طرفداری / علی اسداللهی - پیوستنِ هالک به باشگاه SIPG چین در ازای 47 میلیون یورو! این خبر نه شوخی که یکی از تیترهای اصلی مجلات ورزشی در ماه اخیر بود. چه چیز در چین باعث شده که این کشور اینگونه در زمینه فوتبال دست به سرمایه گذاری بزند، و بازیکنان را با مبالغی بسیار بالاتر از آنچه در اروپا به آنها پیشنهاد می‌‌شود خریداری کند؟ کشوری که تیم ملی‌اش در رتبه 81 ام دنیا قرار گرفته است، چرا اینطور در زمینه‌ی جذب ازیکنان فوتبال اسکناس آتش می‌زند؟ نکته‌ی عجیب درباره‌ی کشور چین آنجاست که استقبال از فوتبال در این کشور و سطح بازی‌ها -بر عکس اروپا- بسیار بسیار پایین است؛ در عین حال در قیاس با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، باشگاه‌های چینی در سرمایه‌ گذاری‌های یک سال اخیر خود، از خرید بازیکنانِ سن بالایی که به دوران نیمه‌ حرفه‌ای فوتبال خود می‌روند، پرهیز کرده‌اند. فرضاً رامیرز که پس از فتح جام باشگاه‌های اروپا و لیگ برتر با چلسی، از این تیم مستقیم به باشگاه "جیانگسو سونینگ" رسید، آن هنگام 29 ساله و بسیار آماده بود. "بِن بلوم" نویسنده‌ی ورزشی تلگرام معتقد است که این اقدام چین بخشی از پروپاگاندا و سرمایه گذاری دولت آن جهت ایجاد علاقه به فوتبال در میان مردم این کشور است. با توجه به تغییر سبک زندگی مردم چین و رواج فست فود و بحران چاقی، دولتمردانِ چین در عین جلب توجه رسانه‌های غربی، علاقه‌مندند که این ایجاد موج در رسانه‌های اروپایی را به عنوان شکلی از قدرتمندیِ فوتبالِ چین به مردم کشور خود القا کنند. حجم نقل و انتقال بازیکنان در ماه فوریه‌ی سال جاری در چین به 337 میلیون یورو رسید که صد میلیون یورو از میزان نقل و انتقالات در لیگ برتر انگلیس (مهمترین لیگ باشگاهی اروپا) بیشتر بود. از دیگر سو یکی از عللی که باعث میشود چین چنین مبالغ هنگفتی را به ستاره‌های فوتبال بپردازد، سطح پایین فوتبال این کشور است. مزیت رقابتی باشگاه‌های چین در قیاس با لیگ‌های اروپایی فقط و فقط یک چیز است: پول! بازیکنانی که به چین می‌روند خود بهتر از هر کسی به این نکته واقف‌اند که سطح پایین فوتبال چین و رقابتهای ضعیف در این کشور چگونه می‌تواند بر روال حرفه‌ای فوتبال آنان تاثیر بگذارد؛ صاحبانِ باشگاه‌های چینی نیز که از دغدغه‌ی سوپر استارها آگاهند، مهمترین عامل اقناعی خود را از جیبهای بزرگشان بیرون می‌آورند: پول! نکته آنکه رئیس جمهوری خلق چین ژین پینگ خود از طرفداران پر و پا قرص فوتبال است، و در اعلام برنامه‌های کاری‌اش بارها گفته که قصد دارد تا سال 2015 بودجه‌ی ورزشی چین را دو برابر کند. در بوروکراسی عظیم چین جهت نزدیکی به دولت و آقای رئیس جمهور، نیازمندید که به علایق دولتمردان نزدیک شوید و در جهت آن قدم بردارید، لذا سرمایه‌گذاری در فوتبال توسط غولهای سرمایه‌داری چین که "جهت اعتلای فوتبال چین" صورت می‌گیرد، نشان‌دهنده‌ علاقه‌ی سرمایه داران به، کمک به دولت چین جهت پیشبرد اهداف ورزشی و کسب امتیازات اقتصادی است. دولت چین نیز با این اقدام عزم کرده تا از خروج سرمایه به سمت کشورها و باشگاه‌های خارجی جلوگیری کرده، و با تغییر جایگاه فوتبال در چین، توجه سرمایه گذاران داخلی و خارجی را به باشگاه‌های چین و بازار بالقوه‌شان جلب کند. در حال حاضر سرمایه داران چینی نزدیک به 400 میلیون دلار در منچستر سیتی، 307 میلیون دلار در اینتر میلان، 86 میلیون دلار در آستون ویلا، 52 میلیون دلار در اتلتیکو مادرید و 18 میلیون دلار در اسپانیول سرمایه گذاری کرده‌اند. آنها همینطور کنترل کامل باشگاه‌هایی مانند اسلاویا پراگ را نیز در اختیار دارند. اگر علاقه‌ی رئیس جمهوری چین به فوتبال و گرفتن سلفی با آگوئرو در استادیوم منچستر سیتی را کنار بگذاریم، نگاهی بلند مدت در پس این اتفاق نیز دیده می‌شود. آرسن ونگر در مصاحبه‌ای در فوریه‌ی امسال گفته بود که"آنها اگر بخواهند می‌توانند کل لیگ جزیره را به چین ببرند"؛ اگر این جمله را جور دیگر بخوانیم شاید بتوان گفت "آنها اگر سرمایه‌شان را از اروپا خارج کنند، چیزی در ابعاد لیگ جزیره را به چین خواهند برد". حقیقت آن است که زمین بازی سرمایه داران غول پیکر چینی در حال عوض شدن است و آنها ترجیح می‌دهند به جای سرریز کردن پول به سمت اروپا، سرمایه‌ی خود را در بازار یک میلیارد نفری چین تزریق کنند. اما برای آنکه این سرمایه گذاری به نتیجه برسد، به ایجاد "نیاز" و "علاقه" باید پرداخت؛ پس با جا به جایی بازیکنان بزرگ و ایجاد شوکهای فصلی در فوتبال اروپا، غیر از جلب توجه چشم آبی‌ها، چینی‌ها را نیز کنجکاو می‌کنند. البته این اقدامات تا کنون تا حدودی به نتیجه رسیده است. دولت فوتبالدوستِ چین در جهت حمایت از باشگاه‌ها، در سال 2016، در قیاس با سال قبل، هزینه‌ی پخش مسابقات محلی را 20 برابر کرده و مبلغ آن با رسیدن از سالانه9 میلیون دلار به 200 میلیون دلار سالانه، جهش چشمگیری داشته است. بازار یک میلیارد نفری چین، میتواند محل خوبی جهت سرمایه‌گذاری در فوتبال باشد؛ و دولت و سرمایه گذارانِ چین به خوبی از گردش مالی اتفاقات جانبی فوتبال در عرصه‌های مختلف (اعم از تبلیغات، پوشاک، خوراک، توریسم و...) آگاهند، لذا نباید توقع داشت که آنها با سرمایه گذاری در فوتبال الزاماً به ارتقا این ورزش چشم دوخته‌ باشند. در بازاری با یک میلیارد مشتری، هر فوتبالیست میتواند یک مدل، یک برند و یک عامل معرفی محصولات باشد، که این مهم تنها و تنها نیازمندِ چهره بودن و شهرت است. سرمایه دارانِ چینی شاید بیش از آنکه به ایجاد فوتبالیست‌ها فکر کنند، به تولید ستاره‌های فوتبالی می‌اندیشند. ستاره‌هایی که بر بیلبوردها باشند و بتوانند اجناس مختلف چینی را برای یک میلیارد نفر تبلیغ کنند. نور انداختن بر قیمت بازیکنانِ چینی باشگاه‌های این کشور می‌تواند شاهدِ مثال را عیان کند. کشور چین در حال حاضر حدود 35 بازیکنِ چینی با قیمت بالای 2 میلیون دلار را در لیگ خود می‌بیند، و شخصی نظیر "یانگیانه جین" (بازیکن خط میانی تیم سی اف اف سی چین) ارزشی معادل 10 میلیون یورو دارد. اگر نگاهی به قیمت‌گذاری بازیکنان در بازارهای غربی بیندازیم می‌بینیم که روال ارزشگذاری بازیکنان چینی اصولا نسبت مشخصی با قابلیت‌های تکنیکی آنها ندارد، و در بسیاری موارد قیمت آنها در اثر محبوبیت و میزان فروش تبلیغاتشان معین میگردد. به عنوان مثال هایفِن دینگ، بازیکن خوش‌چهره‌ی همان باشگاه سی اف اف سی که در طول دوران فوتبالی خود اشتباهات بسیاری در زمین بازی مرتکب شده، در حال حاضر 6 و نیم میلیون دلار (حدود 20 میلیارد تومان) قیمتگذاری شده، که باید علت این اتفاق را در ارتباط با محبوبیت شدید او میان دختران و پسران جوان جست. با عنایت به موارد فوق پیش بینی می‌شود با پیشروی وضعیت حاضر در چین، با شکل جدیدی از فوتبال در این کشور رو به رو باشیم. شاید بتوان از اصطلاح "مدل-فوتبالیست" بهره برد. فوتبال به عنوان صنعتی بزرگ و بسیار فراتر از مستطیل سبز، در چین شکل عریان سرمایه محور خود را بروز داده است. بنا بر نظر مفسران اقتصادی فوتبال، حجم سرمایه گذاری چینی‌ها در فوتبال جهت خرید ستاره‌های خارجی، طی پنج سال آینده به بیش از یک و نیم میلیارد دلار خواهد رسید: فوتبال به عنوان رسانه‌ی تبلیغاتی یک میلیارد نفر، و شویی بزرگ که از طریق آن می‌توان انواع اجناس اعم از لوکس و بنجل را آب کرد. به نظر می‌آید که در آینده‌ای نزدیک رقابتهای فوتبالی را در چین، نه در زمین، که بیشتر باید بر بیلبوردهای پکن و شانگهای و گوانگجو دنبال کرد.