در سينما ژانر درامي وجود دارد كه پيوند ملموسي با ابرقهرمانان و بدمن ها دارد ژانري كه نمود بارز آن در شاهكار نولان هنگام تقابل ژوكر و بتمن خلق شد. بدمن قدرتمند و ساحره اي كه با منطقي هوشمندانه ابرقهرمان پراحساس را به مرز نابودي مي رساند و مردم را به قضاوت قدرت مي نشاند. آلمان ها همان ساحره هوشمند و منطقي سينما شده اند كه دستشان به خون ابرقهرمانان آلوده شده و شايد چيزي جز قضاوت قدرت نمي خواهند. سال هاست آلمان نوظهور در انتظار يك پيروزي عظيم نشسته و شبيه ژوكرهاي سينما دلش مي خواهد براي پيروزي هايش يك پايان ابرقهرمانانه بسازد ، اما انگار شدني نيست. وقتي برزيل را پيش چشم هاي كودكانش ذبح مي كند و بي رحمانه ترين برد تاريخ را به دست مي آورد هنوز كسي از ته دلش براي او هورا نمي كشد. كسي به افتخارش اشك نمي ريزد و آلمان نمي داند چه كار بايد كرد . چطور مي شود برزيل بزرگ را در خانه با هفت گل شكست بدهي و نتواني دل كسي را بلرزاني. در فينال اشك هاي مسي را دربياوري و كسي ننويسد آلمان دوست داشتني و آنقدر اين درد عظيم شود كه روزي برسد اشك هاي آخرين ابرقهرمان را به همه نشان دهي. وقتي بوفون براي اولين بار نمي تواند گريه نكند يعني بايد آلمان را ابرقهرمان بدانيم؟ بازي تمام مي شود. ايتاليا باخته اما دوست داشتني تر شده. بوفون با تيم لت و پارش تا آخرين نفس جنگيده و باخته. به سمت رختكن مي رود. هنوز از زمين خارج نشده كه بغض لعنتي اش مي شكند. هرگز كسي نديده بود بغضي بيايد و پيش از رختكن بوفون را بشكند. اما اين بار هم نشد. اين بار هم آلمان ها نتوانستند صداي قلب هاي مردم جهان را بشنوند. سكوت شد و همه خيره به شكستن آخرين قهرمان ماندند. اين بار بغض بوفون همه چيز را از آلمان گرفت تا هنوز بي روح ترين قاتل جهان در حسرت قدرت افسانه اي بماند. فيلم به پايانش نزديك مي شود. ابرقهرمان از بستر برمي خيزد. جهان بي اسطوره در حال فروپاشي است. فيلم هنوز تمام نشده صداي خنده هاي ژوكر شنيده مي شود اما سايه ابرقهرماني پشت سر اوست. چه كسي باز خواهد گشت؟