بن بست !!! نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته.دیگر بیش از این ممکن نیست.به همین مناسبت نه حوصله شکایت و چسناله دارم و نه می توانم خودم را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم. فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در یک محیط گند بی شرم مادر ق... ای باید طی بکنم.همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست. ( نامه هدایت به جمال زاده 15 اکتبر 1948 )