اختصاصی طرفداری- 

یک شنبه، 13 جولای 2014، یک شنبه 4 جولای 2015 و در نهایت دوشنبه 27 ژوئن سه پرده از رفتن یک افسانه زنده هستند. لیونل مسی بازیکنی است که هرگز مثالش نخواهد آمد. او به همه چیز رسید، به همه چیز به جز یک مدال طلای ملی. اما آیا این چیزی را در مورد او تغیر می دهد؟ فکر نمی کنم. او همواره قهرمان داستان هایی خواهد بود که پدران ما برای ما تعریف کردند و ما برای فرزندانمان تعریف می کنیم. داستان های پدرانمان قهرمانش دیگو بود. دیگو دیگو و دیگو. همان که تمام  آن انگلیسی ها  را دریبل زد؛ همان که دست خدا حامی اش بود. هر گاه به پدرم می گویم: " اما اون فقط یه کوکائینی پر مدعاس." او در جوابم می گوید: " او قبل از هر چیز دیگو است."

برای ما، این قصه فرق می کند. زمانی که ما مو هایی جو گندمی خواهیم داشت و برای کودکانمان از فوتبال می گوییم، قهرمان قصه های ما لئو است. 

قهرمان ما لئو خواهد بود؛ زیرا او همیشه بهترین بود. قهرمان ما بر عکس قهرمان پدران ماست. او شاید در لباس سفید و آبی همان لئوی ناکام همیشگی باشد، اما این همه داستان نیست. او هرودت زمان ما است. شاید حتی بزرگتر از هرودت؛ او بزرگترین تاریخ نگار عصر ماست. او همیشه بهترین خاطره نسلی خواهد ماند که 28 بار با او فریاد خوشحالی سر دادند. او نماد نسلی است که اروپا را تسخیر کرد. نه تنها اروپا بلکه جهان را. او بزرگ ترین جهان گشای عصر ما نیز هست؛ موفق تر از اسکندر و ناپلئون. زیرا قلمروی اسکندر و ناپلئون را با شمشیر پس گرفتند. قلمروی لئوی ما با هیچ چیز کوچک نخواهد شد زیرا قلمروی او به مساحت تمام قلب هایی است در جهان برایش می تپد. قلب هایی که لئویشان را دیگر سفید پوش نخواهند دید.

این عکس و این تعظیم آخرین مونالیزای لئو در پیراهن آلبی سلسته بود. آخرین تصویر درخشان یک  افسانه، افسانه ای که در 29 سالگی با سرخوردگی مردم کشورش را با خاطرات دیگو تنها گذاشت. آن ها را تنها گذاشت تا شاید برای اولین بار بفهمند لو کیست. پرده بعدی و آخرین پرده نقاشی او در آلبی سلسته ما را یاد آخرین پرده یک افسانه دیگر می اندازد. افسانه دیگری که او هم سر انجام پس از ناکامی با آتزوری در اوج دوران بازی خود عطای تیم ملی را به لقایش بخشید. آری پائولو هم در آخرین پرده اش در رسوایی تاریخی مقابل کره جنوبی، اجازه داد تا آتزوری گل دریافت کند. مالدینی افسانه ای از یک نسل قبل است و شاید این تنها شباهت او با لئوی ما باشد. در عوض شباهت های کم تفاوت ها بسیار است. مالدینی خدایی بود در سرزمین خدایان، خدایی که همیشه خدا ماند، هیچ گاه فاکتی نگفت پائولو لیاقت رهبری آتزوری را ندارد. لئوی ما پسر مظلوم قصه بود. دیگو، همان دیگوی پدران ما به مانند یک دشمن بزرگ او را در آستانه این رقابت ها خرد کرد. لئو قربانی برتری اش شد. قربانی برتری ای که به لطف کیفیت بالاتر، افتخارات بیشتر و جنجال های کمتر به دست آورده است. اگر لئو یک جام ملی بدست می آورد آن گاه دیگو دیگر حتی قهرمان پدران ما هم نبود. شاید اشتباه اصلی از لئو بود. او از سرزمین خدایان می آمد اما برای سرزمینی جنگید که تنها یک خدا دارد. شاید داستان لئوی لاجوردی شیرین تر از لئوی آبی و سفید تمام می شد. 

در پایان این افسانه لیونل مسی است که برای ما مهم است. فراتر از مدال ها، فراتر از قهرمانی ها و فراتر از اشک ها ولبخند ها. او بهترین می ماند همانطور که مرد نقره ای بهترین ماند. او خدا می ماند همانطور که پائولو خدا ماند. هیچ چیز برای ما تغیر نخواهد کرد؛ روز ها می گذرد و باز هم پرده هایی با زیر رنگ آبی اناری در کتاب آثار لئو ثبت خواهد شد. تنها چیزی که در این بین تغیر می کند، شاید آن آرژانتینی ها باشند، همان لعنتی هایی که در سال 2015 او را مقصر شکست جلوه داند و حتما برنامه هایی برای خراب کردن بار شکست بر شانه های استوار، اما خم شده لئو در چنته دارند. همان کسی که مسی را رهبر خوب نمی داند، چون او کوکائین مصرف نمی کند، جنجال درست نمی کند و از فوتبال محروم نمی شود.  آن ها شاید 20 سال دیگر عکس بی کیفیتی از اشک های لئو مقابل خود بگذارند و به این فکر کنند که چرا از زمانی که لئو را در 29 سالگی به خاطر دیگو نبودن،  از خود رنجاندند دیگر نه دیگویی یافتند و نه حتی همان لئوی ناکام و فاقد توانایی رهبری...

او همیشه قهرمان قصه های ما خواهد بود، زیرا او 4 بار قهرمان معتبر ترین تورنومنت باشگاهی شده است، زیرا او 5 بار بهترین بازیکن جهان شده است و در نهایت او قهرمان ماست چون او لیونل آندرس مسی است؛ نه هیچ کس دیگر.