و این قاب پله، مارادونا، کرایف، زیدان، بکن بائر، رونالدو، رونالدینیو، سر بابی، کریستیانو، ژاوی، اینیستا، کاسیاس، یاشین، مالدینی و... خب؟ جام های جهانی، یورو ها، کوپا ها، چمپونیز لیگ ها، لیگ برتر ها، لالیگا ها و ....؟؟؟ آمار، ارقام، گل ها، پاس های گل، جام ها، رکورد ها و هر چیزی دیگر، چه اهمیتی دارند؟ صحبت ما درباره این قاب است ... شاید فرقی نمیکرد حتی اگر لباس آرژانتین را بر تن نداشت و حتی هیچ فرقی نمیکرد حتی اگر او فوتبالیست نبود این نوشته کوچکترین ارتباطی با دنیای توپ گرد ندارد . این نوشته درباره یک عشق است یک علاقه قلبی ، یک عقیده و شاید یک مذهب جدید... قصه مولانا را به خاطر دارید؟ مولانا شاعر بزرگ پارسی گوی دنیا زمانی که شمس تبریزی را یافت شیفته ی او شد شمس برای مولانا جلوه ی کوچکی بود از پروردگار یکتا. شمس نماد خدا بود بر روی زمین برای مولانا . مولانا شمس را ستایش میکرد تا خدا را بهتر بشناسد . چقدر این داستان آشناست . به این قاب نگاه کنید... خودتان را گول نزنید تعصبات منفی را کنار بگذارید به این شخص نگاه کنید، حتی اگر او قاتل شما هم باشد باید او را دوست داشته باشید بار دیگر میگوییم فراموش کنید که او آرژانتینی است و حتی فراموش کنید که او بارسایی ست . یک بار دیگر به چهره اش نگاه کنید او یک ویژگی دارد که حتی اگر نخواهیم هم او در کنجی از قلبمان مثل یک پسر بچه آرام و با ادب نشسته است. همان ویژگی بی نام و نشانی که مولانا را شیفته ی شمس کرد. خب به من حق دهید که اسمی برای این آشفتگی و شیفتگی پیدا نکنم این مرز جنون و لذت را بگذارید همین طور بی نام نشان بماند و فقط بشود آن را حس کرد، مثل حس کردن آغوش مادر حتی با چشمان بسته. و اما فرد دیگری نیز در این قاب است. زانو ها بر زمین، دست ها رو به آسمان و چشم ها بسته همچون کودکی محتاج به آغوش مادر. فقط خدا میداند که آن لحظه در ذهن این پسر چه میگذرد. صبح زود نشسته ایم جلوی تلویزیون و میبینیم فردی با لباس آبی و سفید آرژانتین عرض زمین را چون دونده های سرعت طی میکند طبق قرار همیشه دوربین غیر از آن جوان هر جای دیگری را نشان میدهد تا این پسر بچه گستاخ فردا جلوی بچه های محل افتخار نکند و دیگران مشتاق به انجام دادن این عمل قبیح نشوند اما خب لنز عکاسان را که نمیتوان شکست. میتوان؟ ساعتی بعد عکس ها در اینترنت منتشر شد . عکس های ستایش یک پادشاه توسط یک سرباز آماده مرگ. کارگردان تلویزیونی نتوانست کار خود را به درستی انجام دهد راستش را بخواهید همه ما مشتاق شدیم و حسرت خوردیم که چرا جای آن جوان نبودیم تا سر تعظیم فرود آوریم. و حال امروز تولد پادشاه است خب این خبر خوب. اما خبر بد، او یک سال پیر تر شده است. و شاید در ذهن هایمان سوال بپرسیم که بعد از او چه کنیم؟ مثل تمام پادشاهانی که پیر شدند و چمن سبز را در حسرت راه رفتن روی آن گذاشتند مسی هم پیر میشود و روزی همه حسرت خواهیم خورد . و دیگر باید اکتفا کنیم به فیلم بازی های او و خاطراتی که هیچ گاه از آرشیو ذهنمان پاک نمیشوند و احتمالا همه مثل مولانا دیوانه خواهیم شد و آشفته حتی اگر قرار باشد برای یک بار دیگر دیدن مسی بارها تا شام سفر کنیم... بگذارید این تراژدی را همین جا به پایان برسانم حتی دکمه های کیبورد هم میلرزند و خیس عرق شده اند از ترس. پس فعلا از وجودت لذت خواهیم برد و با بغضی شکسته و چشمانی اشک بار میگوییم: تولدت مبارک پادشاه رضا حسین زاده