رامین رضاییان : تجلی یهودا در قامت عمرو عاص بر مرکب چرچیل
Chapter one 0: Hope
سوت لعنتی و حسرت دوباره. اما اینبار نائب قهرمانی طعم دیگری دارد، شور لذتی زیر پوست هوادار، او را به تشویق تیم وامیدارد، رضایتی ناشی از بازگشتِ شکوه به ارتش سرخ که چند سالی است صلابت گذشته را ندارد. هوادار ناراحت است اما ناامید نیست، چرا که پروفسور تیمی ساخته است مستحق ستایش. پس همه چشم انتظار سال بعد خواهند نشست.
Chapter two: Shock
در هیاهوی بازار مکاره نقل و انتقالات شاید مطمئن ترین نقطه اتکای تیم از نگاه هواداران دفاع راست باشد، چرا که می پندارند با بازگشت حسین ماهینی و حضور رامین که هنوز یک سال دیگر از قراردادش باقی است، غبطه برانگیزترین جناح راست ایران زیر پرچم ارتش سرخ خواهد جنگید. بحث و جدل بر سر لزوم خرید دفاع راست و دروازه بان و مهاجم و ... بالاست. امیری به استاد سابق نه می گوید و کاوه نارو میزند، ساسان از عشق دوران کودکی اش به پیراهن سرخ می گوید و کنعانی از عشق فروخورده اش به آبی دم میزند. به ناگاه اما خبر می آید : " رضاییان فسخ کرد" . همه در شوک و حیرت اند، دست باشگاه در پوست گردو مانده است. عده ای به تفسیر مغرضانه قانون توسط شهبازی می تازند و عده ای از خیانت بازیکن محبوبشان حرف میزنند. شاگرد فوتبالی مکتب چرچیل اما خوب میداند چه میکند، او از همان روزی که علی رغم نیاز مبرم تیم برای گل، در بازی با راه آهن غرق خودنماییِ شادی پس از گلش بود، می دانست چه میکند. مصاحبه نمی کند، جواب تلفن را هم نمیدهد. خبری از دفاعیه نیست گله هم نمی کند چون او به خوبی رسم بازی را بلد است، نیک می داند که "سکوت دیوار حاشا است و پل بازگشت " . میان این بازی موش و گربه به ناگاه آقای گل لیگ سوار اسب سپید از میان غبار ناامیدیِ تمدید در باشگاه حاضر میشود، تیتر میزنند: " طارمی در پرسپولیس میماند". گویی زخم ضربت رامین التیام یافته باشد، حالا کسی غصه رفتن او را ندارد.
Chapter Three: Dagger
ساعت حدود 10 شب است که خبر گذاری ها با شک و تردید " پیوستن رضاییان و طارمی به ریزه اسپور ترکیه " را مخابره می کنند. خنجرِ خودی بدجور کاری است. هوادار چنان خشمگین است که گویی تا ابد از جای این زخم خونی نخواهد ریخت. چشم می بندد، دهان باز میکند، خائنین مستحق بدترین مجازات اند اما کیلومترها فاصله هر مجازاتی را غیر ممکن کرده است. پس نفرت، عقده، خشم و کینه کلمه می شوند و چون مشت بر پیکر صفحه های مجازی پرتاب می گردند.
حالا رامین رضاییان منفـــورترین بازیکن تاریخ باشگاه است. نه فقط به جرم پشت کردن به باشگاهی که از بازیکن باشگاه کوچک راه آهن رونالدو ساخته بود، که به گناه فریفتن آقای گل محبوب هواداران. جسته و گریخته حرف همه این است : " مهدی تضمین تحقق رویای آنتـــالیای رامین بود". باز هم خبری از جوابیه و توضیح نیست. فقط پیغام و پسغام های دلبرانه، آه و افسوس و بوسه بر پیراهن سرخ. اما زخم این خیانت را التیامی نیست، هر خبر بهانه ایست برای فحاشی، هوادار خود را اینبار پشت صفحه مانیتور و در لا به لای صفحات مجازی خالی می کند.
Chapter Four: Remorse
آرمانشهر رامین، ترکیه، اما فقط آنتالیا نیست، انفجار فرودگاه آتاتورک است، فتح الله گولن و اردوغان است، کودتا وتانک و غربت و هزاران درد دیگر است. اوضاع خراب میشود، طارمی خیلی زود متوجه می شود که اشتباه کرده است : بلیط یک سره به مقصد تهران. پشیمان و سرخورده به تمامی شروط باشگاه تن میدهد. مرز نفرت و دوست داشتن بار دیگر در هم میشکند. هوادار فراموش میکند، می بخشد و دوباره برایش هورا می کشد.
لیکن کیلومترها دور تر در خاک عثمانی، تصویر بخشایش سخاوتمندانه ی مهدی، همسفر دیروز و دورنمای یک فصل نیمکت نشینی در سیزدهمین تیم لیک کشوری که گویی به این زودی ها رنگ ثبات نخوهد دید، رامین را وسوسه میکند.
Chapter five: Judah
تیم عالی شروع کرده است، 7 امتیاز از 3 بازی و فوتبالی مالکانه و پر هیجان. پاشنه آشیل تیم یعنی دفاع متزلزل و شکننده فصل قبل ترمیم شده است و جناح راست مستحکم است اما زهر ندارد. دشمنان قسم خورده قدیمی سطر سطر اخبار را به امید حاشیه ای جدید می جویند که به ناگاه رامین پیام میدهد : " به عشق پرسپولیس فسخ کردم". گویی دروغ و نیرنگ را پایانی نیست. رفتنش سردرد بود آمدنش سرگیجه است. برمیگردد، دست در دست بهانه ی بی احترامی به باشگاه و سر مربی باب چانه زنی را باز میکند. پاسخ برانکو اما یک "نـــــــــــــــــــــه" بزرگ است. اما یهودا دلش گرم قافله خوارج است و به امید آب توبه و تونل استقبال بار دیگر راهی ترکیه می شود و اینبار واقعا فسخ میکند. در این میان اما یک چیز درست نیست. برانکو علی رغم تحمیل بازیکنان ناخواسته و بی کیفیت قبلی اینبار قصد کوتاه آمدن در مقابل مدیریت باشگاه را ندارد، اخلاق هم به او اجازه فسخ نا گهانی قرارداد بازیکن دیگری را نمی دهد علاوه بر اینکه باشگاه هم توان جبران خسارت مالی چنین اقدامی را ندارد. با این همه گیر ماجرا جای دیگری است، توبه یهودا واقعی نیست. رامین حاضر به پذیرفتن هر شرطی نیست، از نگاه او باشگاه موظف است عذرخواهی کلامی او را بپذیرد و اوست که تعیین میکند که چه تنبیهی برای گناهش کافی است. عشقش حد و مرز دارد مثل دیگرانی نیست که بگوید حاضرم نیم فصل بازی نکنم اما در پرسپولیس باشم.
Chapter Six: Ronaldo
یهودا به زودی باشگاه را ترک خواهد گفت، اما نه با سری افکنده که با سینه ای ستبر. پشتوانه ی نگاه طلب کارانه اش اهل خوارجی اند که خیلی زود فراموش کردند پرسپولیس از هر بازیکن و مربی ای بزرگ تر است، ، فراموش کردند که با ده ها بازیکن بزرگ تر از رامین رضاییان هم نمی شود قهرمان شد اگر اصول نداشته باشی، فراموش کردند رامین رضاییان زیر نظر برانکو و در پرسپولیس بهترین دفاع راست شد، کسانی که فقط تا نوک بینی شان را می بینند . یهودا عمرو عاص وار پست های صفحه شخصی اش را سرِ نیزه می کند تا نه فقط صفینِ عافیت خواهی امروزش را برده باشد که نهروانی بر جان باشگاه بیاندازد در معرکه کوته بینانی که علی رغم بوی تعفن خیانت و هزاران دلیل دیگر در مقابل بهترین مربی سال های اخیر باشگاه صف کشیده اند که چرا رامین رونالدو را نخواستی؟ آری تلخ است خائنِ سیاس، سه نقطه ی بوق، دوباره رونالدو شده است.