اختصاصی طرفداری- به خوبی می شناسمش، حداقل برای آن ها که بازی عشق را عمدتا باخته اند، او همان دست منبسطی است که نوشداروی فراموشی خیلی زخم هاست. درست مثل رسیدنش وسط یکی از همین تابستان لعنتی بی فوتبال آن هم دست در دست کوپا امریکا، او اینجاست با ما کنار مان و عطر این عشق در علف چه صحراها که پاشیده نشده و آتش بر چه جان ها که نزده، کدام عشق؟ همان که روزنامه نگاران انگلیسی گفتند وفادارای مردان به آن حتی از همسرانشان هم بیشتر است، فوتبال آقا فوتبال!

پادگان آموزشی صفر چند ایران، ساعت حدود 5 عصر، حالا کله های کچل با فرنچ هایی (لباس فرم نظامی در ارتش) که مینیمم دو سایر از تن آب رفته شان بزرگ تر است پشت اتاق افسر جانشین یا افسر نگهبان یا هر ستاره به شانه ی دیگری که حد فاصل آن ها با معشوق است به خط شده اند، منظم تر و رام تراز 5 صبح توی صبحگاه مرکز و ثانیه هایی بعد می فهمی که خیلی پرت بودی اگر برای درک معنی عشق توی هزارتوی اوراق خاک خورده گم شده بودی، که جلوی چشمانت عشق روی آسفالت داغ صبحگاه با لباس های متحد الشکل و صورت های سوخته ای که با تلسکوپ هم نمی شود پی به تفاوت هایشان برد با چند کیلو خستگی توی همان پوتین های جهنمی فوتبال بازی می کنند فوتبال!

پنج شب پایانی و پانزده نگهبان ثابت! جایِ ما که داستان از این قرار بود! چه کیفی می کردند آن ها که سر و سری با ما نداشتند با غروری پیروزمندانه در جبران شکست همه آن سال ها که نگذاشتیم توی خانه و خوابگاه هیچ کاردستی احمقانه ای برای چند دقیقه حتی جای مونشن گلادباخ و مونیخ هجده شصت را برای مان پر کند! اکنوناین فاتحان همیشگی کنترل تلوزیون چه رشوه ها که ندادند با چه شیطنت معصومانه ای برای دو ساعت فوتبال برای تماشای بازی انگلیس و اسلواکی آن هم ساعت یازده و نیم شب یعنی دو ساعت بعد ساعت خاموشی، بعد هم 5 شب پیاپی نگهبانی و اصل جرم؟ عشق به فوتبال آقا عشق به فوتبال!

خبر صریح و ساده بود و آنقدر تلخ که جای هر طنازی را از نویسنده می گرفت " اتوبوس حامل سربازان وظیفه در راه پادگان آموزشی ۰۵ کرمان  به دره نی ریز سقوط کرد ۱۹ کشته و ۳۳ زخمی تا این لحظه" آن ها ته پرت گاه اند با کوله های صد کیلو ای بر پشت و برگه هایی چند گرمی در جیب که یحتمل تویش نوشته بود ستواندوم وظیفه...گروهبان یکم وظیفه...! دیگر سکوت خارها و مارهای دشت را به جای فریادهای از جلو نظام خبردار، 05 خدا نگهدار! باید شیون بازماندگان حادثه پر کند. آنها مرده اند و همین نشان می دهد حتی با آن همه نظم ارتش ممکن است تا چه اندازه در صدور امریه سربازانش دچار خطا شود. از این سیاق بافتن ها زیاد است اما حالا آن ها با فراغ بال، بی خیال ساعت خاموشی و افسر نگهبان بی عار از جریمه و پاس تنبیهی می توانند هر وقت دلشان خواست فوتبال ببینند فوتبال!