
بی عنوان
۲۴۴ بازدیدجمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۶
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
چشم هایم بستس، دست از، طبیعت کشید
تیزی روی مردمک، تیزی ای از جنس لذت، از جنس شهوت، نرم داغ مصرف
خون از چشم ها فواره میزد، چشمان کور شده ندیدند، اندک چشمان سالم درک کردند، نیست راه برگشت
هر چه کورتر بهتر، راحت تر، کم خطر تر، هر چه پست تر آسایش بیشتر، ریشخند
اسیریم، هر کدوم برده، زنجیری از جنس تیزی، دور اعضای مرده ی بدنمان حلقه کرده
دفن شده زیر آوار تکنولوژی، بیماری را به اسارت ترجیح میدهم
راه فرار چه کوتاه، چه طولانی، شرافت مرگ چه بسیار بیشتر از ذات مریض انسان
روز نخست در بهشت، روزهای متوالی در برزخ، روزهای پایانی در جهنم
راستی خودت را محبوس کردن عاقلانه نیست؟ دیواری دور خودت ساختن شاعرانه نیست؟ سپس مردن چی؟ درون دیوار، عاشقانه نیست؟ اصلا راه رهایی چیست؟


