سوارز در آنفیلد مثل گوش ماهی‌ دلبری می‌‌کند. دلبری از کسانی‌ که کنی داگلیش را با نهایت احترام نخواستند. شاه داگلیش کمی برای مربیگری کهنه بود. مثل علی‌ پروین خودمان که واکنش تیفوسی‌های قرمز به حضورش روی نیمکت تنها یک چیز بود:" اه!"

البته که در آنفیلد، بر خلاف برنابئو، کهنه به معنی "به درد نخور" نیست. همانطوری که شاه داگلیش در بازی قبل در ورزشگاه بود و زمانی‌ که دید، هندرسنی که خودش از ساندرلند آورده بود، گٔل زد، لبخنی زد از جنس لبخند‌های کودکی مان وقتی‌ بادکنک‌های رنگی‌ می‌‌دیدیم. آنجا شاه‌ها آن بالا می‌‌نشینند و دست بوسان این پایین دلبری می‌‌کنند. به خاطر همین است که آنفیلد هیچگاه دقیقه ۸۵ خالی‌ از هوادار نبوده. آنها ناخود آگاه طعنه می‌‌زنند به تئاتر نشینان منچستر. شیاطین وقتی‌ تئاتر دلبخواه شکسپیرشان یعنی‌ چارلتون نمی‌‌بینند، کم کم دست عیال را می‌‌گیرند و می‌‌روند خانه. در مرسی‌ ساید آنها برای خود لیورپول می‌‌آیند. با ته مزه‌ای از آبجو. قبل بازی می‌‌زنند به دل تاریخ و اینکه:" you will never walk alone."

سوارز شده است دلخوشی این روز هایشان. میکروفن بی‌ بی‌ سی‌ رفت به سمت هواداری که از آنفیلد می‌‌آمد. از حس صدرنشینی و احتمال قهرمانی پس از ۲۰ سال پرسیدند. جوابش در دایره لغات هواداران تیم‌های نتیجه گرا نمی‌‌گنجد. او گفت:" مگر در ۲۰ سال اخیر صدر نشین نبودیم."

جان استوارت میل انگلیسی، زمانی‌ که از اصالت سود سخن می‌‌گفت، نمی‌‌دانست در بخشی از کشورش، فلسفه بافی‌ هشان می‌‌شود کشک. کریسمس امسال، قرمز‌ها نه کنسرت می‌‌خواهند، نه کادو، نه گوشی هوشمند. آنها فقط چند بسته آبجو می‌‌خواهند و بازی‌های لیورپول. امسال حال دیگری دارد. آنفیلد همواره برای آنها سرگرم کننده است اما امسال آنها سوارز آماده را دارند. تنها بازیکن تاریخ که گٔل‌هایش در بازی را "قبل" از به ثمر رساندنشان اعلام می‌‌کند. وقتی‌ با انگشت ۳ را نشان می‌‌دهد، یعنی‌ صبر کنید، دو گٔل دیگر در راه است. 

انگشت سوارز اولین باری نیست که جنجالی می‌‌شود. در آفریقای جنوبی، او برای اولین بار نشان داد که "معمولی" نیست. توپ حریف را با دست گرفت و پنالتی را رفیقش در دروازه مهار کرد تا اخراجش بی‌ تاثیر نباشد. البته خاص بودنش همواره به معنی "خوب" بودنش نیست اما چه اهمیّتی دارد که وقتی‌ قرمز‌ها به متلک‌هایش به اورا و گاز گرفتن مدافع حریف، اهمیّتی نمی‌‌دهند.درست مثل عشق‌های دبیرستانی‌ که منطق خودش از در بیرون می‌‌رود.

بعد از اوون آنها چنین مهاجم زیرکی را ندید‌ند. با تورس کمی دلخوش شدند اما پول‌های آبراموویچ، پسر خوشتیپ مادریدی را وسوسه کرد. آنها حالا از اوون بیشتر از یهودا اسخریوطی نفرت دارند. یهودا پیامبرشان را خنجر زد و اوون دینشان را. این نفرت ها، این عشق‌های ناب، این ارکست‌های زنده جان می‌‌دهد برای شب‌های چمپیونزلیگ. حالا باید منتظر ماند و دید راجرز می‌‌تواند شاگرد خلف آقای خاص شود یا او هم می‌‌شود یکی‌ مثل ویلاس بواش!