او مثل همه قهرمانان اساطیری با همان شمایلی در خاطرات ثبت می شود که تاریخ را نوشته است. در قامت یک اعجوبه کوتاه قامت در میانه زمین، پشت هجده قدم حریف، مقابل دروازه و به هوا پریده در جشن و شادی گل. نوادگان ما او را با دریبل های خارق العاده اش تماشا خواهند کرد و به یاد خواهند آورد. با پاس های استثنایی و فرارها و گل هایش و نه با این شکم برآمده. نه با چهره ای که کوکایین و الکل و سیگار برگ های کوبایی آن را از ریخت انداخته است.
22 ژوئن 1986. دست خدا. فقط او بود که می توانست با جادوی شخصی اش هر تیمی را تا نهایت ببرد. با پاس مبهوت کننده اش به بوروچاگا در مقابل آلمان، در فینال همان مسابقات 1986، بالا بردن جام و تقدیم کردن آن به همشهریانش در بوینس آیرس. فقط او بود که می توانست در فصل بعد تیم سیسیلی را قهرمان ایتالیا کند. یک تنه.
پس از سال ها. و بعد قهرمانی در اروپا. و دوباره در ناپل. افتخاراتی که دیگر در جنوب ایتالیا تکرار نشد. مردمی که هنوز خواب او را می بینند که دروازه حریفان را فرو می ریزد. حتی اگر چهار سال بعد در 1990 یکی از کاری ترین زخم های همه ادوار را به تیم ملی شان زده باشد. تحقیر آتزوری، مقابل چشم همه ایتالیایی ها. همه دنیا. او در ایتالیای 1990 هم همان سوپرمن بود. افتتاحیه جام، دیدار آلبی سلسته با کامرون و هنرنمایی مارادونای افسانه ای که با شانه توپ را کنترل می کرد، از ذهن تماشاگران آن جام بیرون نخواهد رفت. مارادونای مغرور. آرژانتین مغرور.
ارتش های یکنفره در تاریخ جام جهانی!
اما شکست مقابل کامرون و سوم شدن در گروه، آغاز دوباره یک مسیر حماسی دیگر بود. در یک هشتم، در دیداری که برزیل 90 دقیقه آرژانتین و گویکوچه آ را آزار داده بود، باز هم این دیه گو بود که با یک حرکت مافوق تصور و یک پاس معرکه، کانی گیا را راهی دروازه حریف کرد تا تیم به مرحله بعد برود. بازی با یوگسلاوی. 120 دقیقه تساوی. شرط بندی صد دلاری سر ضربه پنالتی با دراگان ایوکویچ گلر یوگسلاوها و توپی که مارادونا به سینه او کوبید.
اما تقدیر این بود که آرژانتین پیروز شود و در مرحله بعد مقابل ایتالیای میزبان بایستد. باز هم 120 دقیقه تساوی و باز هم درخشش گویکوچه آ در ضیافت پنالتی ها. بازماندن ایتالیا از رسیدن به فینال و صعود مارادونا به دیدار نهایی. نفرین ابدی برای او که یک ملت را از گرفتن جام در خانه محروم کرده بود.
آرژانتین در یک فینال خسته کننده و با یک پنالتی مشکوک جام را به ژرمن ها داد اما باز هم این دیه گو بود که توانسته بود تیم بیلاردو را با کلی محروم و مصدوم به نایب قهرمانی برساند. با همه آن رذالت ها و کتک کاری ها در طول یک جام. مارادونا جام 1994 را با محرومیت و اخراج به خاطر دوپینگ، با رسوایی و با تلخ ترین اتفاقات برای خودش و تیم ملی به پایان برد.
و بعد سال های طولانی جنگ با فیفا. جنگ با مافیا. جنگ با اعتیاد. سال های گوشه نشینی در بیمارستان های ترک اعتیاد. سال های درگیری با خبرنگاران. شادخواری و فروپاشی مطلق. فرزندان ناخواسته و همه وقایعی که می توانند سیزیف را از اوج قله به پایین بغلتانند.
اما او کار خودش را کرده بود. با آرژانتین و باشگاه هایش آنقدر درخشیده بود که دیگر نتوان از خاطر حذفش کرد. یک نفره. بالاتر از همه. قدرتمندتر از هر تقدیر. اگرچه فقط در زمین فوتبال و نه بیرون از آن. اما یاد او مثل همه اساطیر با آن پیراهن سفید و آبی است که در ذهن ها تکرار خواهد شد. با لباس ناپل و بارسلونا و در میان انبوه کاغذهای خرد شده زرد و سورمه ای که با هر بار پا گذاشتنش به لابومبونرا، ورزشگاه خانگی بوکا را در خود غرق می کردند.