در پاسخ به کامنت بعضی دوستان: . دوستان عزیز پرورش و رشد بازیکن تا حدودی در باشگاهش اتفاق می افته و مربی وطنی در اون نقش به سزایی داره و به اصطلاح بر منکرش لعنت. اما لطفا اوضاع فوتبال کنونی ایران رو با دوران قبل از انقلاب که ما در همه ی عرصه ها ازپیشروهای قاره ی کهن بودیم مقایسه نکنید . با عصر طلایی ۹۸ هم که چند بازیکن واقعا در کیفیت جهانی و ستاره چون دایی و باقری و عزیزی و کریمی که وجود هر کدامشان در یک کشور آسیایی عین فتح الفتوحه،از خوش شانسی ما در یک دوره زمانی نزدیک به هم ظهور کردند و کشف شدند و کنار هم یک ترکیب استثنایی را ساختند هم مقایسه نکنید. وضعیت ما از سال ۲۰۰۲ که تیم مان به جام جهانی صعود نکرد با یک شیب نرم ،یک چرخه معیوب در فوتبال ما شکل گرفت. مربیان تکراری، بازیکنان پا به سن گذاشته، تاکتیک های ما قبل تاریخ، بی اهمیتی فوتبال پایه ، تیم ملی متشکل از ستاره های روزی روزگاری ، کم بود پدیده ی جوان که اگر هم بود زود خاموش می شد، کم بود جرات یا اراده یا اصلا علاقه به تغییر در فرمت تیم ملی سال ۲۰۰۲.... اصلا همان تیم بود که هر بار کمی شاهد تغییرش بودیم.... . . مشکل کجا بود؟ باشگاه هایمان همان باشگاهها هستند . سخت افزارمان همان است بل به چند درجه بدتر... . مشکلات مالی اقتصادی مان هم به همین صورت... . . . . . اما نه گویا تغییراتی داشتیم . یک سرمربی به راس کادر مان اضافه شد که چند دستور و پیشنهاد و انتقاد جدی به همراه خود آورد ( و البته از آنجا که کاریزما و به اصطلاح حرفش برش داشت) که به مانند مسکنی فوتبال ما را سرپا نگه داشته است. اولین و مهم ترین کار او بازگرداندن ارزش به تیم ملی و جو همدلی و یکرنگی در این تیمبود که چون قبلا زیاد راجع بهش صحبت شده در این مجال بهش نمی پردازیم. کار بزرگ دیگر او انتقاد های پیاپی از سازمان لیگ به دلیل کمبود سرعت و دوندگی و نیروی جوانی میان بازیکنان لیگی بود که یک چرخه ی تقریبا بسته داشت و به جز یکی دو تیم باقی تیم ها اصلا نمی دانستند فوتبال پایه کجاست؟! انتقاد های مکرر او و هم فکری و مشورتش به سازمان لیگ، در کنار گوش شنوا و آغوش باز این سازمان باعث شکل گیری مجموعه قوانین جوانگرایی تیم ها و سهمیه های نقل و انتقالاتی جدا برای جوانان و محدودیت در جذب بازیکنان مسن بود که باعث یک رفرشینگ اساسی در فضای لیگ شد و لیگی که به گفته ی استاد جلالی نزدیک به بیست سال صرار بود طول بکشد تا پوست اندازی کامل کند در کمتر از دو سال بیش از نیمی از این راه سخت را طی کرد. حالا در هر تیم که نگاه کنی پر است از جوان باانگیزه و ثابت شدهدنباله ی پست قبل... . . ....و فیکس که عشق و امید هوادارانش است.نمونه ی بارز آن را در تیم امید یا المپیک بر باد رفته مان! می توان دید که در دوره های قبلی تیم های المپیکمان حتی پنج بازیکن فیکس لیگ برتری نداشتند ولی این بار حتی نیمکت نشینان تیممان هم مهره های اصلی تیم شان بودند و چه بسا اگر آزمون و عزت الهی و جهانبخش لژیونر هم به آن تیم افزوده می شدند تیم مان الان در دهکده ی مسابقات ریو در حال حمام آفتاب بود! . حرکت مهم دیگر مربی مان تشویق بازیکنان به حضور در اروپا بود. نه به خاطر دلالی که برخی دوستان لق لقه ی زبان شان شده است که کی روش موزامبیکی ( به قول دوستان) آنقدر پول و امکانات و جزیره و آکلدمی و...دارد که نیازی به این مبالغ فرمایشی نداشته باشد. شاید دلیل این تشویق جنون آمیز او به حضور ایرانیان در اروپا را بتوان در یک جمله پاسخ او به سوال فردوسی پور که در مورد دلیل دعوت از جهانبخشی که به تازگی به هلند رفته بود به اردوی تیم ملی در حالیکه قبل از آن حتی به عنوان یار رزرو هم نامش مطرح نبود مشخص شود. کی روش در جواب عادل گفت: پیشرفتی که جهانبخش در عرض سه ماه در اروپا و با سخت افزار و دیسیپلین آن پیدا کرده شاید در طول پنج سال فوتبال در ایران هم به دست نمی آورد. بله. بازیکنان ایرانی که می بینند مربی ، این قدر پیشرفت و لژیونر شدن را با ارزش می داند و برایشان ارزش قایل می شود آن ها هم قدم در این راه می گذارند و سعی می کنند ، اسکناس های نفتی و دولتی را کنار بگذارند. . کاری که کی روش با جوانان فوتبال ما در این مقطع می کند آرسن ونگر وارانه است. ... حالا این ماییم و این مربی و این فوتبال با مسکن سرپا مانده.مسکنی به نام دوراندیشی کارلوس! ... .