طرفداری- از پایان که شروع کنیم، به غصه هایت می رسیم. به دو سه روزی که برای از دست رفتن بزرگترین رویایت، اشک ریختی. از انتها که شروع کنیم، به آخرین عکست می رسیم که برای هم تیمی هایت در المپیک آرزوی موفقیت کردی. این اواخر را که می گردیم، برای ما پر از بغض است و اتفاقاتی که برایمان خوشایند نیست.

خیلی نگذشته از روزهای خوبی که در کنار تیم ملی برایمان رقم زدی. شیرینی پایان حسرت 52 ساله صعود به المپیک را هنوز از یاد نبرده ایم. قهرمانی آسیا را بارها و بارها در خاطراتمان مرور کرده ایم. چند بار در لیگ جهانی شور و شعف و غرور ملی را در ما زنده کرده باشید خوب است؟چقدر بردهای خیره کننده مقابل غول های والیبال جهان کسب کرده باشید راضی مان می کند؟

هیچ کدام از این تصویرها به اندازه آن لحظه که در بازی با صربستان از روی پنل های تبلیغاتی افتادی، برایمان دلهره و اضطراب نداشت. هیچ کدام به اندازه آن لحظه ای که چهار گوشه زمین را بوسیدی و خواستی در اوج خداحافظی کنی، ناراحتمان نکرد.همان روزها که در میان لیست منتخب لیگ جهانی بودی و بار دیگر به نامت افتخار کردیم. و البته هیچکدام به اندازه لحظه بازگشت دوباره ات به تیم ملی و قبول دعوت کوآچ خوشحالمان نکرد.

عقب تر می رویم. نایب قهرمانی نوجوانان جهان، قهرمانی نوجوانان آسیا، بهترین بودنت در آسیا و در جهان. به نوجوانی در حال تست دادن برای تیم ملی، نوجوانی در حال اصرار برای تست دادن، نوجوانی پشت استادیوم صدهزار نفری آزادی. به ابتدای خط می رسیم، به یک نوجوان مشهدی که برای اولین بار به تهران آمده تا خودش را و توانایی هایش را به ایران و جهان ثابت کند.

و حالا ماییم و یک آرزوی محال. اینکه یک روز از همین روزها از خواب بیدار شویم و ببینیم، در کنار هم تیمی هایت آن لباس بی قواره کاروان المپیک را بر تن کرده ای و برایمان دست تکان می دهی. آرزویی که حتی فکر کردن به آن حالمان را از چیزی که هست خیلی بهتر می کند.



