اختصاصی طرفداری- ده دقیقه از وقتِ‌تان را می‌خواهد-مسئولیتِ مرد سفیدپوست این بود که گروه بی‌تمدن را دارای تمدن سازد. این مردِ سفیدپوست بود که باید جغرافیا را از هرگونه سرخ‌پوست محو سازد. برای خَلقِ تمدن. برای از میان برداشتنِ دشمنانِ آزادی و امنیت. اصطلاحی که قدرت‌مندانِ جهان برای خُرد کردنِ گروه‌های مخالفِ خود خَلق کردند. و شاید برای انجام دادنِ اعمالی که خود می‌خواهند ولی نیاز به بهانه‌ای دارند. در دنیا هستند گروه‌هایی که برای ادامهٔ حیاتِ‌شان به وجود دشمن وابسته‌اند. آن‌ها بدون دشمن، محو خواهند شد. این‌که بگویند تلاش‌شان برای نابودیِ باطل است. این‌که اهدافِ ما برای محافظت از مردم است. این‌ها را دکتر محمدجواد ظریف در مصاحبهٔ خود با محمدمهدی راجی گفته است. این‌که راه‌های رسیدن به حاکمیتِ خودمختار، دچار تحولاتِ بسیاری شده است. روش‌های نامه‌های سیاه، تغییر یافته. دیگر زمانِ تهدیدها و تهمت‌های ساده و کودکانه سپری شده است. این‌که برای رسیدن به هدف و مطلوب، دُردانه‌هایِ افراد را به‌یکباره نابود سازی، دیگر حماقت نامیده می‌شود. مثلِ انفجار مغازهٔ پِتروس کونْستان‌تینئاس. حادثه‌ای که پس از کشفِ تبانیِ بزرگ در فدراسیون فوتبالِ یونان-در سال ۲۰۱۵- شکلی دیگر به خود گرفت. فسادی که از قهرمانی‌های دروغینِ باشگاهِ المپیاکوس می‌گفت. از نتایجِ آن. از قتل‌هایی که صورت گرفته. از معجزاتِ دروغین. از فریادها و شورهایِ هوادارانِ فریب خورده. از جام‌ها و رکوردهای بی‌هویت. پِتروس کونْستان‌تینئاس می‌گوید یک روز پیش از بازیِ باشگاه المپیاکوس و باشگاه زانتی-بازی‌ای که داوری‌اش برعُهده کونْستان‌تینئاس بود-شخصی از فدراسیون فوتبال به مغازهٔ او می‌آید. و می‌گوید، در بازیِ فردا باید المیپاکوس پیروزِ میدان باشد. جمله‌ای که داورِ بازی وقعی به آن نمی‌گذارد و نمی‌پذیرد. بازیِ فردا با شکستِ یک بر صفرِ المپیاکوس به پایان می‌رسد. پایانی ناخرسند برایِ آن بالانشین‌ها. پایانی که پس از چند روز، نابودی مغازهٔ کونْستان‌تینئاس را به همراه داشت. مغازه‌ای که بخش عظیمی از آن دود شد. به هوا رفت.شاید، دیگر زمانِ تبه‌کارانی که با صدایِ ورق‌های کاغذیِ پول، خشاب‌هایِ خود را پُر می‌کنند، دیوانه می‌شوند، و یا خودکارهایِ‌شان برای امضاء کردن بی‌اختیار می‌شود، سپری شده باشد. شاید این‌بار زمانِ خلاف‌کارانی‌ست که برای به دست گرفتنِ جهان، سازمان‌های حفاظت از محیط زیست را خلق می‌کنند. یا سازمانی جهت حمایت از کودکان و غذا شکل می‌دهند. پدرخوانده‌های جدید در حال این‌گونه متولد می‌شوند. برای نابود ساختنِ معدنِ قدرت‌های خُرد و کوچکی که شاید روزی در مقابلِ آن‌ها قد عَلَم کنند. حال جوکِر می‌تواند به آینده خوش‌بین باشد. او که از تبه‌کارِ پول‌پرست بیزار است. امّا هنوز جغرافیایی چون یونان یافت می‌شوند که برای رسیدن به هدفِ خود، از فلسفه و شعارهای کرواتی بیزارند. سرزمینی که در خود نه جوکِر دارد و نه نگهبانِ خاموش. سرزمینِ کسانی چون اِوان‌گِلوس ماریناکیس، مالکِ باشگاهِ المپیاکوس. فردی که برای رسیدن به مقصد، قطارِ خود را هیچ‌گاه عوض نمی‌کند. صندلیِ خود را به کسی تعارف نمی‌زند. افرادی که به حاکمیت در محدودهٔ نه چندان وسیع، کفایت می‌کنند. آن‌هایی که قصدِ تسخیر جهان را ندارند. امّا، می‌گویند تُندروها در تمامِ جهان با یکدیگر متحدند. خواه دانسته و خواه ندانسته. تندروهایی که روش‌ها و ابزارشان همیشه از تفاوت و اختلاف با یکدیگر می‌گوید. امّا، آن‌چه در منزلِ آخر ایستاده، هدف است. و این همان نقطهٔ اتحاد است. گروه‌های کوچکی که حاکمیتِ محدودهٔ نه‌چندان وسیعِ خود را به هیچ‌کس پیش‌کش نمی‌کنند. گروه‌هایی که برای بقایِ خود، چون قدرت‌طلبانِ جهانی، دست به خَلقِ دشمنیْ هماهنگ با معیارهای خود می‌زنند. دشمنی که وظیفهٔ ترس و وحشت را بر عُهده خواهد داشت. اِوان‌گِلوس ماریناکیس برایَ‌ش ملک‌ها و ناوها اهمیت دارند. بازاری که در دست اوست. و برای بقایِ خود به هر چه می‌خواهد دست می‌زند.برای رسیدن به بالانشین‌ها، به احترامِ‌شان و اهمیتِ‌شان. باید مثلِ آن‌ها برای خود رسالتی جهانی قائل شویم این را دکتر محمدجواد ظریف می‌گوید. ارزشی برایِ خود و معیارهایِ خود. این‌که توسطِ هژمونی‌ها، سحر و طلسم نشویم. و شاید نیاز به دفترچهٔ یادداشتِ نیکسون پیش آید. یادداشت‌هایی که در آن منزل‌های پیشِ‌رو مشخص گردند. مسیرهای رفت و برگشت تعیین شوند. و افراد را با اهداف وفق داد، نه هدف‌ها را با آن‌ها. آن زمان می‌توان چون هاروی (در فیلم شوالیهٔ تاریکی) سخن از طلوعِ خورشید زد. این‌که، تاریک‌ترین زمانِ شب، درست قبل از طلوع است. و خورشید فراخواهد رسید. می‌گویند خوب و بد، هر دو در ذاتِ جهان نهادینه‌اند. این‌که جوکر در نبودِ شوالیه، نابود خواهد شد. و شوالیهٔ خاموش نیز چنین. امّا سرزمینی که در خود نه جوکِر دارد و نه نگهبان، چه باید کند؟ شاید چاره این است که به شنودِ سخنانِ قدرت‌طلبان دل‌خوش بود. مثل کالچوپولی در ایتالیا و یا کوریوپولیس در یونان. می‌گویند دولتِ یونان محکومینِ در فساد فوتبال را به بیش از ده سال حبس و بیش از یک میلیون یورو محکوم کرد. دل‌رحمانه‌تر از ایتالیا. آنجا که تیم‌های یوونتوس، فیورنتینا و لاتزیو و تیم‌های دیگر جریمه‌هایی سنگین‌تر نصیبِ‌شان گردید. امتیازهایی که از دست رفت. جام‌هایی که پس گرفته شد. آن زمان که ماریناکیس‌ها بر رویِ کشتیِ خود، آفتاب می‌گیرند و یونان و مردمِ یونان را به هیچ می‌گیرند. نیش‌خند می‌زنند. به مردم و هوادارانی که با شنیدنِ حکم‌های دادگاه، دوباره به سویِ ورزشگاه‌ها هجوم می‌آورند. قلب‌هایِ‌شان را برای پیش‌کش کردن به سوی سکوها می‌کشانند. پرچم‌ها را به اهتزاز در می‌آورند و برای تیمِ محبوبِ خود رگ‌های گردن را تا مرز نابودی برجسته می‌کنند. و ماریناکیس‌ها در آن دورها و شاید جایی میانِ دریایِ اِژه آب‌میوهٔ خود را می‌نوشند. می‌گویند این سرنوشتِ شهرِ بی‌نگهبان است. نگهبانی فراتر از قهرمان. یک شوالیه تاریکی.

تلگراف‌خانهٔ طرفداری، شما را به خواندنِ کتابِ آقای سفیر، نوشتهٔ محمدمهدی راجی و همچنین دیدنِ- چندمین بارِ -فیلمِ شوالیهٔ تاریکی (۲۰۰۸) به کارگردانیِ کریستوفر نولان دعوت می‌کند.

برای خواندنِ بخش‌های تلگراف‌خانهٔ سینما کلیک کنید. و نوشته‌ای دیگر در این زمینه.