
پند هایی از شیخ اجل سعدی- اخلاق خداپرستان
۳۳۹ بازدیدشنبه ۰۹ مرداد ۱۳۹۵ - 0۹:۵۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
پادشاهی را گرفتاری و غمی در زندگی پیش امد.
باخد عهد و پیمان بست و نذر کرد اگر به خیر وصلاح تمام شود چندین درهم خرج زاهدان و پارسایان کند.
حاجت رواشد و در صدد اداء دین برامد.
یکی از ندیمان را که جوانی حاذق و ظریف بود کیسه ای زر داد و مامور به کار.
همه روز را در شهر گشت و شب باز امد و همیان زر بوسید و به پادشاه تقدیم کردو گفت :
زاهدی ندیدم
پادشاه با تعجب گفت :من دراین شهر بیش از چهار صد زاهد می شناسم
ندیم گفت :ای خداوند جهان.آنکس که زاهد است نمی ستاند و آنکس که می ستاند زاهد نیست
پادشاه او را تحسین کرد و قولش پذیرفت.
زاهدکه درم گرفت و دینار زاهد تراز او یکی بدست آر
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان


