كه تابوت را هم گم كنيم!پرويز دهداري را مي كنيم معلم اخلاق و هيچ نسخه جانشيني برايش نمي تراشيم و هيچ معلم اخلاق دومي را نمي سازيم!سيروس قايقران را هم اول كاپيتان شهرستاني تيم ملي لقب مي دهيم و ديگر نمي گذاريم بازوبند تيم ملي به هيچ سيروس ديگري برسد.هر كس هم كه در ملوان بشود سيروس قايقران دوم _مازيار زارع و چه مازيار زارع هاي آينده يا گذشته مثل پژ‍مان نوري _ آنچنان در رسانه ها و با حواشي مختلف مي زنيم كه هوس سيروس بودن از سر ديگران بيفتد! ما از آدم ها ، شمايلي ساخته ايم كه به مرگ رساندنشان كار ما و مجسمه تراشي اش كار مرگ است.مرگ است كه ما را با پرويز دهداري اشتي داده.مرگ است كه ما را با سيروس قايقران بر سر آشتي آورده و اگر اين را باور نداريد رسانه هاي عصر اين دو را باز كنيد و پاي خاطرات شفاهي بازماندگانشان بنشينيد تا نيك دريابيد ستايشگران پرشور امروزين معلم اخلاق و سيروس با معرفت به روزگار حيات چه خون ها كه بر دلشان كرده بودند! *** دو پرويز دهداري داريم.يكي قبل از انقلاب ، كراواتي ، صاحب نفوذ ، ستاره دوران ، مربي عوض كن و قدرت طلب ...مرد نسلي كه مردهاي بسيار داشت. يكي هم پس از انقلاب ، كراوات باز كرده ، ستاره گريز ، ستاره ستيز و در عين حال ستاره ساز!مشهور به معلم اخلاق كه در عين حال 14 بازيكن اخلاقش را برنتافته و استعفا داده اند كه يكي همين سيروس با معرفت!حالا يكي به من جوان بگويد اين چه اخلاقي بوده كه 14 نفر تحملش نكرده اند!اگر بحث اخلاق بوده كه قاعده حكم مي كند معلم اخلاق ، معلم صبر و رحمت باشد و مهرباني.اگر بحث انضباط و ستاره ستيزي بوده پس چرا اخلاق؟چرا مثلا معلم انضباط نه آنطور كه يك دهه بعد ، محمد مايلي كهن كوشيد تا در عمل اين لقب را از آن خود كند و تيم ملي را برد به فضايي كه انضباط محور بود تا فوتبال محور! بر سر پرويز دهداري قبل از انقلاب چه گذشت؟چه چيزي باعث شد تا پرويز دهداري نه فقط جامه خود كه باور هاي خود را نيز تغيير دهد و تبديل شود به ستاره ستيزي كه خود از ياد برد روزگاري ستاره اي بود سركشي مي كرد و به روزگاري ديگري چنان كرد كه قصه اش اينطور نوشته و نانوشته باقي مانده كه ما نمي دانيم و نمي گذارند بدانيم!  *** نسل من پرويز دهداري را نمي شناسد...نسل من هيچ وقت نمي تواند به پرويز دهداري نزديك شود،چه مرگ مهربانانه با شنلي نفوذناپذير چنان اسم و چهره اش را پوشانده كه نتوانيم بشناسيمش...آدم هاي نسل من سوال دارند اما سوال ها را نمي پرسند و يا اگر مي پرسند جوابش را نمي نويسند!...با اين همه من مي نويسم به اميد اينكه از بين اين همه روزنامه نگار قديمي يكي باشد كه پرويز دهداري و مقتضيات زمانه اش را به ما بشناساند و به سوالاتي پاسخ دهد كه بتواند ما را با اين مرد آشنا كند وگرنه كيست كه در اين عصر فلاكت اخلاقي كه ورزش ايراني در آن دست و پا مي زند ،باور نداشته باشد كه معلم اخلاق نداريم و بي اندازه بدان محتاجيم. آيا سال ها بعد كه هركدام از ما جوان هاي تازه به دوران رسيده امروز مطبوعات به مرتبت موسپيدهاي حال حاضر رسيديم ، لقب معلم اخلاق را به كدام مربي ورزش ايران هديه مي كنيم؟به محمد مايلي كهن كه انضباط اردويي داشت و موي بازيكن كوتاه مي كرد؟به كورش باقري كه بر سر ستاره ستيزي اش با استعفاي ستاره هي تيم ملي وزنه برداري مواجه شد و فدراسيون به راحتي از پشت به او خنجر زد؟ كه ستاره هايش دهداري وار بر عليه او شوريدند؟آيا نسل من هم قرار است به وقتش پشت كلمه معلم اخلاق مردي را با همه خصوصيات بد و خوبش ، ايزوله شده و نفوذناپذير تحويل جامعه جوانترش بدهد؟