پلانهای آخر را بهتر است دوباره مرور کنیم: ناقوسها بی وقفه نواختند وقتی مهندس نجیب توپ را زیر پیراهنش قایم کرد و جام را عاشقانه بالای سر برد.تقدیر برای کاپیتان سنگ تمام گذاشت تا او در یلدای آرزوهای خود به عمق تاریخ هجرت کند.ژاوی نگین دلفریب انگشتری آبیاناریها در تموج باد و خاکستر،بارها زیر برگه خوشبختی کاتالانها را امضا کرد و آفتاب و مهتاب را با خود به نیوکمپ برد.او همان کسی است که هشت سال پیش در یورو به سلاخهای منتقد، نیشخند زد و لاروخا را با پلن هایش قهرمان قاره سبز کرد.مهندس ژاوی که با پاسها و سانترها و دریبلها و گلهای خود در وین،مدافعان را به سلاله سرگردان بدل کرد تا اسپانیا در سال ۲۰۰۸ جام را به خانه برد و نغمه پیشتازی در اروپا را روی لبان ستاره هایش بنشاند.ژاوی همان کسی است که آراگونز همیشه از او به بزرگی یاد میکرده است.دقیقاً بر عکس رائول گنزالس.
حالا ژاوی دیگر نیست تا با هر حرکتش در مستطیل یشمی،شبنمها در غبار غلت بزنند.او مدت هاست که روز و شب را دوره میکند و با خاطره تسخیر یک قاره نفس میکشد.صد البته پایان مردی که با تاجی از تلالو نیل فام، کاجها را چراغانی کرد تا فرشتههای مطرود برای همیشه سراغ ستارههای افول ناپذیر را نگیرند شکوهمند و به یادماندنی بود.چه سرنوشتی داشت مهندس!