روز هفتم از اكتبر سال ١٩٨٨ اسطوره ي بي تكرار دنياي مبارزات آزاد چشم به جهان گشود.
روايت هاي وجود دارد كه ديگو كاستا وقتي كه به دنيا آمد ابتدا سيلي محكمي نثار مادرش كرد كه چرا جلو نامحرم حجابش رو رعايت نكرده و سپس با ضربه ي آرنجي كه به صورت دكتر بخش زايمان نهاد ايشون رو راهي لقاء الله كرد.
.
آشنايي او با فوتبال زماني اتفاق افتاد كه او در مهد كودك با يكي از دوستانش در حال مجادله بود، اون توپ فوتبالي رو پيدا كرد و به دوستش گفت" يا اون اسباب بازي رو ميدي يا اين توپو ميكنم تو حلقت " در همين حين مسئول مهد كودك اين صحبت ها رو شنيد و به ديگو گفت " دوستت رو تهديد نكن ديگو!" احتياجي نيست كه بگيم اون توپ راهيه حلق مسئول كودكستان شد و نه دوست ديگو.
سال ها گذشت و كاستا تصور ميكرد تنها استفاده توپ اينه كه در دعواها و نزاع هاي خيابوني به حلق طرفين مقابل بره، هر چند وقتي ديگو به سن بلوغ رسيد و چشم و گوشش باز شد محل ورود توپ فوتبال به بدن حريف رو از حلق به يك جاي ديگه تغيير داد ( برداشت آزاد )
.
به هر حال ديگو با فوتبال آشنا شد و به مرور به اين نتيجه رسيد كه استعدادش در فوتبال اگر بيشتر از قلع و قمع كردن نباشه كمتر نيست.
او در كوچه هاي لگارتو به بازي فوتبال ميپرداخت و اگر احدي پيدا ميشد كه روي پاش تكل بره ، مهارش كنه و يا از همه بدتر اينكه پنالتيشو بگيره اون فرد رو همونجا و در آن واحد مورد عنايت قرار ميداد.
.
كم كم استعداد اون توسط باشگاه براگا ديده شد و ديگو بايد راهي پرتغال ميشد.
وقتي داشت چمدون هاشو ميبست اعضاي خانواده ـش رو ديد كه با چشماني گريان به او ميگفتن "ديگو نرو، ما دلمون برات تنگ ميشه" و او در نهايت احساس جواب داد" خفه شين نكبت ها"
.
كاستا بين سال هاي ٢٠٠٦ تا ٢٠١٢ چندين نفر اعم از بازيكن ، مربي ، ماساژور ، توپ جمع كن و... رو راهي ديار باقي كرد و همين باعث شد در اين سال ها چندين بار تيم عوض كنه.
شايد دليل اينكه كاستا انقدر در بازيش خشونت به خرج ميده جمله اي ـه كه در دوران بچگيش به عنوان شعار زندگيش انتخاب كرد "بازگشت همه به سوي اوست."
.
و اما نقطه ي عطف كارنامه كاستا ديده شدن استعدادش توسط ديگو سيمئونه بود كه خودش هم درجات نينجايي رو پله پله طي كرده بود.
سيمئونه، كاستا رو كه به رايو وايكانو قرض داده شده بود به اتلتيكو برگردوند و با كمك استعداد ناب او در ورزش هاي رزمي به قهرماني در چندين جام رسيد.
ديگو سپس راهي چلسي شد تا در تيم مورينيو حد و مرز منفور بودن رو با درگيري با افراد زيادي از جمله جرارد تنها در يك فصل جا به جا كنه :)))
.