اینیستا : چند روز قبل از الکلاسیکو ، رونالدینیو بعد از نیمه شب با من تماس گرفت و گفت :" آندرس ، میدونم که ساعت 3 شبه ولی باید چیزی رو به تو بگم ، من تابستون(ژوئن) بارسا رو ترک میکنم ، برادرم(مدیر برنامه رونالدینیو) قراردادی با رئال مادرید بسته . اونا رقم دیوانه کننده ای پیشنهاد دادن که من نتونستم نه بگم ، تو جوونی و میدونم که من رو درک میکنی ، فقط خواهشا به هیچ کس چیزی در این مورد نگو نه به بازیکنان نه به باشگاه . من به تو بیشتر از همه اطمینان دارم منو ناامید نکن ، شب بخیر آندرس !"
رونالدینیو به من فرصتی برای جواب دادن نداد . روز بعد فضای غیر معمولی رو اطرافم حس میکردم ، رفتار همه عجیب شده بود ، همه جوری رونالدینیو رو در آغوش میگرفتند که قبلا به این شکل نبود . روز الکلاسیکو رسید و ما در رختکن برنابئو بودیم . رونالدینیو شروع به صحبت با همه ما کرد : " دوستان ، ما امروز یک بازی مهم داریم ، اونها خیلی قوی هستند ولی من در چند روز گذشته متوجه شدم که ما یک خانواده هستیم . من نیمه شب با همه شما تماس گرفتم و گفتم که به رئال مادرید خواهم رفت و هیچکدوم از شما راز من رو رسوا نکرد . بعد از اون متوجه شدم که همه ما حاضریم که به خاطر دیگری رنج بکشیم . من سالهای زیادی در بارسا خواهم ماند . حالا بریم تو زمین و به رئال مادرید درس فوتبال بدیم."
تو اون شب رونالدینیو یکی از بهترین عملکردهاشو تو برنابئو نشون داد ، دو گل زد و از طرف طرفداران رئال مادرید مورد تشویق قرار گرفت .