طرفداری - «ببخشید، خبرنگار روزنامه گاردین هستم، کمی از زهرا برایم می‌گویید، می‌خواهم او را بیشتر بشناسم. احساس می‌کنم همه باید به او افتخار کنند.» این نخستین مواجهه با خبرنگاری خارجی است که در روز مسابقه زهرا در ورزشگاه حاضر شده و بعد از او و در دقایقی که تا شروع مسابقه مانده، پشت سر هم هستند خبرنگارانی که می‌خواهند از او بیشتر بدانند. بانویی که بی تردید قهرمان المپیک در رشته‌اش هم اینقدر نگاه‌ها را به سمت خود نمی‌چرخاند؛ پرچمدار کاروان ایران که روز سه‌شنبه، قدم به میدان سخت المپیک گذاشت و همه نگاه‌ها را به خود خیره کرد، نه به خاطر نتیجه اش؛ که به خاطر تلاش و قدرتش. مسابقه که تمام می‌شود، دیگر کنترلی روی اشک‌هایش ندارد. تیرانداز  برنده رد می‌شود و گروه‌های مختلف خبری از رسانه‌های تصویری و مکتوب ایستاده‌اند تا حرف‌هایش را بشنوند و تمام شان اشک‌های پرچمدار ایران را ثبت می‌کنند. اشک‌هایی که از سر ناراحتی است چون فکر می‌کند نتوانسته برای ایران کاری انجام دهد. به خبرنگاران خارجی این را نمی‌گوید. جمله‌هایش را در اینها خلاصه می‌کند که نتوانسته هیجانش را کنترل کند و استرس باعث شده خوب نتیجه نگیرد، ضمن اینکه حریفش، قدر بوده و قدرت زهرا به او نرسیده است. در تمام دقایقی که این حرف‌ها را می‌زند، با دست، قطره‌هایی که روی گونه‌اش می‌نشیند را پاک می‌کند و کسی هم نمی‌تواند آرامش کند. بعد از چند مصاحبه در محوطه میکس زون، به زمین تمرین می‌رود تا وسایلش را جمع کند و به سمت دهکده ورزشکاران برود اما در این محوطه هم رسانه‌ها رهایش نمی‌کنند. با وجود ناراحتی زیادی که تحمل می‌کند، دلش نمی‌خواهد کسی را برنجاند و حتی وقتی می‌خواهد آخرین مصاحبه را انجام دهد، از آیدین کبیر که در نقش والنتیر کنارش حضور دارد، می‌پرسد، دیگر کسی نمانده؟ مبادا کسی ناراحت شود. وقتی مطمئن می‌شود، حرف‌هایش را با ما شروع می‌کند. جالب است که برای اینکه مخاطبش را نرنجاند، لبخند به لب دارد اما در عین حال اشک‌هایش همچنان سرازیرند؛ حالا اینکه چطور می‌توان این دو حس را با هم داشت، معلوم نیست. احتمالا این هم یکی از ویژگی‌های زهراست: «در مسیر آماده‌سازی‌ام برای المپیک، مشکلات زیادی داشتم اما سعی کردم واقعا به مشکلات فکر نکنم و همه چیز را حتی دلخوری هایم را کنار بگذارم. حتی زمانی که به ریو رسیدم، این مسائل به شکل‌های دیگری ادامه داشت به طوری که برای رفتن سر تمرین استرس زیادی تحمل می‌کردم و روز مسابقه مقدماتی هم آنقدر دیر ماشین دادند که من فکر می‌کردم شاید به مسابقه نرسم و به خاطر این استرس، سر درد شدیدی گرفتم و با این حال مسابقه دادم. اینها را گفتم تا بدانید در همه پروسه‌های آماده‌سازی از گرفتن سهمیه تا حضور در ریو و مسابقه اصلی، فشار زیادی تحمل کردم اما اجازه ندادم اینها در تلاشم و انگیزه‌ام تاثیر بگذارد.» زهرا اینقدر بابت نتیجه‌اش ناراحت است که از او می‌پرسم، مگر روی خودش چه حسابی کرده که حالا باخت در مسابقه اول، تا این حد او را به هم ریخته: «من به سکو فکر می‌کردم و الان همه ناراحتی من از این است که کاش شرایط طوری بود که من بی دغدغه برای رسیدن به این هدفم تلاش می‌کردم.» زهرا در ادامه سربسته گلایه‌هایی را مطرح می‌کند و تاکید دارد که همه ناراحتی‌اش مسائل مالی نیست اما می‌گوید، باید حرمت نگه دارد. آنقدر فشار رویش است که در بخشی از گفت و گویش از تصمیم عجیبی می‌گوید: «ناراحتی هایم به حدی رسیده که دیگر نمی‌خواهم به المپیک فکر کنم. هر چقدر سختی کشیدم کافی است. فقط دعا کنید که در پارالمپیک طلا بگیرم و کمی خستگی‌ام در برود.» خداحافظی با المپیک، موضوعی است که نباید راحت از کنارش گذشت. این سوال مطرح است که آیا زهرا در صورت تغییر مدیریت فدراسیون هم باز روی تصمیمش پافشاری می‌کند: «شاید نتوان در مورد آینده با اطمینان حرف زد اما چیزی که فعلا در ذهنم است، اینکه فعلا نمی‌خواهم به المپیک فکر کنم.» باید کم کم برود که سرش را بالا می‌گیرد و با حسرت می‌گوید: «در هر صورت ببخشید. می‌خواستم برای ایران کاری انجام دهم اما نشد.» با این صحبت به او می‌گویم وقتی این همه در رسانه‌های خارجی هستی و قدرت یک بانوی مسلمان ایرانی را نشان می‌دهی، یعنی بزرگترین کار را انجام داده ای.

 

آزاده پیراکوه - ریو دوژانیرو