اختصاصی طرفداری- زمانِ مورد نیاز برای مطالعه: ده دقیقه- دستانِ فرانسوا اولاند به سوی آسمان رفته. از صندلیِ خود برخاسته و به هوا پریده. او را در چند هفتهٔ اخیر این‌گونه دیده‌ایم. یک سیاست‌مدار را کمتر می‌توان این‌گونه دید. مُشت بگیرد و چون نوجوانی که گویی بارِ نخست است بدون والدینِ خود به ورزشگاه آمده خوش‌حالی سر دهد. هوار بِکشد. فرانسوا اولاندی که از دیدِ ما اکنون یک گوشهٔ ذهنَ‌ش به تروریست‌ها مشغول است. به بُمب‌هایی که هر لحظه امکان دارد ورزشگاه را نیز به همراهِ تماشاگرانِ در حال پای‌کوبی، به هوا ببرد. به همین راحتی. امّا شاید در پُشتِ این شعف و شادی، چیزی دیگر نهفته است. تاریخِ فوتبال، چنین پُشتِ صحنه‌هایی را زیاد در خود نوشته و می‌نویسد. مگر نمی‌گویند برزیل‌یی‌ها تصمیمِ خود را برای انتخاب رئیسِ جمهورِ کشورِ خود به بعد از جامِ جهانی می‌اندازند؟ کوپر می‌نویسد، یکی از شعارهایی که برای پیروزی در انتخاباتِ نیجریه در سال ۱۹۹۳ -توسطِ مُشود آبیولا- داده می‌شد، وعدهٔ رسیدن به جامِ جهانی بود. شاید گذشته بودنِ فعلِ جمله، قصد گمراه کردنِ ما را داشته باشد؟ از آنجا که حتّی افرادی که فوتبال را بی‌خاصیت خطاب می‌کردند به اشتباهِ خود پی‌بُردند. آن‌ها که در نوشتهٔ خود به نامِ کتابِ سبز –در سال ۱۹۷۵- فوتبال و هوادارانِ آن‌را احمق خطاب کردند. فلسفهٔ هواداری و تماشاگریِ فوتبال را به حقیر بودنِ توانایی‌شان در ورزش ربط دادند. انسان‌هایی که زمین‌های ورزش را کنار نهاده‌اند و به تماشای ورزش‌کردنِ دیگران نشسته‌اند. شاید بیست‌سال زمان نیاز بود تا او به جهالتِ خود در این زمینه برسد. سال ۱۹۹۶، سالی که در آن نارضایتیِ هواداران نسبت به نتیجهٔ بازی، منجر به شعارهای سیاسی و حکومتی بر ضدِ شاهِ شاهانِ آفریقا! شد. حادثه‌ای که در آن گلوله‌های نظامی، هوادارانِ برافروختهٔ لیبی را نشانه رفتند. حال باید نشست و دید تا چه زمان، کسی دیگر، به تاریخ، چون افعالِ گذشته بنگرد و به دام اُفتَد.

شاید هم فوتبالْ انتقامِ خود را در برابر جملاتِ تحقیرآمیز جورِ دیگر پاسخ دهد. آنجا که کوپر از ستون‌نویسِ روزنامهٔ بوستون هِرالد سخن می‌گوید. از نظریهٔ او پیرامونِ جام جهانی، این‌که یک فستیوال برای چپاول مردم است. یک کلاه‌برداری جهانی. شاید پیشرفتِ فوتبالِ زنانِ امریکا یک نیش‌خند به آن‌ها باشد. کشوری را می‌شناسید که فوتبالِ زنانَ‌ش مشهورتر از فوتبالِ مردانَ‌ش باشد؟ و حالا او باید در ستون‌نویسَ‌ش از کریستین لیلی و افتخاراتِ برندی کاستین بنویسد. شاید پیشرفت و کارهای پایه‌اییِ فوتبالِ امریکا در سال‌های اخیر را نتوان به این تحقیر مربوط ساخت. امّا آن‌را که می‌توان به عنوان یک زنگِ هشدار برای امریکایی‌ها یا سرمایه‌دارانِ امریکایی قلمداد کرد. سرمایه‌دارانی که تصور می‌کنند از قافله جا مانده‌اند. از پول‌ها و رانت‌های کلانی که در طولِ تاریخِ فوتبال بوده و هست. آنجا که در تاریخ، از هجومِ سرمایه‌داران غرب به شوروی مطلع می‌شوند. هجومی که به دلیلِ معاف‌شدنِ مالیات‌ها بود. به دلیل دادنِ امتیازهای صدور قطعاتِ هسته‌ای، طلا و غیره. امتیازهایی که در سال‌های اخیر نمونه‌های بسیاری از آن‌را در پیِ افشای فسادهای فیفا دیده‌ایم. مثل گزارشِ ایندیپندنت، از اینکه عربستانی‌ها برای بدست آوردن سلاح‌های نظامیِ آلمان، رأی خود را -جهتِ انتخاب میزبانِ جامِ جهانی ۲۰۰۶- فروختند. یا امتیازاتی پایین‌دست‌تر، مثلِ تجارت ِ عطر و صابون در غنا به دلیل نداشتن حقِّ گمرکی، آن زمان که بازیکنان و مسئولان با هواپیماهای نظامی مسافرت‌های خود را انجام دهند. شاید سرمایه‌داران امریکایی دیر از خواب برخاسته‌اند، چون‌که دیگر خبری از زندان‌هایِ احداثی در ساختمانِ کمیتهٔ المپیک، در جهان نیست و محله‌نشینانِ گرگِ وال‌اِستریت مجبورند مسیرها و راه‌های پول‌شویی و سودجوییِ دیگری را کشف و پی‌ریزی کنند- کاری که در آن استادند.

میانِ تحقیرها و سوء استفاده‌هایِ بیشماری که از فوتبال تا کنون شده، می‌توان به روحِ پاک و مقدسِ فوتبال امیدوار بود. مگر این تقدس و زلالی نبوده که فوتبال را از دورانِ جنگِ متعصبانِ سیاسی در ورزشگاه‌ها به دور کرد. عبور داد. از کینه‌ها و دشمنی‌های ناشی از جنگ‌ها و آشوب‌هایی که فوتبال را آن‌گونه که خود می‌خواستند تعبیر و تعریف می‌کردند. می‌گوید، دیگر از آب‌دهان‌هایِ ناشی از تَخاصم و کینه‌های تاریخی و مذهبی، خبری نیست. از یاد رفته‌اند. دیگر، هیچ بازیکنی از هلند با این‌که می‌داند تاریخ از آلمان و هلند چه حکایت دارد، مثل سربازان جوخه به دنبالِ برقراریِ جنگ در زمینِ چمن نیست. نه، خبری از آن ایمان و اعتقاد به گرفتنِ انتقام نیست. نه این‌که شور و شوقی برای پیروزی نیست. بلکه دلایل این شعف و بالا پریدن متفاوت شده. مگر که استاد تاریخ باشی، کسی مثلِ دکتر اِل. دی‌یونگِ هلندی. کسی که سال‌های سال را وقفِ تاریخ و نوشتن کرده، امّا به هنگام خُرد شدنِ آلمان‌ها توسط هلندی‌ها، به رقصیدن مشغول می‌شود و نعره می‌زند. و بگوید، البته که این یک جنگ است و عجیب که اِنکارش می‌کنید. امّا، فوتبال مسیر خود را می‌رود حتّی به شکلِ بی‌رمق و کُنْد. مثل هِلموت کلاپ‌فلایش- هوادارِ هرتا. براستی فوتبالِ زلال و مقدسْ همان است. کسی که حتّی پس از مرگ نیز خود را از آن جهان، برای دیدن بازیِ هفتگیِ هرتا به ورزشگاهِ المپیکِ برلین می‌رساند. حتّی اگر از حضورِ سیاست‌مداران و توجه مسئولانِ باشگاه به آن‌ها برنجد. او دیگر می‌داند فوتبال با سیاست آغشته شده، مثلِ سینما و مثل هر چیزی که این‌چنین با مردم اُخت شود. و خود را عزیز دُردانهٔ آن‌ها کند. می‌داند فوتبال به آن‌ها پاسخ خواهد داد. به سوءبرداشت‌ها و خیانت‌ها. او حتماً هیکلِ غول‌جثهٔ خود را روی یکی از صندلی‌ها انداخته و ذرتِ بو داده‌اش را می‌خورد و بازیکنانِ بی‌انگیزه و بی‌حال را مورد نیش و کنایهٔ خود قرار می‌دهد. می‌گوید دیوارِ برلین در برابرِ شوقِ من برای دیدن بازیِ هرتا تاب نیاورد لعنتی و تو این‌جا، در پیراهنِ هرتا چه می‌کنی.

سرویس تلگراف‌خانهٔ کتابِ طرفداری شما را به خواندن کتابِ فوتبال، علیهِ دشمن، نوشتهٔ سایمون کوپر در این فصل فوتبالی دعوت می‌کند.

پیرامون ترجمهٔ کتاب: کوپر می‌نویسد، برای پی‌بُردن به کتاب‌هایم و اخبارِ پیرامونِ آن‌ها هر روز به جستجوی‌ِشان در اینترنت می‌پردازم. آنجا متوجه شدم یک ناشرِ ایرانی کتابِ من‌را بدون اجازه و اطلاع ترجمه کرده. و این آغازی بود بر مسائل و حواشی پیش‌آمده. تا جایی که او در توئیتِ خود به این عمل، چیزی مثلِ مدالِ شرم می‌دهد. و در پیِ گرفتنِ حقِّ خود، به طنز پس از توافق هسته‌ای از رسیدن به آن سخن گفت. در مصاحبه با روزنامهٔ اعتماد می‌گوید، ناشر و مترجم در طیِ تماسِ خود از این‌که موضوع را رسانه‌ای کرده‌ام، رنجیده‌اند. مترجم می‌گوید پس از چاپِ اولِ ترجمهٔ کتاب با کوپر تماس گرفتم و در مورد حقّ کپی‌رایت و وضع نشر در ایران با او صحبت کردم امّا کوپر قانع نشد. او در ادامهٔ مصاحبهٔ خود با روزنامهٔ اعتماد می‌گوید، فردی را دیدم که با کتابِ من در حالِ گرفتن سلفی‌ست. چطور ممكن است كسي بدون اجازهٔ تو، كتاب را سرقت كند و با آن سلفي بگيرد؟ براي من پول اين كتاب در ايران مهم نيست.... ناشر که در تماس‌های خود با نویسندهٔ کتابِ فوتبال علیه دشمن، به توافق نمی‌رسد، از راه‌نیامدنِ او سخن می‌گوید و اذعان دارد از ابتدا با کوپر قرارداری امضاء نشده که بخواهیم به آن پای‌بند باشیم و مترجم، این مسائل را به ناشر مربوط می‌داند. پس از گذشت پنج‌سال، اخبار حکایت از این دارند که کوپر، تنها به حداقل خواستهٔ خود، یعنی داشتنِ ترجمهٔ کتابَ‌ش رسیده است. امّا در نظر و افکار او و افرادی که به نحوی این حواشی را دیده‌اند و شنیده‌اند در مورد مردم ایران چه است، آینده پاسخ‌گوست. با این‌حال، فارغ از مسائل و حواشیِ آن،‌ و با تأیید بر حقّ نویسنده، نمی‌توان خواندنِ آن‌را توصیه نکرد. گردشِ نُه ماههٔ سایمون کوپر و سفر به بیست و دو کشور. گردشی که نویسنده مشکلات و سختی‌هایی بسیاری را به جان خریده تا رازها و مسائل بسیاری را گزارش دهد.