چندي است كه واژه بي فرهنگي و بي فرهنگ در ميان مردم رواج پيدا كرده است. براي اينكه بتوانيم اين موضوع را شفاف كنيم بايست اين موضوع را بدانيم كه هر اجتماعي بسته به اينكه در چه محيطي قرار مي گيرد، چه نيازهايي دارد، و چگونه مي خواهد نيازهاي خود را برآورده كند، از انديشه ها، ابزارها، و روش هاي خاصي كه مختص شرايط فرهنگي خود مي باشد استفاده مي كنند تا مشكلات خود را حل كنند و خواسته هاي خود را برآورده سازند.
حال اگر اجتماعي از يك ابزار ،انديشه ،و شيوه اي خاص براي حل مشكلات خود استفاده مي كند كه با ابزارها، شيوه ها و انديشه هاي ما مطابق نباشد بايد آن را بي فرهنگ بدانيم؟
اگرچه ممكن است اين فرهنگ ها ابتدايي و ساده باشند اما به هر حال هر اجتماعي فرهنگي دارد و دادن برچسب بي فرهنگ به يك اجتماع بسيار اشتباه و عين نا آگاهي است. حتي اين مختص به اجتماعات انساني نمي باشد و حيوانات نيز فرهنگ هاي خاص خود را در زيست دارند. مگر مي توان كلمه بي را كه نشانه عدم و نيستي مي باشد را در ابتداي كلمه اي به كار برد كه نشانه شيوه زندگي و عملكرد در ارتباط با ديگران و محيط اطراف است حال اين موجودات چه از نوع بشر و چه نوع هاي ديگر باشند.
اجتماعات در گذر زمان براي حل بهتر مشكلاتشان شيوه ها و انديشه هاي بهتري را مي يابند و بدين ترتيب از فرهنگ ساده خود جدا شده و به سمت فرهنگ هاي عقلاني تر و پيچيده تر مي گرايند اما بسياري از اجزاي فرهنگي خود را در اين گذر حفظ خواهند كرد كه به دليل اهميت اين اجزاي فرهنگي براي آنهاست كه اين اجزا حفظ مي شوند.
در نتيجه بي فرهنگي و بي فرهنگ به طور قطع در هيچ كجاي جهان نمي تواند وجود داشته باشد.
به دليل اينكه زبان ابزاري است كه تا حدود زيادي بيانگر انديشه هاي ما است، لازم است كه بهتر از زبان خود براي تعريف موضوعات استفاده كنيم تا اينكه دچار ابهامات در اين ضمينه ها نشويم.
منبع: http://www.farhang-jameh.blogfa.com/post-8.aspx