دون کورلئونه: چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا اول پیش خودم نیامدی؟ بناسرا: از من چی می‌خواید؟ یه چیزی بگو، فقط بگو چیکار می‌خوای برات بکنم. دون کورلئونه:حالا اومدی پیش من و میگی دن کرلئونه عدالت را برایم اجرا کن، بدون این که احترامی برای من قائل بشی، با این که همسرم، مادرخوانده بچه ته از دوستی با من مضایقه می‌کنی، حتی منو پدرخوانده صدا نمی‌کنی یا منو برای صرف قهوه دعوت نمی‌کنی، روز عروسی دخترم اومدی اینجا و از من میخای برای پول آدم بکشم! بناسرا:ازتون میخام عدالت رو اجرا کنید. دون کورلئونه:اما این عدالت نیست چون دختر تو هنوز زندس. _________________________________________________